نزدیکی و دوری ناگریزی است ،به میل یا اراده ی من کاری ندارد بی چون و چراست تحمیل میشود و من نیز چون بسیار بسیار دیگران، قطره ی ناپیدا که اسیر سیلی پرشتاب به دریایی پنهان میریزد. از خاک سرکشیدم و مثل مشتی خاک به خاک میریزم. اما کشتزارم را میشناسم که در دمی ناگهان ویران و بایر شد.