پدر پدربزرگ مادری
جوانی۲۰ ساله از حدود زمانی محمد علیشاه یا اواخر مظفرالدین شاه
نقاش ناشناس ۱۳۲۹ شمسی
پدربزرگم متولد ۱۲۸۹ شمسی بوده پس این نقاشی سالها بعد از روی عکس کشیده شده
یک خانواده دو رگه انگلیسی / سریلانکایی دوست خانوادگی هستیم بعد مادر خانواده خیلی مسن ۹۵ ساله مبکفت تو سریلانکا دو نژاد یا قبیله داریم
اونها که تیره پوستند بومی و دسته دوم که سفید تر دو هزار سال پیش از ایران آمدند و ماها بازماندگان اونها و سینه به سینه به ما رسیده که اصل ما از ایران!
به نظرم فقط دور افتاده بودن و محصوری و عدم مهاجرت که میشه ایزوله شدن!
نیوزیلند و کلا جزیره های اطراف مثل فیجی و پاپئوگینه هم همینن
اوضاع شون تا ۱۵۰ سال پیش دقیقا مثل نخستین کشاورز های یکجانشین ایرانی در ۱۰۰۰۰ سال پیش
تمدن های اولیه بشر با وام گیری دانش و مهارت از سرزمین های اطراف و همسایه شکل گرفتند چون مانع و محصور نبودند
@tiffanyyyblue هاهاها امان از خاله ها
خاله های خودم برعکس من فرار میکنم از دستشون اینقدر غذا زیاد میکشن و پشتبندش انواع مخلفات و کنارت هم میشینن یکریز تکرار میکنن بخور خاله جان بخور🥲
@ShahriZaad88 شگفت انگیزه!
من این گلدان سفالی لعابدار چند سال پیش از یک عتیقه فروشی برداشتم
نمیدونم از قدمت یا محل ساخت اما پوشش سربازان و اسلحه نشان از ارتش پارسی داره
@R_Nejatinezhad جالبه
ما از یک درخت دو و نیم کیسه جمع شد
نصف کیسه سهم کارگری که چید
دو کیسه پوست گیری شد با این دستگاه
جمعا ۱۳۰۰ عدد گردو موند که خشک کردن به درستی انجام نشد متاسفانه و تعدادی از اونها مغز سیاه شدند!
آقا شک نکن خیرش میبینی
یک قوانینی تو عالم هست که حالا هر اسمی روش بذاری خیر و شر یا برکت و لعنت پشتشه!
منم چند سال پیش تو موقعیت مشابهی گفتم حرف زدم و زیرش نمیزنم چون برا خودم شأنی قائلم
باور کنید دو سال بعد تو خرید ملکی آنقدر فروشنده باهام راه اومد و برکت داشت برام که اصلا عجیب !
@Tebrizli4 حداقل تجربه خودم با یونانی تحصیل کرده مواجه شدم که وقتی خودم معرفی کردم خیلی گرم برخورد داشت و با خنده گفت ما با هم جنگ ها داشتیم و گاهی شما و گاهی ما برنده بودیم!
@iranologyscty هر موقع دلتنگ میشم یوتیوپ میزنم پارسیان هند
اینقدر این پارسی ها بعد از بالای هزار سال دوری از سرزمین مادری، عاشق ایران هستند که حتی مایه تعجب خود اهالی هند
مردمانی به غایت خوشنام و درست کردار
روانش شاد.
بازیهای زندگی و شانس یا بداقبالی آیا اتفاقی هستند؟
این موقع شب یهو یادم افتاد عنفوان جوانی ، صبحی سرد و برفی ماشین تو گاراژ در بسته روشن کردم تا خواستم بزنم بیرون چشم م افتاد به برف پاکن جدید گوشه گاراژ
افتادم به تعویض برف پاکن ها در حینی که ماشین هم کار میکرد که یک چند دقیقه ای طول کشید!
در گاراژ باز کردم و زدم بیرون هنوز پل جلو درب گاراژ رد نکرده بودم که یکهو بیهوش شدم از گاز منوکسید کربن
ماشین یواش عقب میره و میفته تو جوی آب و متوقف میشه
همسایه ها منو از ماشین کشیدن بیرون و فکر میکردن مشروب خورده بودم 😄