من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقتها به دست هام نگاه می کنم و فکر می کنم که می توانستم پیانیست بزرگی بشوم.
یا یک چیز دیگر؛ ولی دست هام چه کار کرده اند؟ یک جایم را خارانده اند. چک نوشته اند.
بند کفش بسته اند. سیفون کشیده اند و غیره. دست هایم را حرام کرده ام. همینطور ذهنم را.
شما مثل دیگران نیستید. دیگران را من خوب میشناسم.
از حالشان باخبرم. وقتی حرف میزنم شما برخلاف دیگران به من نگاه میکنید
دیشب وقتی که از ماه سخن گفتم شما سرتان را بالا کردید و به ماه چشم دوختید. دیگران هرگز چنین کاری را نخواهند کرد. فارنهایت 451
#سبک_زندگی#Unusual_treatments