فرودو بدید آنک سائورون چه کرد
چهگونه بود ساز ننگ و نبرد
به پیش گاندولف شد بپرسید ز وی
که با من جهان پهلوانا بگوی
که سائورون آن بد اندیش مرد
کجا جای گیرد به روز نبرد
بدو گفت فرودو ای پسر گوشدار
یک امروز با خویشتن هوشدار
ازو خویشتن را نگهدار سخت
که مردی دلیرست و پیروز بخت
بدو گفت گاندولف که ای پهلوان
تو از من مدار ایچ رنجه روان
که سپاهی دلیر گرد آورم
لگولاس، آراگورن یاران ام اند
یکی مژده بردند بر سارومان
که فرودو بدرید قلب سپاه
چنان تا که بر آتشفشان رسید
حلقه از کف شد ناپدید
ز گرد سواران در آن پهن دشت
زمین شش شد و آسمان گشت هشت
هزار و صد و شصت گرد دلیر
به یک زخم شد کشته چون نره شیر