Today, once again, the mountains and valleys of Afghanistan are echoing the sound of freedom against the Taliban, ISIS, and Al Qaeda terrorists just like in the 1980s when Afghans were fighting the Soviets. 🇦🇫🫡
شد و نشدهای امروز
اول – طالبان هرگز به دولت تبدیل نخواهد شد، بلکه سلطهٔ نامشروع امروزیشان با هزاران زخم بر زمین فرو خواهد ریخت و به بایگانی تاریخ سپرده خواهد شد. شکست طالبان جشن ملی خواهد بود که توسط مردم برگزار خواهد شد و سرور و شادمانی از چهرهٔ مردم خواهد بارید.
دوم – وحدت ملی زیر پرچم و ساختار طالبان نهتنها ممکن نیست، بلکه هر روز بیش از پیش فرو میریزد.
سوم – افغانستان، افغانستان باقی خواهد ماند و هرگز تجزیه نخواهد شد.
چهارم – مبارزه بر ضد طالبان هم از دید سیاسی-نظامی صاحب اقلیم خواهد بود. اقلیم به معنای ظهور ائتلاف افقی گروههای همهدف و هممسیر است که از دید ساختار، تعامل افقی خواهند داشت نه عمودی.
پنجم – حکومت همهشمول یک اصطلاح مزخرف و فریبنده است و ساخته نخواهد شد. افغانستان صاحب حکومت ملی و مردمی خواهد شد که در آن نسل نو و مردم، رأی تعیینکننده خواهند داشت.
ششم – منافقها افشا شدهاند و دیگر نمیتوانند جامعه را فریب دهند. افق سیاسی آیندهٔ افغانستان صافتر و خوشگوارتر خواهد بود.
هفتم – پس از شکست طالبان، عقبهٔ برونمرزی مانند قبل نخو��هد داشت و در ساختار قومی خود را منحل خواهد کرد. معضل تعریف و تقسیم قدرت از راه همهپرسی، لویه جرگه و یا قانون اساسی پاسخ خواهد یافت. به صبح بزرگ پی��وزی و کفیدن بغض ملی بر ضد طالبان باور داشته باشید.
هشتم – پروژهٔ عزیزیبانک در بخش ده هزار مگاوات برق، فراتر از یک سرتیتر بیمحتوا پیش نخواهد رفت. به حرف شارلتان های مطبوعاتی فریب نخورید.
نهم – پروژهٔ تاپی در موجودیت طالبان تطبیق (اجرا) نخواهد شد.
دهم – چین هرگز معدن مس عینک را زیر پرچم طالبان استخراج نخواهد کرد.
Every government considering engagement with the Taliban should pay close attention to Badakhshan. Even the brief loss of a district center is another reminder that Afghanistan remains unstable under Taliban rule. Legitimizing this regime will not bring peace… it will only prolong the conflict.
My prayers are with the innocent children and civilians wrongfully arrested by the Taliban in the aftermath. A regime that fears its own people will always imprison the innocent before confronting the truth.
Long live the brave men and women standing up for their rights and for the dream of a free Afghanistan governed by its people, not by terrorists.
@jawedmohmand0 پروفیسور صاحب! نو جوانانی را که در ویدیو می بینیم، بین سنین ۱۲ الی ۱۵ ساله معلوم می شوند. آیا همین ها ولسوالی یفتل بدخشان را برای چند ساعت آزاد کرده بودند؟😂
انتصاب ضعیف و بی ربط :
سازمان ملل متحد به پیری و کهن سالی رسیده است و دیگر نقش برآزنده و قابل انفاذ در قضایای داغ و مهم جهانی ندارد. این سازمان از دید نقش به بنبست فرو رفته است. از تمام قراین بر می آید که کشور های بزرگ و پر قدرت بر سرقضیه افغانستان توافق نظر ندارند و انتصاب خانم رباب فاطمه را باید در همین پیش زمینه نگاه کرد. این دومین بار است که نماینده خاص سرمنشی ملل متحد برای افغانستان از کشور هایی انتخاب میگرد�� که نه وزن سیاسی دارند - نه تاریخ روابط دوجانبه ی شان با افغانستان معنا دار بوده است. خانم روزا از کشور دوست و برادر ما قرغیزستان با توسل به روش محافظه کارانه ماموریت خود را به اتمام رسانید و حتا به عنوان یک زن تا آخر دوره ماموریت خود نتوانست چند زن افغان را به دفتر یوناما برای بحث و تبادل نظر میزبانی کند. بنگلادیش کشور با عز�� و با وقار است اما برای حل بحران افغانستان نه صدای با مفهوم دارد و نه جایگاه با مفهوم. انتخاب یک دپلومات کار کشته بنگلادیشی به اسم رباب فاطمه بیشتر نشان دهنده ی اجماع و توافق میان قدرت های بزرگ را نشان میدهد که میخواهند یوناما را از رسالت برای حل بحران به ماموریت برای گزارش نویسی تقلل بدهند که چنان هم شده است. با استناد به روش یوناما در زیر سایه رقت بار طالبان این بار نیز میتوان با یقین گفت که خانم رباب فاطمه پس از احراز این کرسی عملا حرف شنو مسوول بخش سیاسی یوناما به اسم سکات سمت خواهد بود. بخش سیاسی یوناما در اختیار یک تبعه ی امریکایی به اسم سکات قرار دارد که وی هر چیز را در محک ضمایم پنهانی قرار داد بدنام دوحه سنجش میکند و هر رسوایی و افتضاح را تلاش میکند کم اهمیت جلوه بدهد تا امور یوناما مطابق به میل واشنگتن و در خط ضمایم پنهان قرار داد دوحه پیش برود. در دورانی که خانم زورا اوتبایوا مسوول یوناما بود خطوط اساسی سیاست و رفتار یوناما را سکات سمت مشخص می ساخت و او بود که به افراد یوناما هدایت میداد و سیاست را تعیین میکرد و صرفا گاهی گاهی از اسم نماینده خاص نقل قول میکرد و یاد آور میشد. سکات سمت و دو سه نفر دیگر در یوناما که گمارده شده های قدرت های خاص اند ماموریت دارند که بحران کنونی در افغانستان را صرفا محدود به موضوع محدودیت های آموزش و حقوق زن تعریف نمایند و گاه گاهی از اداره امر به معروف طالب شکایت کنند و بس. این مامورین یوناما که در ظاهر کارمند ملل متحد اما در اصل گزارشده به تمویل کننده های یوناما استند فروپاشی هویت ملی افغانستان را نادیده گرفته اند - بحران گسترده بشری را که ساخته دست و مغز طالبان است ربط به م��ایل اقلیمی و اخراج مهاجرین توسط کشور های همسایه میدانند و مبارزه ی برحق مردم افغانستان را بر علیه گروه ضد ملی و متعصب طالبان ربط به دیاسپورا ی افغانی میدهند و از ریشه های عمیق مردمی انزجار و نفرت که در برابر طالب موجود است چشم پوشی میکنند. . این اشخاص به هر جنایت و ستم گری طالب توجیه یی پیدا میکنند زیرا از دید آنها قضاوت و بررسی عملکرد طالب باید به اساس ضمایم پنهان قرار داد دوحه باشد. به عبارت دیگر دست اندرکاران اصلی یوناما که بیشتر سایه گونه کار می نمایند قرارداد بدنام دوحه را به نحوی جانشین قانون اساسی افغانستان میدانند و در آن واشنگتن را در جایگاه دیوان عدلی برای تطبیق قانون قرار داده اند. انتصاب خانم فاطمه رباب خبر مایوس کننده است زیرا گمان مسلط بر ان است که موصوفه تعقیب کننده راه روزا اوتانبایوه خواهد بود راهی که به هیچ جای نرسید و او در زیر آوار اوراق بیروکراتیک ملل متحد گم شد و حالا شاید با حقوق بازنشستگی در نیویارک خاطرات بی مخاطب خود را ��نویسد. روند سبز افغانستان - رسا امیدوار است که این تحلیل غلط از آب دراید و خانم رباب به عنوان یک دپلومات با تجربه بجای ماموریت به نقش خود بیشتر به عنوان یک رسالت انسانی و تاریخی نگاه کند و یوناما را از قفس توافق بدنام دوحه بیرون سازد و با شفافیت کار نماید. از موصوفه توقع میرود که دروازه ملل متحد را بروی مردم افغانستان باز کند. فعلا یوناما مانند یک سازمان استخباراتی در فضای محدود و بسته با مردم در تماس است تا حدی که توان اسم بردن از دیدار های خود را ندارد. هرچند از قراین بر می آید که یوناما تقلیل یافته است و بیشتر به یک مفرزه جمع آوری اخبار و مرجع بلی و نخیر مبدل شده است و رای مستقل و مسلکی ندارد اما بازهم امید را نباید از قبل سر برید. منتظر می مانیم که ببینیم آیا فاطمه رباب صلاحیت و توان دیدار با مردم افغانستان را میداشته باشد یا اینکه تمام ماموریت اش در دیدار با متقی و حنفی و چند سر ملیشه دیگر گروه ضد ملی و متعصب طالب معطوف خواهد بود. استدعاداریم که خانم رباب شهامت فرانسیسکو البانی را داشته باشد و رسالت انسانی را قربانی امتیاز م��دی نکند و یوناما را از حالت بی روح کنونی برون سازد - شفافیت در یوناما بازگردد و لقب مفرزه استخباراتی از جبین اش دور شود.
بیع�� تروریستان آفریقایی با ملا هبتالله
در هر گوشهای از جهان که سایهی وحشت و جنایت گسترده میشود، ردپایی از پیوند میان این گروههای تروریستی و رهبر ملیشههای طالب ملا هبتالله به چشم میخورد.
این ارتباطات ابعاد تازهای از گسترش افراطگرایی را برعلاوه کشورهای همسایه، اسیای مرکزی و فدراسیون روسیه، بلکه در سطح جهان را نمایان میسازد.
جزئیات بیشتر در دو گزارش ببینید.
A Pakistani airstrike hit a drug rehabilitation hospital in Kabul, killing or wounding an unspecified number of people, according to an Afghan Taliban spokesperson. Pakistan’s govt rejects this, claiming they targeted “military installations” - Reuters https://t.co/ivkNt7evR7
از آدرس ملا هیبتالله تقریباً هر ماه برای «رعیت» در مورد طرز استنجا و استنشاق فرمان صادر میشود؛ اما هنگامی که صدها حمله و تجاوز به حریم افغانستان؛ همان سرزمینی که خودشان آن را «دارالاسلام» و «دارالاماره» مینامند؛ از سوی پاکستان صورت میگیرد، نه صدایی بلند میشود و نه فتوایی صادر میگردد.
این سکوت سنگین، یک پرسش اساسی را در برابر مردم افغانستان قرار میدهد:
چگونه ممکن است در جزئیترین امور زندگی «رعیت» فرمان صادر شود، اما در برابر نقض حاکمیت و تجاوز به خاک کشور حتی یک موضع روشن اتخاذ نگردد؟
افغانستان پیش از این نیز با همین ادبیات تکفیری و با برچسب «دارالکفر/دارالحرب» به ویرانی کشانده شد؛
امروز بیم آن میرود که آنچه از کشور باقی مانده است، اینبار با برچسب «دارالخوارج» و با همان منطق خطرناک، دوباره قربانی گردد.
تناقض تلختر اینجاست:
زمانی که به سودشان بود، او را «امیرالمؤمنین» میخواندند؛
اما امروز همان فرد بهسادگی «رهبر خوارج» و «اهل فتنه» نامیده میشود.
شاید زمان آن رسیده باشد که طالبان نیز؛ اگر هنوز به روشنی درنیافتهاند؛ لحظهای درنگ کنند و بیندیشند که چگونه به نام دین، ذهنها شستوشوی مغزی داده شد و حقیقت مکدر جلوه داده شد.
اما راه حل اساسی همچنان روشن است:
از «رعیت» عبور کنید و به «ملت» روی آورید.
زیرا کشوری که مردمش رعیت شمرده شوند، نه امنیت پایدار خواهد داشت و نه آیندهای روشن؛
اما کشوری که مردمش ملت باشند، دیگر به آسانی قربانی فتوای تکفیر و سیاست ویرانی نخواهد شد.
جوانان، زنان و مردان آزاده افغانستان در داخل و بیرون از وطن!
جنگهای رسانهای و مشغولیتهای مقطعی و روزمره، درمان درد عمیق افغانستان نیست. دامنه بحران هر روز گستردهتر میشود و مسئولیت تاریخی ما سنگینتر از پیش میگردد.
به یاد داریم که به تاریخ ۲۹ فبروری ۲۰۲۰، توافقنامه دوحه میان ایالات متحده امریکا و طالبان به امضا رسید؛ توافقی که در اصل برای خروج نیروهای خارجی تنظیم شده بود. این توافق هیچ ضمانت روشن و الزامآوری برای حفظ دستاوردهای دو دهه گذشته ــ از جمله نظام جمهوری، قانون اساسی، حقوق و آزادیهای مدنی و ساختارهای نوین دولتی ــ در بر نداشت.
پیامد آن، بازگشت طالبان به قدرت و فروپاشی نظام جمهوری بود؛ رویدادی که به نمادی از ناکامی و شکست سیاسی جمعی در مسیر صلح پایدار و ثبات سیاسی در افغانستان مبدل گردید.
اکنون که شش سال از آن رویداد میگذرد و در آستانه پنجمین سالروز سقوط جمهوری اسلامی افغانستان قرار داریم، پرسشهای بزرگ و سرنوشتساز در برابر وجدان تاریخی ما قد برافراشته است، چرا به جای تفکر و منسجم شدن بار دیگر به ترامپ و پاکستان دل خو�� می کنید و آن ها را ناجی افغانستان می دانید. آزموده را آزمودن خطاست.
آیا زمان آن فرا نرسیده است که از حصار رهبریهای سنتی و قومی در رأس احزاب سیاسی عبور نموده و یک طرح ملی، فراگیر و مردممحور را با مشارکت افغانها در داخل و ��ارج کشور ترتیب نماییم؟
آیا تجاوزات و حملات مکرر پاکستان بر خاک ما، که منجر به شهادت و آسیب کودکان، کهنسالان و زنان و تخریب زیربناهای کشور گردیده است، وجدان ملی و حس وطندوستی ما را بیدار نمیسازد؟
هموطنان عزیز!
تجربه سالهای اخیر نشان داده است که عبور از بنبست موجود و پایاندادن به حاکمیت دیفکتوی طالبان از راهحل صرفاً نظامی میسر نیست. رسیدن به صلح پایدار و عادلانه تنها با تدوین و ارایه یک طرح ملی ممکن است؛ طرحی که منافع ملی را در اولویت قرار داده، بر اراده و رأی مردم استوار باشد و هدف نهایی آن تأسیس حکومتی مبتنی بر مشروعیت ملی، قانونمداری و مشارکت همگا��ی باشد.
بیایید برای بسیج و ارایه یک طرح عملی و همهشمول جهت بیرونرفت از بنبست کنونی افغانستان، اقدام مؤثر نماییم!
Mr. President, a quick fact-check, with the lights on while Abdul gave you an exit.
First, the war in Afghanistan did not suddenly end in 2021. The lights were already being switched off much earlier with the Doha EXIT Agreement your administration signed with the Taliban after direct talks with Abdul -Ghani Baradar.
Second, that agreement excluded the Afghan Republic government and forced the release of around 5,000 Taliban prisoners, many of whom returned straight to the battlefield.
Third, when the final withdrawal was taking place, the United States quite literally turned the lights off and left, while the Taliban largely allowed safe passage for your Generals & troops departing under the terms of the deal.
So before rewriting history, it is worth remembering who negotiated the deal, opened the prison gates, and scheduled the exit.
In short: the lights didn’t go out in Kabul in 2021, they were dimmed much earlier under your administration.
منبر در مسجد جای موعظه، آگاهی و رساندن پیام است؛ جایی که سخن باید با مسئولیت، احترام و آگاهی گفته شود، زیرا هر کلامی که از منبر گفته میشود میتواند بر اندیشه و سرنوشت جامعه اثر بگذارد.
امروز شبکههای اجتماعی نیز تا حد زیادی منبرهای شخصی ما شدهاند؛ منبرهایی که در آن هر کس میتواند نظر خود را بیان کند و بر افکار عمومی تأثیر بگذارد.
اگر منبر حرمت دارد و سخن گفتن بر آن مسئولیت میآورد، پس این فضا نیز باید حرمت داشته باشد؛ زیرا در این منبرهای نوین دیجیتالی، سخن میتواند هم جامعه را بسازد و هم آن را ویران کند.
گفتوگوی سالم، آگاهی و سخن مسئولانه میتواند این منبرهای دیجیتالی را به جایگاهی برای روشنگری، دانش و خیر عمومی تبدیل کند؛ اما جهل، نفرت و تعصب میتواند جامعه را به سوی تفرقه و مشکلات سوق دهد.
جنگ طالبان و پاکستان بخشی از راهبردیست که کارگردانان پاکستانی پروژه طالبان برای کسب مشروعیت مردمی برای حاکمیت غیرقانونی طالبان راه انداخته اند. تلفات انسانی این جنگ میتواند واقعی باشد اما اصل جنگ واقعی نیست و هدفی جز انحراف اذهان عمومی از اصل مسأله اشغال افغانستان ندارد.
.@AhmadMassoud, leader of anti Taliban #NRF, about Pakistan invading Afghanistan territory, says: The main factor paving the way for military intervention by neighboring countries in #Afghanistan is the terrorist Taliban regime; however, our hate for the Taliban should never translate to supporting foreignintervention in our country.
The UK Home Secretary Shabana Mahmood’s ban on Afghan student visas, justified through vague “security concerns,” reeks of hypocrisy and exposes a troubling bias. Her Pakistani roots and political outlook seem to inform a discriminatory stance against Afghans, even as extremism, exploitation, and fraudulent networks tied to Pakistan continue unchecked in Britain. A hypocritical and racist policy masked as security!
ممنوعیت صدور ویزای تحصیلی و کاری از سوی دولت بریتانیا برای شهروندان افغانستان، بهویژه در شرایطی که امکانات آموزشی باکیفیت در داخل کشور عملاً وجود ندارد، اقدامی تبعیضآمیز و مغایر با اصول بنیادین حقوق بشر و ارزشهای انسانی تلقی میشود.
جامعه جهانی طی سالهای اخیر شاهد اعمال یک نظام آپارتاید جنسیتی سیستماتیک علیه زنان و دختران در افغانستان بوده است. زنان و دختران از مشارکت در تمامی عرصههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و آموزشی محروم شده و حقوق اساسی و کرامت انسانی آنان بهطور گسترده نقض گردیده است.
در چنین شرایطی، ممنوعیت صدور ویزای تحصیلی و کاری برای شهروندان افغانستان، ضربهای مضاعف به زنان و دختران وارد میکند و آنان را در معرض تبعیض دوگانه قرار میدهد؛ تبعیضی که هم ریشه در سیاستهای سرکوبگر داخلی دارد و هم با محدودیتهای بینالمللی تشدید میشود. این رویکرد نهتنها چشم بر واقعیتهای موجود و عینی میبندد، بلکه عملاً راههای محدود فرار از سرکوب و دستیابی به آموزش و فرصتهای شغلی را برای گروهی که بیش از همه مورد ظلم قرار گرفتهاند، مسدود میسازد.
چنین سیاستهایی نیازمند بازنگری فوری است تا تعادلی میان ملاحظات مهاجرتی و تعهدات اخلاقی و حقوق بشری برقرار گردد.
یلدا حکیم موفق به دریافت جایزهٔ بهترین مجری سال از جانب RTS در بریتانیا شد، ضمن تبریک گفتن به ایشان و اینکه آنرا کاملاً نتیجهٔ کار خوب مسلکی و استعداد و زحمات شخص خودش میدانم، میخواهم به این مناسبت به یک نکتهٔ دیگر اشاره کنم که نزد من خیلی مهم است:
من در وزارت اطلاعات و فرهنگ بودم، روزی یک پدر و دختر که نمیدانم توسط کی قرار وعده گرفته بودند به دفترم آمدند. پدر که فکر میکنم در سابق یا معلم یا مامور دولت بود دخترش را بمن معرفی کرد و گفت دخترش یک ساله یا دوساله بود که آنها مجبور به ترک وطن شدند و بالاخره به آسترالیا رفتند، گفت دوست داشت حالا که دخترش از فاکولته فارغ شده و تازه در تلویزیون دولتی آسترالیا وظیفه گرفته به کشور اصلی اش بیاید، وطنش را ببیند و بشناسد. گفت میخواهم اولین مصاحبه اش را هم با تو انجام بدهد. دختر در پشت کمره قرار گرفت و شروع به سوال پرسیدن کرد. بعد از چند روز پدر و دختر دوباره آمدند، گفتند رفتیم جاههای مختلف را دیدیم، بامیان رفتیم…حالا برای خدا حافظی آمده ایم.
دختر در تلویزیون آسترالیا پیشرفت کرد. یک زمان دیگر من بحیث رییس دفتر رییس جمهور مشغول کار بودم، اوج تنشها با امریکا بود، بر سر تلفات ملکی …. در کندهار، فکر میکنم در پنجوایی امریکاییها در نیمهٔ شب رفته بودند درِ چندین خانه را شکسته ساکنان آنرا در خواب به گلوله بسته بودند و سپس آنانرا آتش زده بودند، این مساله میان رییس جمهور و امریکاییها بسیار جنجالی شد، در کنار سایر اقدامات خواستیم دنیا از حقایق با خبر شود، بعضی از رسانه های داخلی که مخاطبان بیشتر داشتند مزد بگیر و پروژه بگیر امریکایی ها بودند (که تعدادی از آنها امروز مشغول مداحی حاکمان امروز هستند) هر صدایی را که به دفاع از مردم افغانستان بلند میشد خفه میکردند و بر صاحب صدا برچسپ «پیرو تیوری توطیه»، «نفوذی طالبها»، «نفوذی حزب اسلامی»،«نفوذی پاکستان»…میزدند.
ایمل فیضی سخنگوی رییس جمهور پیشنهاد کرد که اگر با یلدا حکیم تماس بگیریم، وجدان مسلکی دارد شاید حقایق را طوریکه است منعکس کند. زمینه را فراهم کردیم، یلدا حکیم همان دخترکی که بعد از فراغتش با من در وزارت مصاحبه کرده بود آمد، به کندهار رفت، نظامیان امریکایی و تعدادی از مسوولین نظامی خودِ ما بسیار کوشیدند مانعش شوند، کارشکنی ها کردند اما نتوانستند از رفتن به آن قریه منصرفش بسازند، حتی قسمتی از راه را تنها و پیاده رفت اما گزارشش را تهیه کرد و آنچه را با چشم سر دیده بود به دنیا نشان داد. بارِ دیگر در اوج تنش با امریکاییها بر سر زندان بگرام بودیم، او در آنزمان در BBC کار میکرد، آمد و با صدها مشکل به بگرام رفت، با موانع زیادی روبرو شد، نظامیان امریکایی اجازه نمیدادند اما بالاخره گزارشش را تهیه کرد. د��ین اواخر حقایق را در رابطه با سیاستها و تجاوزهای پاکستان به جهانیان نشان داد، صدای افغانستان را که نه در جایی نمایندگی دارد و نه صدا به جهانیان رسانید، جانبداری نکرد اما آنچه بود آنرا به جهانیان رسانید. بالآخره صدای دختران محروم از تعلیم افغانستان را بلند کرد.
من این همه را برعلاوهٔ کار، زحمات و استعداد یلداحکیم نتیجهٔ تربیت یک پدر و یک خانوادهٔ وطندوست و با پرنسیپ میدانم که من خودم دیده بودم.
ما همه دختران وطن را تحصیل یافته، پر تلاش، با جرات و وطندوست میخواهیم.