در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طمعِ صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
#لبیک_یا_خامنه_ای
ی فوق تخصص سونوگرافی بود
شدیدا از مذهب متنفر
ماه مبارک بود و گرمای خرماپزون
هر روز با ی قوطی نوشیدنی خنک رانی میومد میذاشتش رو میز من که بمونه بیاد بخوره
تحصیلات هیچوقت شعور نمیاره
رفتم مطب دکتر و از منشی خواستم یک وقت برا پدر من ثبت کنه
به نگاهی از سر تا پا به من کرد و با اخم گفت :وقت نداریم!
گفتم :تا کی؟
گفت :کلا وقت نداریم ،بفرمایین
گفتم یعنی چی؟شما بگو یه ماه دیگه ،دو ماه دیگه ،شش ماهه دیگه
مجدد با صدای بلند گفت:⬇️
@Shahaab92 با دستگاه نگهش داشتن که بگن نمرده و بتونن مردمشون و کنترل کنن
بخاطر پیشگویی ها
اخرم در سکوت در مکانی نامعلوم دفن شد
خدایی کی الآن ازش خبر داره؟