دو، سه روز فقط آب و قهوه خورده بودم. دیشب باجی دعوام کرد، یه ربع تلاش کردم دو قاشق غذا بذارم دهنم، بعدش حالم بد شد.
حس اونجای فیلم «هانگر» (سیاهوسفیده) رو درک کردم که بالاخره پول جور میکنه میره غذا میخره ولی نمیتونه بخوره.
این هم فهمیدم که اگه قحطی شه، آدم نمیخورم.