بر دلمان وحشت انداختید...
باغچهی آرزوهایمان را لگدمال کردید...
تحقیرمان کردید...
غافل ازینکه آرامشمان را به ترس، ترسمان را به غم و غممان را به خشم مبدل کردید...
تفاوت بزرگیست بین "خواندن قراردادهای صنعتی" و "دیدن مستندهای نوستالژیک تلویزیونی". در مستندها میتوان روی مونتاژ گیربکس، نام "انتقال تکنولوژی صفر تا صد" را گذاشت، اما در دنیای مهندسی، این ادعاها شوخیست:
۱. ماشینسازی تبریز و انکار بلوک شرق:
فرمودید عمده همکاریها با فرانسه و آلمان بود! جهت اطلاع: موافقتنامهی تأسیس ماشینسازی تبریز دقیقاً در سال ۱۳۴۶ با کشور چکسلواکی (شرکتهای اشکودا و توس) امضا شد و در قبالش ایران گاز صادر کرد. اینکه یک کارخانه سالها بعد چند دستگاه CNC از آلمان بخرد، به معنای "انتقال تکنولوژی پایه از غرب" نیست. هستهی اولیهی ماشینافزار ایران را بلوک شرق بنا کرد، چون غرب حاضر به این کار نبود.
۲. افسانهی صفر تا صد در خودرو و هلیکوپتر:
مرحوم قندچی (ایرانکاوه) یک نابغهی صنعتی بود، اما کار او "تقویت شاسی، فنرها و تغییر رادیاتور" برای جادههای ایران بود. شرکت ماک هرگز تکنولوژی متالورژی و ریختهگری بلوک سیلندر موتور و گیربکسهای پیچیدهی مکسیتورک را به ایران نداد.
درباره هلیکوپترسازی بل (Bell) در اصفهان هم اسناد قرارداد (Co-production) مشخص است: قرار بود بدنهی هلیکوپتر بل-۲۱۴ در ایران مونتاژ و بخشهایی از بدنه ساخته شود. آیا آمریکا لایسنس ریختهگری پرههای توربین موتور جت (Lycoming T55) را به ایران داد؟! هرگز. اسم این کار "زنجیرهی مونتاژ قطعات منفصله" است، نه انتقال صفر تا صد تکنولوژی هوانوردی!
۳. توهم مایکروفر و کمپرسور در لوازم خانگی:
ارج و آزمایش کارخانههای بزرگی در تولید بدنه، قالبگیری و ورقکاری بودند و بعدها الکتروموتورهای ساده را هم سیمپیچی کردند. اما "قلب تپندهی یک یخچال" یعنی کمپرسورهای هرمتیک، تماماً از برندهای آمریکایی و اروپایی (مثل دانفوس و تکامسه) وارد میشدند. درباره تولید "صفر تا صد مایکروفر در قبل از انقلاب" هم نیازی به بحث نیست، این ادعا در حد همان مستندهای نوستالژیک است.
۴. مپنا و زیمنس:
فرمودید مپنا با خرید لایسنس زیمنس در دهه ۷۰ پا گرفت. کاملاً درست است! اما آیا میدانید بعدش چه شد؟
زیمنس لایسنس توربین V94.2 (کلاس E) را به مپنا داد، اما از انتقال تکنولوژی "پرههای بخش داغ" که مغز تکنولوژی توربین است، خودداری کرد. با شروع تحریمها چه اتفاقی افتاد؟ زیمنس دقیقاً مانند ماجرای ذوبآهن در قبل از انقلاب، قرارداد را پاره کرد، قطعات را نداد و از ایران رفت تا صنعت برق ایران فلج شود.
اینجا بود که "توسعهی بومی" خودش را نشان داد: مپنا به جای تسلیم شدن، خودش پرههای داغ را مهندسی معکوس کرد، به تکنولوژی ریختهگری Single Crystal دست یافت و نه تنها توربین زیمنس را بدون اجازهی آلمانیها ارتقا داد (MGT-70)، بلکه در گام بعدی توربین کلاس F (MGT-75) را کاملاً مستقل طراحی کرد.
مثال مپنا دقیقاً اثبات حرف من است: غرب تا زمانی به شما تکنولوژی میدهد (آن هم تکنولوژی نسل قبل را) که "وابسته" بمانید. به محض بروز کوچکترین اختلاف سیاسی، شما را تحریم میکند تا در تاریکی بمانید. اگر مپنا صرفا یک "مونتاژکار دارای رابطه نرمال با هژمون" (مثل قبل از انقلاب) باقی میماند، روزی که زیمنس از ایران رفت، صنعت برق ایران نابود شده بود. توسعهی واقعی زمانی رخ داد که ایران سد تحریم زیمنس را شکست، نه زمانی که لایسنس آن را خرید!
پرسیدید الان چه صنعت مادر عجیبی ساخته شده؟ تفاوت در این است که امروز تکنولوژی "خریداری" نمیشود، بلکه "بومیسازی" شده است. وقتی کشوری در زیر سنگینترین تحریمهای تاریخ، به دانش ساخت "توربینهای کلاس F نیروگاهی" (که در انحصار چند کشور معدود است) میرسد، وقتی کل چرخهی تولید داروهای نوترکیب و بیوتکنولوژی را در داخل میسازد، وقتی از مونتاژ کادیلاک به طراحیِ سیستمهای پیشران فضایی و بومیسازی صنایع پیچیدهی پتروشیمی و کاتالیستها میرسد، یعنی سقف شیشهای "مونتاژکاری برای هژمون" را شکسته است.
مشکل نگاهِ شما این است که "بنایی و مونتاژکاری" را با "توسعهی دانش استراتژیک" اشتباه گرفتهاید. ما در قبل از انقلاب، یک "کارگاه مونتاژ بزرگ"، یک "تأمینکنندهی ارزان مواد اولیه"، یک "عضو مهم در نظم پترودلار"، یکی از دو ستونِ "دکترین و استراتژی دو ستونی نیکسون" در منطقه، و یک "مشتری VIP" برای کالای غربی بودیم. هژمون به مشتری VIP و ژاندارم منطقهای خود اجازه نمیدهد استقلال تکنولوژیک پیدا کند تا روزی تبدیل به رقیب شود. توسعهی پایدار، از مسیر مونتاژکاری وابسته نمیگذرد.
ردیف کردنِ نام کارخانهها بدون درک جایگاه آنها در "زنجیرهی ارزش"، خطای کلاسیک کسانی است که اقتصاد صنعتی را از روی بروشورهای تبلیغاتی میخوانند. لیستی که دادید، نه تنها ادعای شما را ثابت نمیکند، بلکه یک "گلبهخودی" است. بیایید همین لیست را کالبدشکافی کنیم:
۱. گلبهخودیِ بلوک شرق: فرمودید هژمون (آمریکا/غرب) به ما تکنولوژی داد و "ماشینسازی تبریز" و "تراکتورسازی" را نام بردید! جهت ارتقای اطلاعات تاریخی شما: قرارداد ماشینسازی تبریز با چکسلواکی بسته شد و تراکتورسازی با رومانی! یعنی حاکمیت وقت، دقیقاً به خاطر خِسَّت و ممانعت هژمون غربی در انتقال تکنولوژی ماشینافزار، مجبور شد برای این دو صنعت کلیدی (مثل ذوبآهن) دست به دامن "بلوک شرق و کمونیستها" شود. این دقیقاً اثبات حرف من است!
۲. خلط «صنایع مونتاژ» با «صنایع مادر»:
"صنعت مادر" یعنی متالورژی، ساخت آلیاژ، تولید موتور، ماشینافزار و طراحیِ هستهی تکنولوژی. شما "ارج، آزمایش و آبسال" را که صرفاً ورقکاری و بستن پیچهای کمپرسورهای وارداتی (لوازم خانگیِ مصرفی) بود، صنعت مادر مینامید؟! "هپکو و ایرانناسیونال" در آن زمان سیستمِ مونتاژ قطعاتِ منفصله (CKD) بودند. کاترپیلار و روتس قطعات را میفرستادند تا کارگر ارزان ایرانی آنها را سر هم کند. آیا لایسنس ریختهگری بلوک سیلندر یا طراحی گیربکس به ایران داده شد؟ هرگز.
۳. توهم انتقال تکنولوژی نظامی و هستهای:
نام "هلیکوپترسازی شاهینشهر" (بل) را آوردید؛ آنجا یک مرکز "اورهال و تعمیرات دورهای" بود، نه مرکز طراحی و تولید موتور هلیکوپتر! درباره نیروگاه بوشهر فرمودید، شرکت زیمنس (KWU) در حال ساخت یک پروژهی "کلید در دست" (Turn-key) بود. قرار نبود به تکنوکرات ایرانی "دانش چرخهی سوخت" یا "تکنولوژی ساخت رآکتور" داده شود (همانطور که سند مخالفت دولت کارتر در پیام قبل ذکر شد). شاهد مثالش اینکه با وقوع انقلاب، زیمنس کل پروژه را رها کرد و رفت، چون دانش در ذهن آلمانیها بود، نه در ساختار مهندسی ایران.
۴. خلط زیرساخت عمرانی (Infrastructure) با صنعت تکنولوژیک:
شما "فرودگاه، بندر، راهآهن و راه" را بهعنوان صنعت مادر مثال زدید! ساختنِ بندر و فرودگاه، "مهندسی عمران و لجستیک" است، نه "توسعهی تکنولوژیِ استراتژیک". هژمون برای شما فرودگاه میسازد تا بوئینگهایش را بخرید، بندر میسازد تا واردات کالاهای مصرفی غربی تسهیل شود و سریعتر و در حجم بالاترمواد خام شما را بار بزند و ببرد، جاده میکشد تا کادیلاک و شورلت در آن برانید. آیا ساختن باند فرودگاه مهرآباد، به معنای انتقال تکنولوژی موتور جت به ایران بود؟! هژمون همیشه زیرساخت فیزیکیِ بازار هدفش را توسعه میدهد تا چرخهی تجارت خودش (مکیدن مواد اولیه و تزریق محصول نهایی) روانتر بچرخد.
۵. پالایشگاهها، پروژههای کلید در دست (Turn-key):
افتخار میکنید که برای ما پالایشگاه ساختند. بله، شرکتهای آمریکایی (مثل فلور و UOP) پالایشگاه تهران را ساختند، اما چگونه؟ بهصورت "کلید در دست". یعنی مهندس غربی طراحی کرد، تجهیزات حساس (کمپرسورها، کاتالیستها، برجهای تقطیر) را از غرب آورد و پالایشگاه را روشن کرد و به دست اپراتور ایرانی داد. تکنوکرات ایرانی "اپراتور پالایشگاه" بود، نه "طراح و سازندهی تجهیزات پالایشگاهی". به محض اینکه غربیها رفتند، دانش طراحی هم با آنها رفت.
۶. شرکت صدرا (کشتیسازی):
شرکت صدرا در سال ۱۳۴۷ با مشارکت آمریکاییها (شرکت Sedco) تأسیس شد، اما وظیفهاش چه بود؟ انتقال تکنولوژی طراحی کشتیهای اقیانوسپیما؟ هرگز! صدرا در آن زمان یک "یارد تعمیراتی" و یک کارگاه مونتاژ برای شناورهای کوچک و بارجهای خدماتی شرکتهای نفتی بود. آیا آمریکا لایسنسِ ریختهگری موتورهای عظیم دریایی را به صدرا داد؟ خیر.
۷. داروسازی عبیدی و صنعت دارو:
نام بردن از داروسازی قبل از انقلاب بهعنوان صنعت مادر، یک شوخی داروسازی است! شرکتهای خوشنامی مثل عبیدی یا داروپخش در آن زمان وجود داشتند، اما ۹۵ درصد صنعت داروی ایران "واردکنندهی مواد موثره (API)" از غرب بود. یعنی هژمون مادهی شیمیایی و فرمولشده را میفروشد و کارخانهی ایرانی فقط نقش "مخلوطکننده و دستگاه پرس قرص (بستهبندی)" را داشت. این را مقایسه کنید با امروز که ایران به دانش پایهی تولید "داروهای نوترکیب، پپتیدها و بیوتکنولوژی" رسیده و صفر تا صد مولکول را در داخل سنتز میکند.
۸. در سایهی نزاع با غرب چه ساخته شد؟
ادامه در منشن بعدی
پرسیدید الان چه صنعت مادر عجیبی ساخته شده؟ تفاوت در این است که امروز تکنولوژی "خریداری" نمیشود، بلکه "بومیسازی" شده است. وقتی کشوری در زیر سنگینترین تحریمهای تاریخ، به دانش ساخت "توربینهای کلاس F نیروگاهی" (که در انحصار چند کشور معدود است) میرسد، وقتی کل چرخهی تولید داروهای نوترکیب و بیوتکنولوژی را در داخل میسازد، وقتی از مونتاژ کادیلاک به طراحیِ سیستمهای پیشران فضایی و بومیسازی صنایع پیچیدهی پتروشیمی و کاتالیستها میرسد، یعنی سقف شیشهای "مونتاژکاری برای هژمون" را شکسته است.
مشکل نگاهِ شما این است که "بنایی و مونتاژکاری" را با "توسعهی دانش استراتژیک" اشتباه گرفتهاید. ما در قبل از انقلاب، یک "کارگاه مونتاژ بزرگ"، یک "تأمینکنندهی ارزان مواد اولیه"، یک "عضو مهم در نظم پترودلار"، یکی از دو ستونِ "دکترین و استراتژی دو ستونی نیکسون" در منطقه، و یک "مشتری VIP" برای کالای غربی بودیم. هژمون به مشتری VIP و ژاندارم منطقهای خود اجازه نمیدهد استقلال تکنولوژیک پیدا کند تا روزی تبدیل به رقیب شود. توسعهی پایدار، از مسیر مونتاژکاری وابسته نمیگذرد.
ردیف کردنِ نام کارخانهها بدون درک جایگاه آنها در "زنجیرهی ارزش"، خطای کلاسیک کسانی است که اقتصاد صنعتی را از روی بروشورهای تبلیغاتی میخوانند. لیستی که دادید، نه تنها ادعای شما را ثابت نمیکند، بلکه یک "گلبهخودی" است. بیایید همین لیست را کالبدشکافی کنیم:
۱. گلبهخودیِ بلوک شرق: فرمودید هژمون (آمریکا/غرب) به ما تکنولوژی داد و "ماشینسازی تبریز" و "تراکتورسازی" را نام بردید! جهت ارتقای اطلاعات تاریخی شما: قرارداد ماشینسازی تبریز با چکسلواکی بسته شد و تراکتورسازی با رومانی! یعنی حاکمیت وقت، دقیقاً به خاطر خِسَّت و ممانعت هژمون غربی در انتقال تکنولوژی ماشینافزار، مجبور شد برای این دو صنعت کلیدی (مثل ذوبآهن) دست به دامن "بلوک شرق و کمونیستها" شود. این دقیقاً اثبات حرف من است!
۲. خلط «صنایع مونتاژ» با «صنایع مادر»:
"صنعت مادر" یعنی متالورژی، ساخت آلیاژ، تولید موتور، ماشینافزار و طراحیِ هستهی تکنولوژی. شما "ارج، آزمایش و آبسال" را که صرفاً ورقکاری و بستن پیچهای کمپرسورهای وارداتی (لوازم خانگیِ مصرفی) بود، صنعت مادر مینامید؟! "هپکو و ایرانناسیونال" در آن زمان سیستمِ مونتاژ قطعاتِ منفصله (CKD) بودند. کاترپیلار و روتس قطعات را میفرستادند تا کارگر ارزان ایرانی آنها را سر هم کند. آیا لایسنس ریختهگری بلوک سیلندر یا طراحی گیربکس به ایران داده شد؟ هرگز.
۳. توهم انتقال تکنولوژی نظامی و هستهای:
نام "هلیکوپترسازی شاهینشهر" (بل) را آوردید؛ آنجا یک مرکز "اورهال و تعمیرات دورهای" بود، نه مرکز طراحی و تولید موتور هلیکوپتر! درباره نیروگاه بوشهر فرمودید، شرکت زیمنس (KWU) در حال ساخت یک پروژهی "کلید در دست" (Turn-key) بود. قرار نبود به تکنوکرات ایرانی "دانش چرخهی سوخت" یا "تکنولوژی ساخت رآکتور" داده شود (همانطور که سند مخالفت دولت کارتر در پیام قبل ذکر شد). شاهد مثالش اینکه با وقوع انقلاب، زیمنس کل پروژه را رها کرد و رفت، چون دانش در ذهن آلمانیها بود، نه در ساختار مهندسی ایران.
۴. خلط زیرساخت عمرانی (Infrastructure) با صنعت تکنولوژیک:
شما "فرودگاه، بندر، راهآهن و راه" را بهعنوان صنعت مادر مثال زدید! ساختنِ بندر و فرودگاه، "مهندسی عمران و لجستیک" است، نه "توسعهی تکنولوژیِ استراتژیک". هژمون برای شما فرودگاه میسازد تا بوئینگهایش را بخرید، بندر میسازد تا واردات کالاهای مصرفی غربی تسهیل شود و سریعتر و در حجم بالاترمواد خام شما را بار بزند و ببرد، جاده میکشد تا کادیلاک و شورلت در آن برانید. آیا ساختن باند فرودگاه مهرآباد، به معنای انتقال تکنولوژی موتور جت به ایران بود؟! هژمون همیشه زیرساخت فیزیکیِ بازار هدفش را توسعه میدهد تا چرخهی تجارت خودش (مکیدن مواد اولیه و تزریق محصول نهایی) روانتر بچرخد.
۵. پالایشگاهها، پروژههای کلید در دست (Turn-key):
افتخار میکنید که برای ما پالایشگاه ساختند. بله، شرکتهای آمریکایی (مثل فلور و UOP) پالایشگاه تهران را ساختند، اما چگونه؟ بهصورت "کلید در دست". یعنی مهندس غربی طراحی کرد، تجهیزات حساس (کمپرسورها، کاتالیستها، برجهای تقطیر) را از غرب آورد و پالایشگاه را روشن کرد و به دست اپراتور ایرانی داد. تکنوکرات ایرانی "اپراتور پالایشگاه" بود، نه "طراح و سازندهی تجهیزات پالایشگاهی". به محض اینکه غربیها رفتند، دانش طراحی هم با آنها رفت.
۶. شرکت صدرا (کشتیسازی):
شرکت صدرا در سال ۱۳۴۷ با مشارکت آمریکاییها (شرکت Sedco) تأسیس شد، اما وظیفهاش چه بود؟ انتقال تکنولوژی طراحی کشتیهای اقیانوسپیما؟ هرگز! صدرا در آن زمان یک "یارد تعمیراتی" و یک کارگاه مونتاژ برای شناورهای کوچک و بارجهای خدماتی شرکتهای نفتی بود. آیا آمریکا لایسنسِ ریختهگری موتورهای عظیم دریایی را به صدرا داد؟ خیر.
۷. داروسازی عبیدی و صنعت دارو:
نام بردن از داروسازی قبل از انقلاب بهعنوان صنعت مادر، یک شوخی داروسازی است! شرکتهای خوشنامی مثل عبیدی یا داروپخش در آن زمان وجود داشتند، اما ۹۵ درصد صنعت داروی ایران "واردکنندهی مواد موثره (API)" از غرب بود. یعنی هژمون مادهی شیمیایی و فرمولشده را میفروشد و کارخانهی ایرانی فقط نقش "مخلوطکننده و دستگاه پرس قرص (بستهبندی)" را داشت. این را مقایسه کنید با امروز که ایران به دانش پایهی تولید "داروهای نوترکیب، پپتیدها و بیوتکنولوژی" رسیده و صفر تا صد مولکول را در داخل سنتز میکند.
۸. در سایهی نزاع با غرب چه ساخته شد؟
ادامه در منشن بعدی
سند شماره ۱: وتوی صنعتیِ بانک جهانی (ماجرای ابتهاج)
منبع اصلی: کتاب «خاطرات ابوالحسن ابتهاج» (مدیرعامل وقت سازمان برنامه)، جلد اول، انتشارات علمی.
جزئیات سند: ابتهاج در این کتاب با جزئیات توضیح میدهد که چگونه در مذاکراتش با "یوجین بلک" (رئیس وقت بانک جهانی) در دهه ۳۰، درخواست وام برای پروژههای صنعتی ایران با این استدلال که "ایران کشوری کشاورزی است و نیازی به صنعت ندارد" رد میشود. او صراحتاً میگوید بانک جهانی فقط برای پروژههایی مثل راهسازی (که مسیر ورود کالاهای وارداتی غربی را هموار میکرد) حاضر به پرداخت وام بود.
سند شماره ۲: فرار آلمانیها و وتوی ذوبآهن
منبع اصلی: کتاب «تکنوکراسی و سیاستگذاری اقتصادی در ایران به روایت دکتر رضا نیازمند»، تدوین دکتر علیاصغر سعیدی، انتشارات لوح فکر (صفحات مربوط به تأسیس ذوبآهن).
جزئیات سند: دکتر رضا نیازمند (معاون وقت وزارت اقتصاد و بنیانگذار سازمان گسترش) بهعنوان شاهدِ عینی و عضو تیم مذاکرهکننده، ماجرای توافق جعفر شریفامامی با مهندسان «دماگ و کروپ» آلمان و فرار شبانهی آنها از هتل به دلیل تماسِ مستقیم و تهدیدآمیزِ مقامات آمریکایی (برای حفظ بازار فولاد شیکاگو در ایران) را موبهمو ثبت کرده است.
سند شماره ۳: کارشکنی در پتروشیمی و صنعت خودرو
منبع خودرو: کتاب «پیکان سرنوشت ما» (خاطرات احمد خیامی، بنیانگذار ایرانناسیونال)، تدوین مهدی خیامی، نشر نی. در این کتاب و همچنین خاطرات نیازمند، اسنادِ مقاومت و کارشکنیِ شدیدِ شرکت انگلیسی «روتس» (کرایسلر) در برابر درخواستِ خیامیها برای راهاندازی کارخانه ریختهگری و ساخت موتور در داخل ایران (برای جلوگیری از قطع شدن سودِ قطعهفروشیِ غربیها) بهتفصیل آمده است.
منبع پتروشیمی: آرشیو «پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد»، مصاحبه با باقر مستوفی (اولین مدیرعامل شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران). او توضیح میدهد که کنسرسیوم نفتی غرب هیچگونه روی خوشی به ایجاد صنعت پتروشیمی در ایران نشان نداد و ایران مجبور شد برای ساخت اولین مجتمعها (مثل پتروشیمی رازی و شیراز) به سراغ شرکتهای فرانسوی، ژاپنی و پیمانکاران فرعی برود.
سند شماره ۴: وحشت غرب از خرید سهام کروپ آلمان (۱۹۷۴)
منبع اصلی: آرشیو روزنامه نیویورک تایمز (The New York Times)، گزارش ۱۸ جولای ۱۹۷۴ با تیتر "Iran Buys 25% of Krupp".
جزئیات سند: علاوه بر آرشیو اخبار، در کتاب "The Fall of Heaven" (سقوط بهشت) نوشتهی اندرو اسکات کوپر، به واکنشهای عصبیِ غرب به بلندپروازیهای صنعتی ایران در دهه ۷۰ میلادی اشاره شده است. فشار آمریکا و دولت آلمان در نهایت باعث شد قوانین ضد انحصار و مقرراتی وضع شود که عملاً دسترسی تکنوکراتهای ایرانی به لایسنسهای کلیدی (Core Technology) این شرکت را قفل کرد.
سند شماره ۵: قفل کردن چرخهی سوخت هستهای توسط آمریکا
منبع اصلی: آرشیو امنیت ملی آمریکا (National Security Archive) مستقر در دانشگاه جورج واشنگتن.
جزئیات سند: میتوانید مستقیماً به مجموعه اسنادِ از طبقهبندی خارجشدهی این دانشگاه با عنوان "The U.S. and Iran's Nuclear Program, 1957-1980" مراجعه کنید. سند شماره ۱۶ (National Security Decision Memorandum 292 مربوط به آوریل ۱۹۷۵) و اسنادِ مذاکرات دولت جیمی کارتر در سالهای ۱۹۷۷-۱۹۷۸ رسماً نشان میدهد که واشنگتن انتقال تکنولوژی «بازپردازش سوخت و غنیسازی مستقل» به ایران را وتو کرده و تأکید داشته است که تأسیسات غنیسازی باید "چندملیتی" باشد تا ایران نتواند به استقلالِ تکنولوژیک در چرخهی سوخت برسد.
مطالعهی تاریخ توسعهی صنعتی، نیازمند بررسی اسناد است، نه خاطرات نوستالژیک. برخلاف تصور شما، هژمون (آمریکا) در دوران قبل از انقلاب، بهشدت با ورود ایران به صنایع مادر و سنگین مخالف بود و توسعه را صرفاً در حد مونتاژ میپذیرفت.
به این ۵ فکتِ مستند از تاریخ اقتصاد سیاسی ایران که بازتاب دکترین ساختاری غرب بودند دقت کنید:
۱. وتوی صنعتی بانک جهانی در دوران ابوالحسن ابتهاج (دهه ۱۳۳۰)
ابوالحسن ابتهاج (بنیانگذار سازمان برنامه) برای پروژههای صنعتی ایران به بانک جهانی تحت نفوذ آمریکا مراجعه کرد. اسناد نشان میدهد بانک جهانی با صراحت اعطای وام برای کارخانهسازی را رد کرد، با این استدلال که ایران فقط باید روی کشاورزی و راهسازی (برای تسهیل ورود کالای غربی) تمرکز کند. غربیها حاضر بودند برای واردات تراکتور وام بدهند، اما برای ساخت کارخانه تراکتورسازی یک دلار هم کمک نمیکردند.
۲. فرار شبانهی آلمانیها و وتوی صنعت فولاد
طبق اسناد و خاطرات دکتر رضا نیازمند، در اواخر دهه ۳۰، جعفر شریفامامی با مهندسان آلمانی برای احداث کارخانه ذوبآهن به توافق نهایی رسید. اما صبح روز امضای قرارداد، مشخص شد هیئت آلمانی شبانه از تهران فرار کردهاند! پیگیریها نشان داد واشنگتن مستقیماً در این خصوص آلمان را تحت فشار قرار داده بودند. کارشکنیِ آمریکا به حدی بود که حکومت پهلوی از روی استیصال هژمون را دور زد و در اوج جنگ سرد (۱۳۴۶) ساخت ذوبآهن را به رقیب آمریکا یعنی شوروی سپرد.
۳. بایکوت پتروشیمی و کارشکنی در صنعت خودرو
در دهه ۴۰ شمسی، کنسرسیوم نفتی غرب رسماً اعلام کرد در حوزه پتروشیمی ایران سرمایهگذاری و انتقال تکنولوژی انجام نمیدهد. منطقشان این بود که ایران فقط باید خریدار محصولاتِ نهایی اروپا باشد. همزمان در صنعت خودرو، شرکای غربی (مثل روتس) سالها در مسیر احداث کارخانه ریختهگری و ساخت موتور توسط برادران خیامی کارشکنی کردند تا سودشان از فروش قطعات به یک مونتاژکار وابسته قطع نشود.
۴. وحشت غرب از خرید سهام کروپ آلمان (۱۳۵۳)
وقتی ایران تصمیم گرفت برای دور زدن محدودیتها، ۲۵ درصد سهام غول فولادسازی آلمان (Krupp) را بخرد تا دانش فنی صنایع سنگین را به داخل منتقل کند، زلزلهای سیاسی در غرب رخ داد. آمریکا و اروپا از اینکه یک کشور خاورمیانهای به جای خامفروشی، شریک تکنولوژیک هستهی صنعتی اروپا شود احساس خطر کردند و با فشارهای پنهان، اجازه ندادند لایسنسهای کلیدی (Core Tech) هرگز به ایران منتقل شود.
۵. قفل کردن چرخهی سوخت هستهای (دولت کارتر)
حتی در پروژههای هستهای که توسط خود غربیها کلید خورد، واشنگتن با استقلال صنعتی ایران مخالف بود. اسناد از طبقهبندی خارجشده نشان میدهد دولتهای فورد و کارتر رسما با حق ایران برای غنیسازی و بازیافت سوخت در داخل خاک خود مخالفت کردند و اصرار داشتند ایران فقط باید مصرفکنندهی رآکتور باشد، نه صاحب دانش پایه.
در دکترین اقتصاد سیاسی هژمون، ایران خاورمیانه (حتی اگر متحد سیاسی واشنگتن باشد) باید صرفا یک بازار مصرفی وابسته باقی بماند. هژمون برای شما جاده و کارخانه مونتاژ کادیلاک میسازد، اما اجازه نمیدهد به تکنولوژیِ مادر برسید. توسعه در این سیستم یک سقف شیشهای دارد و عبور از آن، همواره با کارشکنی و تحریم مواجه شده است.
در منشن بعدی اسناد هر کدام را هم ذکر خواهم کرد.
توهین شخصی، جای خالی استدلال را پر نمیکند. اما فارغ از اینکه کدام کشورها را در ذهن دارید، گزارهی شما که "هیچ کشوری بدون رابطه نرمال با هژمون توسعه نیافته"، در جغرافیای خاورمیانه یک شوخی تاریخیست.
۱. خطای مدل ذهنی: شما مدل کشورهای "وابسته به چتر امنیتی آمریکا" را به خاورمیانه تعمیم میدهید. اما در خاورمیانه، "رابطهی نرمال با هژمون" برای کشورهای غیر وابسته، مساوی است با "قبول محدودیت در توسعهی صنعتی" و "پذیرش نقش بازار مصرفی" و البته (در صورت نفتی بودن)پیوستن به نظم پترودلار است. نمونههایش در منطقه مقابل چشمانمان است، آیا مصر یا اردن با همان روابط نرمال، به توسعهی پایدار صنعتی رسیدهاند؟ خیر.
۲. توسعهی ایجابی در دل تحریم: شما همچنان از پاسخ به این فکت طفره میروید: چگونه ایران در شرایط فقدان همان روابط نرمال و در سنگینترین تحریمهای تاریخ، توانسته در حوزههای پیچیدهی سیویل به بلوغ بومی برسد؟ اگر طبق تئوری شما توسعه منوط به رابطه با هژمون است، این "توسعهی موجود" در ایران، از کجا آمده است؟
۳. واقعیت هژمونی: هژمون دنیا تا زمانی رابطه را "نرمال" میبیند که شما "تولیدکنندهی مستقل" نباشید. به محض ارتقای جایگاه از مصرفکننده به تولیدکننده در صنایع High-Tech، همان رابطه نرمال، تبدیل به "تحریمِ فلجکننده" میشود.
تقابل ایران با واشنگتن، نه ناشی از "توهم" است و نه "عقدهی کاسترو"، بلکه هزینهای است که یک ملت برای خروج از نقش "بازارِ مصرفی وابسته" پرداخت میکند. توسعه در منطقهی ما از طریق گدایی رابطه با هژمون به دست نمیآید، از طریق "توازن قوا" ایجاد میشود. بقیهاش فقط ادبیات ژورنالیستیست.
ظاهراً متوجه بار منطقیِ جملات خودتان در توییت اول نشدهاید، یا به بیان سادهتر نفهمیدید چه نوشتهاید:
۱. کاشف دوگانه، خالق آن نیست: شما در توییت اولتان صراحتا نوشتید: "قهرمان مبارزه با امپریالیسم باشیم، بجای اینکه توسعه را پی بگیریم". این گزاره دقیقا یعنی شما "تقابل با هژمونی" و "توسعه" را در تضاد و روبروی هم قرار دادهاید. من این دوگانه را نساختم، بلکه خطای منطقی پنهان در متن خودتان را استخراج کردم و نام علمی آن را (دوگانهی کاذب) گذاشتم.
۲. رد پیشفرض شما در اقتصاد سیاسی: حرف تحلیلی متن قبل این بود که این پیشفرض شما (تضاد استقلالطلبی و توسعه) از اساس باطل است. در نظام بینالملل، ایستادگی در برابر ساختار مرکز (امپریالیسم)، یک ژست رمانتیک نیست، بلکه "پیششرط" فرار از تلهی "توسعهی وابسته" است. شما نمیتوانید بدون استقلال ژئوپلیتیک، در خاورمیانه به توسعهی بومی پایدار برسید.
۳. فرار از فکتها: شما به جای پاسخ دادن به فکتهای ملموس توسعهی علمی و زیرساختی در دل تحریم که ناقض ادعای "فدا شدن کل توسعه" بود، به فرافکنی و ادبیات زرد پناه میبردید.
اگر علاقمند به این ادبیات هستید بفرمایید سبک گفتگو را متناسبا تغییر بدهیم.
جهت ارتقای سواد تاریخی و نگاه استراتژیک شما:
۱. کمدیِ امارات و پاکستان: فرمودید امارات و پاکستان چون تنش ندارند محاصره نمیشوند. در علوم سیاسی به این حالت "تأمین امنیت از طریق پذیرشِ وابستگی" (Client State) میگویند. اگر کشوری نخواهد حاکمیت ملی و شریانهای اقتصادیاش با یک تماس تلفنی از واشنگتن تنظیم شود، باید توان بازدارندگی متقابل بسازد. هدف ایران نابودی نیروی دریایی آمریکا در جهان نیست، بلکه ایجاد "منطقه ورودممنوع" (A2/AD) در خلیج فارس است تا هزینهی محاصرهی اقتصادیِ کشور از آستانهی تحملِ متجاوز بالاتر برود.
۲. گاف تاریخی مکفارلین: ادعا کردید آمریکا در ۱۹۸۳ به نفع ایران کار میکرد! اولاً ماجرای ایران-کنترا (مکفارلین) در ۱۹۸۵-۸۶ رخ داد، نه ۱۹۸۳. ثانیاً هدفِ واشنگتن "لطف به ایران" نبود، بلکه یک عملیات غیرقانونیِ سیا (CIA) برای تأمین مالی شورشیان نیکاراگوئه از طریق گرانفروشی محدود تسلیحات به ایران بود، آن هم در حالی که همزمان در حال تجهیز صدام به اطلاعاتِ ماهوارهای و مواد شیمیایی بودند! دکترین واشنگتن "تضعیف دوجانبه" (Dual Containment) بود، نه حمایت از ایران.
۳. تطهیر عملیات آژاکس (کودتای ۲۸ مرداد): تطهیر کودتای واشنگتن با ادعای "غیرقانونی بودن دولت مصدق"، دقیقاً تکرار بریفینگهای سازمان سیا در سال ۱۹۵۳ است. مصدق مجلس را نه با تانک، بلکه با "رفراندوم ملی" (دموکراتیکترین ابزار ممکن) منحل کرد. آمریکا یک دولت ملی را ساقط کرد و پادشاه مطلقهگرا را برگرداند تا انحصار کارتلهای نفتی غربی (کنسرسیوم) حفظ شود.
خواندن سرنگونی تنها دولت دموکراتیک خاورمیانه به عنوان "نقطه مثبت کارنامه آمریکا"، یک انتحار تحلیلی است. در مورد مصادرهی اموال هم، دهههاست دادگاه لاهه (دیوان داوری دعاوی ایران و آمریکا) با پولهای بلوکهشدهی ایران این خسارات را تسویه کرده است. تحریمهای فلجکنندهی این سالها و جنگ امروز برای مهار ژئوپلیتیک و حفظ چرخهی پترودلار است، نه دعوای حقوقی ۴۰ سال پیش.
تاریخ و استراتژی را از روی متون تحلیلی بخوانید، نه تیترهای زرد.
تحلیل شما ترکیبی از "تاریخخوانی گزینشی" و عدم درکِ کارکردِ "هژمونی" در اقتصاد سیاسی است:
۱. مغالطهی دزد دریایی و هژمونی: فرمودید هژمونی دریایی آمریکا چرا باید آزاردهنده باشد! در ژئوپلیتیک مدرن، ناوگان دریایی آمریکا برای "گشتزنیِ توریستی" در خلیج فارس مستقر نیست؛ بلکه ابزارِ سختِ واشنگتن برای "اعمال تحریم، کنترل شریانهای انرژی و خفه کردنِ اقتصادِ کشورهای هدف" است. وقتی یک هژمون از نیروی دریاییاش برای توقیف محمولههای تجاری ایران و صفر کردن صادرات نفت استفاده میکند، تقابل با آن نیازی به "دزد دریایی بودن" ندارد؛ صرفاً "اراده برای استقلالِ تجاری و حق حیاتِ اقتصادی" کافی است.
۲. افسانهی "آمریکای خیرخواه" قبل از ۱۹۸۳: ادعا کردید آمریکا تا سال ۸۳ به نفع ایران کار میکرد! ظاهراً کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (عملیات آژاکس) برای سرنگونی دولت ملی ایران، مسدود کردن میلیاردها دلار دارایی کشور بلافاصله پس از انقلاب (سال ۵۸)، و حمایتهای اولیه از صدام در آغاز تجاوز (سال ۵۹) را از تاریخ فاکتور گرفتهاید. ضمناً جهت اطلاعِ تاریخی: شروعکنندهی "جنگ نفتکشها"، عراق بود (برای قطع صادرات نفت ایران) و ناوگان آمریکا مستقیماً برای محافظت از شریانِ مالیِ حامیانِ صدام وارد عمل شد، نه به نفع ایران.
۳. سختافزارِ شرقی، مغزِ متفکرِ غربی: در مورد تسلیحات صدام؛ بله، تانکهای صدام روسی بود، اما آمریکا "چشمانِ استراتژیک و سلاح نامتعارف" را به او داد. اطلاعاتِ دقیقِ ماهوارهای (آواکس)، پوشش دیپلماتیک در شورای امنیت، خطوط اعتباری میلیارد دلاری، و از همه مهمتر "چراغ سبز برای استفاده از تسلیحات شیمیایی" که معادلات جنگ را تغییر داد، هدیهی واشنگتن بود. در دکترین نظامی، ارزشِ استراتژیکِ اطلاعاتِ ماهوارهای آمریکا، صدها برابرِ کلاشینکفهای روسیِ صدام بود.
تقلیل دادنِ تعارضِ ساختاریِ یک امپراتوریِ مداخلهگر با استقلالِ یک کشور، به اتفاقات سال ۱۹۸۳، فرار از درکِ واقعیتهای ژئوپلیتیک است.
دغدغه و وطنپرستیِ شما برای حفظ زیرساختهای ایران کاملاً محترم و ارزشمند است، اما تحلیل شما دچار یک خطای بنیادین در فهمِ "مکانیزمِ بقا" در جهانی بیرحم است. لطفاً به این سه قاعده ژئوپلیتیک دقت کنید:
۱. کارکردِ بازدارندگی، "نزدن" است نه "زدن": شما فرض کردهاید هدف از داشتن موشک، شخم زدنِ منطقه است! خیر؛ در دکترینِ "تخریبِ متقابلِ تضمینشده" (MAD)، شما موشک نمیسازید که شلیک کنید؛ موشک میسازید تا دشمن بداند اگر زیرساختِ شما را زد، زیرساختِ انرژیِ خودش و متحدانش خاکستر میشود. دقیقاً همین "ترس از شخم خوردنِ متقابل" است که تا امروز جلوی برگشتنِ شما به عصر حجر را گرفته است، نه اخلاقِ متجاوزان!
۲. توهمِ کاغذِ صلح: فرمودید وطنپرستی یعنی امضای سندی که به جنگ خاتمه دهد. اما تاریخ نشان داده است متجاوزان هرگز روی کاغذ به شما "صلح" هدیه نمیدهند، مگر اینکه در میدانِ نبرد، هزینهی جنگ برایشان غیرقابلتحمل شده باشد. اگر شما اهرمِ تهدید متقابل (موشکها) را زمین بگذارید تا به جایش یک "سندِ صلح" بگیرید، ماشین جنگی دشمن دلیلی برای توقف نمیبیند؛ چون حالا میتواند بدون پرداخت هیچ هزینهای، شما را نابود کند.
۳. آزمونِ تلخِ تاریخ: کشورهایی که فکر کردند با تسلیم کردنِ ابزارهای بازدارندهشان در ازای "توافقهای بینالمللی" امنیت میخرند (مثل لیبیِ قذافی یا اوکراین با توافق بوداپست)، دقیقاً همانهایی هستند که به بیرحمانهترین شکل ممکن شخم خوردند.
وطنپرستیِ واقعی، التماس برای صلح از گرگها نیست؛ حفظِ سپری است که مانع از دریده شدنِ کشور میشود. امنیتِ شما به امضای روی کاغذ گره نخورده، به موازنهی وحشت در میدان گره خورده است.
استاد گرامی؛ دغدغه شما درباره ضرورتِ رشد اقتصادی و رفاه کاملاً بهجا و غیرقابلانکار است، اما نقدِ شما دچار خطای "تقلیلگرایی" در مفاهیم روابط بینالملل شده است. نظریهپردازانی مانند رابرت پیپ، از روی توهم حرف نمیزنند، بلکه بر اساس "تغییر مؤلفههای قدرت" تحلیل میکنند:
۱. تفکیکِ «نفوذِ استراتژیک» از «حجم اقتصاد»: در علم ژئوپلیتیکِ مدرن، ابرقدرتی صرفاً با GDP سنجیده نمیشود، بلکه با «قدرتِ اعمال اراده، شبکهسازیِ نامتقارن و فلج کردنِ طراحیِ رقبا» سنجیده میشود. روسیه اقتصادی کوچکتر از ایتالیا دارد، اما یک قطب تعیینکننده است. اقتصادِ قوی شرطِ رفاهِ داخلی است، اما تنها شرطِ تولیدِ اهرمهای استراتژیک در خاورمیانه نیست.
۲. مغالطهی «انکارِ سرمایه انسانی»: فرمودید نظام صرفاً از ثروت خدادادی استفاده میکند و نه قوهی انسان! اما شبکهی پیچیدهی بازدارندگی (از توسعهی هوافضا و پهپاد تا جنگال و سایبری) با بشکههای نفتِ خام ساخته نشدهاند. اینها خروجیِ مستقیمِ "سرمایهی انسانی، نخبگان مهندسی و دانشِ بومی" در بخشهای استراتژیک است. اقتصادِ رانتی، خامفروش است؛ اما تولیدِ تکنولوژیِ نظامی که هژمونی را به چالش میکشد، دقیقاً تکیه بر "قوهی انسان" است.
۳. «تابآوری» در برابر «تغییر معماریِ امنیت»: تقلیل دادنِ تواناییِ برهم زدنِ کریدورهای انرژی و شبکهسازی از مدیترانه تا دریای سرخ به کلمهی منفعلِ "تابآوری"، نادیده گرفتنِ میدان است. تابآوری یعنی فقط زنده ماندن در زیر فشار تحریم؛ اما ایران امروز در حالِ "تغییرِ معماریِ امنیتی منطقه" است. این تولیدِ قدرتِ فعال است، نه صرفاً بقا.
دردِ اقتصادِ توسعهنیافته را نباید با پاک کردنِ صورتمسئله و انکارِ دستاوردهای مسلمِ ژئوپلیتیک و مهندسیِ کشور درمان کرد.
سرکار خانم سخنگو؛
از منظر "سیگنالدهی استراتژیک" (Strategic Signaling) در روابط بینالملل، پاسخ دادن به تهدیدِ "قدرت سخت" (انهدام فیزیکی زیرساختها) با مفاهیمِ "قدرت نرم" (دانش و همبستگی)، متأسفانه پالسِ انفعال و ضعف به ماشین جنگیِ متجاوز مخابره میکند.
قاعدهی دکترین بازدارندگی ایجاب میکند که پاسخ تهدیدِ زیرساختی، نه سخنرانیِ انگیزشی برای داخل، بلکه یادآوریِ قاطعِ "تخریب متقابل و فلج شدنِ شریانهای اقتصادی و انرژی حریف" باشد. زبانِ ارتباطیِ دولت در میانهی بحرانِ ژئوپلیتیک، باید ترجمانِ «موازنهی تهدید» باشد، نه ادبیات رمانتیک.
البته همیشه گزینهی "چیزی نگفتن" هم وجود دارد.
جالب است که در همین توییت، ناخواسته حرفِ قبلیِ من را تأیید کردید! وقتی اعتراف میکنید که حملات متمرکز آمریکا "صحنه میدانی را تغییر اساسی نمیدهد"، یعنی دکترینِ بازدارندگی و تابآوریِ کشور کار کرده است. فروپاشیِ بازدارندگی یعنی نابودیِ زیرساختِ فرماندهی، نه "رنده شدنِ کمی امکانات". اما جهت اصلاحِ باگهای تحلیلیِ جدیدتان:
۱. کمدیِ تقارنِ هزینهها: شلیک ۴۹ موشک تاماهاک (هر کدام حدود ۲ میلیون دلار) و استفاده از جنگندههای پشتیبانیِ نزدیک مثل A-10 (که نشان میدهد جرأت یا توان نفوذ به عمقِ پدافندی را ندارند و در حاشیه میپلکند) برای زدنِ چند هدفِ دستچندم، نامش "اقتدار نظامی" نیست؛ این "استهلاکِ استراتژیک" است. متجاوز دارد روی یک تردمیلِ گرانقیمت میدود بیآنکه به نتیجهی استراتژیک برسد.
۲. تلهی «واکنشِ افراطی»: خطای محاسباتی شما این است که فکر میکنید برای شکستنِ این چرخه، ایران لزوماً باید دست به یک "قمارِ انتحاری و هالیوودی" بزند (تحلیلِ خطی). در نبرد نامتقارن، لزومی به قمارِ سریع نیست؛ پاسخِ ایران شیفت کردنِ فشار به روی گسلهای دردناکترِ حریف (مثل اختلالِ فرسایشی در امنیت اقتصاد جهانی و کریدورهای انرژی) است.
۳. چه کسی در چرخه گیر کرده؟ این ایران نیست که در فشارِ "تصمیمگیری برای یک قمار" گیر کرده؛ اتفاقاً این واشنگتن است که باید تصمیم بگیرد تا چه زمانی میتواند روزانه صدها میلیون دلار هزینه کند، بازار انرژی را در التهاب نگه دارد، و در نهایت اعتراف کند که "صحنه میدانی تغییر نکرده است"! جنگِ فرسایشی، باتلاقِ قدرتهای هژمونیک است، نه قدرتهای بومی.
شما همچنان اصرار دارید پدیدههای پیچیدهی "جنگِ نامتقارن" را با عینکِ سادهانگارانهی "جنگ جهانی دوم" تحلیل کنید!
قیاسِ رابطه با صدام و آمریکا، نه یک تحلیلِ نظامی، که یک خطای فاحشِ استراتژیک است. شما دو سناریوی کاملاً متفاوت را خلط کردهاید:
۱. تفاوتِ "دشمنِ مهارشده" با "هژمونِ فعال": صلح با صدام (پس از ۱۹۹۱)، تثبیتِ وضعیتِ موجود با یک دیکتاتورِ منزوی و خلعسلاحشده بود، این دقیقاً هنرِ رئالیسم است. اما آمریکا یک هژمونِ فعال است که همین امروز با تمام ظرفیت نظامی (سنتکام) به دنبالِ تغییرِ موازنه قواست. در دکترین نظامی، شما هرگز با دشمنی که قصدِ قطعی برای تغییرِ موازنه دارد، پیش از خنثی کردنِ تهدیدش صلح نمیکنید. این کار نه سیاستورزی، که فراخوان به تهاجم است.
۲. توهمِ انتخابِ دشمنی: میگویید سیاستگذاران "انتخاب کردند" که دشمنی کنند! مگر این ایران بود که لیستِ "فشار حداکثری" برای فروپاشیِ اقتصادی را نوشت؟ مگر این ایران بود که در سال ۲۰۰۱ با آمریکا برای سرنگونی طالبان همکاری کرد و پاداشش را با "محور شرارت" خوانده شدن گرفت؟ دشمنی از سوی آمریکا یک مأموریتِ دائمیِ نظامی است که با امضای یک کاغذ تغییر نمیکند، چون ذاتِ هژمونی، ایرانِ مستقل و مقتدر را برنمیتابد.
۳. آزمونِ واقعیِ سیاست در میدان: مگر ایران در برجام راهِ سیاست را نرفت و توان هستهای را برای "باز شدنِ راه" محدود نکرد؟ خروجیِ ژئوپلیتیک و نظامیِ آن چه بود؟ حفظِ ساختارِ تحریمها و ترورِ عالیترین فرماندهِ نظامیِ ایران.
تاریخ را با سانسور نخوانید. خطای تحلیلی شما در هر دو مورد فاجعهبار است:
۱. افسانهی تسلیحات صدام: بله، سختافزارِ ارتش بعث شرقی بود، اما آمریکا چه داد؟ "چشمان بینا و سلاح نامتعارف"! آمریکا با دادنِ دقیقترین تصاویر ماهوارهای (آواکس)، وامهای میلیاردی، خارج کردن نام عراق از لیست تروریسم، و مهمتر از همه "چراغ سبز و پیشسازهای شیمیایی"، ماشین جنگی صدام را هدایت کرد. عکس یادگاری دونالد رامسفلد با صدام در اوج جنگ، فتوشاپ بود یا حمایتِ استراتژیک؟
۲. سفارت یا اتاقِ کودتا؟: میگویید آخوندها نرسیده گروگانگیری کردند! سفارت آمریکا در خلأ تسخیر نشد. وقتی کشوری با کودتای ۲۸ مرداد (که دقیقاً از داخلِ همان سفارت رهبری شد) دولت ملیِ شما را ساقط کرده و حالا در اوج انقلاب، دوباره دیکتاتورِ فراری (شاه) را پناه داده است، تسخیرِ سفارت "تراشیدن دشمن" نبود؛ بلکه "پیشگیریِ منطقی از کودتای دوم" بود.
اگر برای کوبیدنِ حاکمیتِ فعلی، مجبورید تاریخِ کودتای ۲۸ مرداد و حمایتهای اطلاعاتی/شیمیایی آمریکا از صدام را بشویید و تطهیر کنید، یعنی در تحلیلِ خود به بنبست رسیدهاید!