@M1na_7v عزیزم🫂 نگرانش نباش طبیعیه...ولی من بااینکه شدیدا دلم گرفته بود از جدایی از خونه پدری، ولی همزمان بزرگترین خوشحالیم این بود که دوران مزخرف نامزدی تموم میشه
مبارک باشه عروس خانوم
دخترخالهم که یه زمانی باهم خیلی صمیمی و خوب بودیم...ازونا که همه کارشون باهمه و همه رازی بهم میگن...اما کم کم اونیکه سراغ میگرفت من بودم، اونیکه احساس میکرد دارن زوری بهش جواب میدن هم من بودم! هیچ نشونی از ادامه صمیمت و راز گفتن نموند دیگه....الان دیگه فقط دخترخالمه!
باگ این دنیا اینه، آدمایی که میدوننن و می فهمن، با شک و یواش و کم حرف میزنن. هیجانی حرف نمیزنن.
متاسفانه اغلب صدای بلند از مغزای خالیه.
حرفای هیجانی احساساتی.
از همون دیشب قهره و رفته اتاق در بسته و انگار نه انگار منی وجود داره! اینم که از داستان امروز و بدقولیش!
تو رو خدا یکی به من بگه میارزه این رقتار و این ناراحتی واسه این موضوع؟؟ من زیادی حساسم؟!
دنبال پلنهای بعدی برای زندگیمون بودم جدی و شاید پدرمادر شدن ولی خب...نمیدونم الان!
دعوای دیشب سر چی بود؟؟ خوشحال و خرم رفتیم بیرون که بریم خرید...تا اومدم در ببندم بشینم تو ماشین یکی که یه بسته هم دستش یود پرسید شما کدوم واحد هستین؟ که میرین بیرون بسته شما نباشه گفتم واحد فلان
بعد که نشستم تو ماشین پرسید نگفتی که کدوم واحد هستیم؟! و گفتم چرا...در همین لحظه یه
عروسی دعوت شدیم و قرار بود امروز راه بیفتیم بریم اون شهر...از لحظه دعوت هی جویای برنامه مامانماینا بود که چجوری میرن و کی میرن و فلان! و هربار میگفتم فعلا قطعی نیست، احتمالا اینجوری و...با طعنه و کنایه میگفت که اونا هم که نشد بدون احتمالا و یه بار درست حسابی برنامه بگن! گذشت و
پِهِن هست و مامانت هم فلان و اصلا چقدر میتونید ساده باشین و واسه من گرگ هستین و ازین چرت و پرتا!! ناراحت شدم منم و گفتم توهین نکن بهم!
یه ذره بعدش هم باز شاکی ازینکه باز من عصبانی شدم و تو هم هی با من یکی به دو میکنی!!
انتظار داره برینه به هیکلم و منم اصلا ناراحت نشم😭
تهش هم از
و وقتی میدونم اخلاقشو...!! اشتباه کردم جدی ولی فقط ای کاش به خیر بگذره و به سلامت برسیم و اخم و بد شکلیمون دل مامان اینا رو نشکنه نفهمن! فقط همینو میخام واقعا...دیگه قید خوش گذشتن که از قبل واسش برنامه ریخته بودم رو زدم....پوووووووووف!!!!!😶🫠
عروسی دعوت شدیم و قرار بود امروز راه بیفتیم بریم اون شهر...از لحظه دعوت هی جویای برنامه مامانماینا بود که چجوری میرن و کی میرن و فلان! و هربار میگفتم فعلا قطعی نیست، احتمالا اینجوری و...با طعنه و کنایه میگفت که اونا هم که نشد بدون احتمالا و یه بار درست حسابی برنامه بگن! گذشت و
دنبال حموم سر ظهر هستیم!🥲 فقط کافی بود نصف همین کارا رو کسی با خودش یکنه، بخدا تا ابد تو بلک لیستش بود و هرروووووووز باید حرف میشنیدم فلانیتون بدقولی کرد!(تازه اگه قبول میکرد بخاطرشون برنامهشو بهم بزنه!)
حس بدی دارم...باید میزاشتم اونا صبح برن خودشون مخصوصا با دعوای دیشب و 🫠