ما آن شقایقیم که با داغ سینه سوز جامی گرفتهایم و به صحرا نشستهایم
طفل زمان فشرد چو پروانهام به مشت جرم دمی که بر سر گلها نشستهایم
عمری دویدهایم به هر سوی و عاقبت دست از طلب بشسته و از پا نشستهایم
فرهاد! با ترانهی مستانهی غزل... در هر سری چو نشئهی صهبا نشستهایم
@miiimof@bluebird_ra تو خواب اگه ماهی دیدی خیر باشه
خواب کجا حوض پراز آب کجا
ماهی چیه؟ماهی که ایمون نمیشه نون نمیشه
اون یه وجب پوست تنش واسه فاطی تنبون نمیشه
دست که به ماهی بزنی از سر تا پات بو میگیره
بوت تو دماغا میپیچه دنیا ازت رو میگیره
بگیر بخواب که کار باطل نکنی
بافکرای صدتا یه غاز حل مسائل نکنی
صورتکهای خاموش؛ سبز زرد سرخ.
مردانی در انتظار بیثمر تا چهارراهی دیگر.
زنانی خیره به خیابان در رویای پنجرهای.
ای کاش چشمهای تو نقشی میشد
بیرنگ از عاشقان مست.
ای کاش چشمهای تو پر میشد
بیصدا از آواز کولیان.
ای کاش ای کاش ای کاش
ترانهای بخوان از غربتت
اینجا صورتکها خاموشند.