پرومته آتش رو از خدایان دزدید و داد به انسانها.
زئوس هم برای مجازاتش بستش به یه صخره تا هر روز یه عقاب بیاد جگرش رو بخوره؛ شب دوباره جگرش رشد میکرد و فردا همهچی از اول.
اولین کسی که فهمید بعضی وقتا میای لطف کنی و به خاطرش مجبور میشی تا آخر عمر تاوان رو بدی.
به پاندورا یه ظرف دادن و فقط یه چیز ازش خواستن:
بازش نکن.
پاندورا بازش کرد و تمام بدبختیها و بلاهای دنیا آزاد شدن.
ته ظرف فقط «امید» باقی موند.
اولین مدرک تاریخی که نشون میده وقتی به یکی میگی «فقط همین یه کارو نکن»، دقیقاً قراره همون کارو بکنه.
یه هشدار برای هرکسی که وارد "مارکتینگ" میشه:
اینجا هیچوقت فارغالتحصیل نمیشی!
ابزارها و الگوریتمها مدام تغییر میکنن؛ اما کنجکاوی و یادگرفتن اصول هیچوقت قدیمی نمیشه. مارکتر خوب کسی نیست که همهچیز رو بلده، کسیه که هیچوقت دست از یادگرفتن نمیکشه.
به پاندورا یه ظرف دادن و فقط یه چیز ازش خواستن:
بازش نکن.
پاندورا بازش کرد و تمام بدبختیها و بلاهای دنیا آزاد شدن.
ته ظرف فقط «امید» باقی موند.
اولین مدرک تاریخی که نشون میده وقتی به یکی میگی «فقط همین یه کارو نکن»، دقیقاً قراره همون کارو بکنه.
ایکاروس با بالهایی از پر و موم از زندان فرار کرد.
باباش فقط یه توصیه بهش کرده بود:
زیادی به خورشید نزدیک نشو.
ایکاروس رفت نزدیک خورشید، موم بالهاش آب شد و افتاد توی دریا.
اولین نمونه ثبتشدهی «باید سر خودم به سنگ بخوره تا بفهمم».
کاش میتونستم AI رو محدود کنم که هرکس فقط بتونه تو زمینه ای که تخصص خودش هست ازش استفاده کنه. مثلا اگه دکتری، فقط بتونی سوال پزشکی مربوط به تخصص خودت رو ازش بپرسی.
ایکاروس با بالهایی از پر و موم از زندان فرار کرد.
باباش فقط یه توصیه بهش کرده بود:
زیادی به خورشید نزدیک نشو.
ایکاروس رفت نزدیک خورشید، موم بالهاش آب شد و افتاد توی دریا.
اولین نمونه ثبتشدهی «باید سر خودم به سنگ بخوره تا بفهمم».
کاساندرا میتونست آینده رو ببینه، ولی نفرین شده بود که هیچکس هیچوقت حرفش رو باور نکنه.
یعنی میدونست قراره چه گندی زده بشه، میگفت هم قراره چه گندی زده بشه، بعد باید میایستاد نگاه میکرد همون گند زده بشه.
احتمالاً اولین «من که گفته بودم» تاریخ.
کاساندرا میتونست آینده رو ببینه، ولی نفرین شده بود که هیچکس هیچوقت حرفش رو باور نکنه.
یعنی میدونست قراره چه گندی زده بشه، میگفت هم قراره چه گندی زده بشه، بعد باید میایستاد نگاه میکرد همون گند زده بشه.
احتمالاً اولین «من که گفته بودم» تاریخ.
سیزیف محکوم بود یه سنگ بزرگ رو تا بالای کوه هل بده و درست قبل از رسیدن، ببینه دوباره میافته پایین.
و دوباره از اول.
فکر کنم خدایان یونان باستان خیلی زودتر از ما با مفهوم «شنبه» آشنا شده بودن.