بقدری فشار زیادی روم هست و بالاس که با کوچیکترین اتفاق دیگه ای که ممکنه بیوفته ممکنه فرو بپاشم امروز خیلی عجیب غریب نشسته بودم تو فکر بودم یهو دیدم گلوم سنگ قورت دادم انگاری بغض عجیبی گرفته بودتم که بیا و ببین چشمام پر اشک داشت میشد سریع خودمو جمع و جور کردم خدایا خودت هوامو باش