@Mo_emamverdi اجداد من در یکی از روستاهای کوههای بینالود زندگی میکردن ،من ��فتم اونجا رو دیدم و کاملا احساس شما رو درک میکنم.
اونجا شاید ساعتها کندتر حرکت میکنن و تاریخ زنده قابل مشاهدهس.
@monadchannel اگه دو بیت هم قبوله:
زلفآشفته و خِویکرده و خندانلب و مست
پیرهنچاک و غزلخوان و صُراحی در دست
نرگسش عَربدهجوی و لبش افسوسکنان
نیم شب، دوش به بالین من آمد، بنشست
@dokhteafrasiabb زني كه آمدنش مثل "آ"ي آمدنش
رهايي نفس از حبس هاي ممتد بود
زن جوان نه همين فرصت جواني من
كه از جواني من رخصت مجدد بود
دو چشم داشت دو "سبز - آبي" بلاتكليف
كه بر دو راهي "دريا - چمن" مردد بود
به خنده گفت: ولي هيچ خوب، مطلق نيست!
زني كه آمدنش خوب و رفتنش بد بود
@dokhteafrasiabb زن جوان غزلي با رديف "آمد" بود
كه بر صحيفهی تقدير من مسوّد بود
زني كه مثل غزلهاي عاشقانهی من
به حسن مطلع و حسن طلب زبانزد بود
مرا ز قيد زمان و مكان رها ميكرد
اگر چه خود به زمان و مكان مقيد بود
به جلوه و جذبه در ضيافت غزلم
ميان آمده و رفتگان سرآمد بود
@mantaghe51 لایک نکردم چون به ننش مستقیما ربط نداره؛ولی بدین وسیله انزجار خودم رو اعلام میکنم،یه توییت مشابه هم واسه چراغای چشم اذیت کن بزن اونجا خواهرشونو هدف قرار بده