انگار با کاغذ دستم و بُریدم ،
عصبی بودم دستم توو دستگیره در گیر کرده ،
جوراب پام بوده و دمپایی خیس بوده ،
ماشینم و کارواش بُردم و بارون گرفته ،
دستم خورده و لیوان مورد علاقم شکسته ،
دیرم شده پشت چراغ قرمز موندم ،
نمیدونم شایدم درد کُلِهُم از جایِ دیگه ایِ ؛