علاقمند به شعر، ادبیات، تاریخ، اخبار ایران و جهان توسط خبرگزاری ها و اشخاص شناخته شده، احترام به شخصیت های مطرح سیاسی (از هر حزبی) و نظامی کشورم ایران.
چه شب غمگینیست...
تاریکی
کنارم نشسته
و خیال
اشکهایم را
به سماور میریزد
تا به صرف یک استکان گریه
مهمان خلوت خود باشم
چه غمگین شبیست،
ثانیهها ایستادهاند
به تماشای مرور هرلحظهای
که خوشبخت بودهام
و نمیدانستم
شاید سالها بعد
به حسرت عبور همین لحظه
درنگ کنم
سیاوش_یزدان دوست
کاش میتوانستم در زمان سفر کنم…
برای تو، برای اینکه تاریخ را جوری تغییر دهم که عشقمان در دنیایی بیدرد، بیزخم، و بیجنگ شکوفا شود. کاش میتوانستم دست ببرم در لحظههایی که سرنوشت جهان را تغییر دادند، تا مسیر دنیا را به راهی ببرم که در آن، عشق همیشه پیروز باشد.
به تخت جمشید میرفتم، شبی که اسکندر مقدونی تصمیم گرفت آن را به آتش بکشد.
در تاریکی شب، کنار مشعلدارانی که آمده بودند تا تمدنی را خاکستر کنند، پنهان میشدم و آرام در گوششان میگفتم: «این شعلهها را خاموش کنید… نمیدانید که چه میسوزانید.» شاید اگر تاریخ کمی مهربانتر بود، اگر آتش کینه خاموش میشد، ما هنوز میتوانستیم در تالارهای بزرگ پارسه، کنار ستونهای دستنخورده، زیر نور مهتابی که هیچگاه دود و خاکستر به آن نرسیده، عشقمان را نجوا کنیم.
به روز سقوط ساسانیان در نبرد نهاوند میرفتم، کنار یزدگرد سوم، و او را از اشتباهاتش بازمیداشتم.
میگفتم: «برگرد، بجنگ، ایران هنوز زنده است.» شاید اگر ساسانیان سقوط نمیکردند، اگر این سرزمین بارها و بارها از نو مجبور نمیشد خود را بسازد، اگر زخمهای تاریخی کمتر بودند، تو و من در امپراتوریای که همچنان شکوهش پابرجا بود، بیدغدغه، بیهراس از آینده، در کنار هم میماندیم.
به دشت چالدران میرفتم، آنجا که سپاه صفوی در برابر عثمانیان ایستاده بود، اما بدون توپخانهای که میتوانست پیروزی را رقم بزند.
به شاه اسماعیل میگفتم که غرور کافی نیست، که جنگ را فقط شجاعت نمیبرد. شاید اگر او گوش میداد، ایران، زخمی از این نبرد بیرون نمیآمد، شاید مرزهای این سرزمین هیچگاه کوتاه نمیشد، و شاید من و تو، در دنیایی بزرگتر، عاشقانهتر، بدون تلخی از دست دادنها، زندگی میکردیم.
به کاشان، سال ۱۸۵۲، به حمام فین، جایی که امیرکبیر در خون خود غرق شد، میرفتم.
حاجبالدوله را متوقف میکردم، جلوی خنجرها را میگرفتم، شاید امیر زنده میماند، شاید اصلاحاتش ادامه مییافت، شاید تاریخ ایران رنگ دیگری میگرفت. شاید اگر او زنده بود، ایران زودتر به عدالت میرسید، و در دنیایی آزادتر، بدون استبداد و ظلم، تو و من بدون ترس، بدون قید، کنار هم میماندیم.
به اروپا، سال ۱۹۱۴، درست قبل از ترور ولیعهد اتریش در سارایوو میرفتم.
گلولهای که جنگ جهانی اول را آغاز کرد، متوقف میکردم. شاید اگر آن جنگ هرگز رخ نمیداد، اگر جهان هرگز طعم جنگهای جهانی را نمیچشید، اگر نسلها در خون و ترس بزرگ نمیشدند، عشق در جهان جای بیشتری داشت، و شاید تو و من، بدون سایهی تلخ تاریخ، عاشقانهتر زندگی میکردیم.
به هیروشیما و ناگازاکی، آگوست ۱۹۴۵، پیش از آنکه آسمان فروبریزد، میرفتم.
به کابینهی ترومن هشدار میدادم، به خلبانهایی که بمبهای اتمی را حمل میکردند، میگفتم: «این کار را نکنید. زمین، دیگر این ویرانی را تحمل نخواهد کرد.» شاید هزاران نفر زنده میماندند، شاید جهان، هراسی از نابودی نداشت، و شاید ما، در دنیایی که هرگز اینچنین طعم خاکستر را نچشیده، در آرامش قدم میزدیم.
به سال ۱۹۸۹، به دیوار برلین میرفتم.
با دستان خودم، اولین آجر را از دیوار جدایی برمیداشتم. شاید اگر جهان زودتر باور میکرد که هیچ دیواری نمیتواند عشق و آزادی را مهار کند، اگر مرزها زودتر فرو میریختند، اگر سیاستمداران زودتر از خواب بیدار میشدند، تو و من هرگز میان هیچ فاصلهای گم نمیشدیم.
به ووهان، اواخر سال ۲۰۱۹، در روزهای آغازین همهگیری کرونا میرفتم.
به دنیا هشدار میدادم، به پزشکانی که حقیقت را میدانستند، قدرت میدادم که صدایشان خاموش نشود. شاید جهان زودتر آماده میشد، شاید میلیونها نفر جانشان را از دست نمیدادند، و شاید من و تو، در دنیایی که از هم دور نشدیم، که قرنطینه و فاصلهای در آن نبود، از همان روزهای اول، دست در دست هم مانده بودیم.
کاش میتوانستم در زمان سفر کنم…
به گذشته برمیگشتم، مسیر تاریخ را تغییر میدادم،
تا جهان، مهربانتر، آرامتر، عاشقانهتر باشد،
تا تو و من، بیهیچ زخم و درد،
در دنیایی که عشق، سرنوشت نهایی همه چیز است،
کنار هم، تا همیشه بمانیم.
اینکه وسط جنگ خیلی مته به خشقاش نمی ذاریم، دلیل بر بی اطلاعی مون نیست؛ وگرنه نیازی به علم غیب نداره، بدیهیه که وضعیت امروز نتیجه کار یکشبه نیست. از دست رفتن برتری هوایی نتیجه چهل سال غفلته؛ جآذربایجان نتیجه سی سال بی تفاوتیه، نفوذ در سیستم امنیتی یه پروژه پونزده/بیست ساله است...
حالِ دِلَم خراب و شُروعِ مُحَرَّم است
ایرانِ پارهپارهٔ من مَهدِ ماتم است
گهوارهایست غرقه به خونْ کشورم ولیک
خونَش گواهْ بر همهٔ خَلقِ عالَم است
گفتی: برو! چگونه؟ کجا؟ با کدام دل؟
تَرکَش نَمیکُنَم وگر اینَک جهنّم است...
#منیره_امیری#ایران_من
@Parhayechideh@mypersia24 اون ها رو به ایران نمیفروشند سوخو هم روسیه نداد ولی پاکستان در جنگ چند روزه با هند ازش راضی بوده پیشنها داده هر چی باشه داشتنش بهتر از نداشتنه بدون جت جنگی و پدافند کشور با این آتش بس که اون طرف صهیونیسته فایده نداره
بسم الله الرحمن الرحیم
ولا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
پنجمين شهيد جمعيت #هلالاحمر جمهورى اسلامى ايران شهید امدادگر سيد على اكبر ميرمحمدى
به دنبال حمله وحشيانه #رژيم_صهونيستى در اصفهان به شهادت رسيد.
خدا را شکر که فرصتی دادی تا جمعی انسان همدل در خدمت بندههای معصومت باشند.
کودکان روستا در ساخت انیمیشن و بازی توانمند هستند.
سپاس از خانم صمیمی که دو سال در خدمت این کودکان است
مرا به جنگ مَبَر من هنوز بیمارم
هنوز در تبِ اوهامِ خود گرفتارم
هنوز با عرقِ سرد میپرم از خواب
چو نورِ صبح شتَک میزند به دیوارم
به روزِ جنگ مرا سنگری بنه بر دوش
چو لاکپشت که پنهان کند ز اغیارم
که در مقابلِ زَرّادخانهای سُربی
تفنگِ چوبی و شمشیرِ کاغذی دارم
👇🏻
@EHasanebrahimi@mypersia24 انشالله که خریداری بشه و وارد خاک ایران بشه چون آسمان کشور بی دفاع است و نیازمند به داشتن پدافند و جت جنگی ،منبع این خبر موثقه اگر غیر از این باشه به زودی این خبر را تکذیب میکنن اطلاع میدن