این فیلم را با صدای بلند تماشا کنید. مربوط به ۱۸دی است. زبالههای مردمکش ج.ا با هرهر و کرکر از مردمی که کشتهاند فیلم میگیرند و خطاب به آنها میگویند "خوارتون گاییده شد؟".
تا مغز استخوان آدم تیر میکشه.
تا ابد از آمریکا و اسراییل ممنونم که بخشی از این مردمکشان را کشتند. دمشون گرم
چند ماه گذشت فکر کردید این سری هم مثل سریهای قبلئه و دوباره دارید عرزشی و جونورهای جمهوری اسلامی رو به اسم آدمیزاد به ما میندازید؟ هیولاهای اورک خونخوار رو هی بهشون بگید انسان، فکر کردید ما یادمون میریم با چه وحوشی طرفیم؟ خونشورهای آخوندزاده.
این جک و جندههای ولایی و مالهکشهاشون حرف از حریم خصوصی میزنن موهای تنم سیخ میشه. کسکشهای دوزاری رفتهبودن سیدامامی رو به جرم جاسوسی!دستگیر کنن، آلبومهای خانوادگی رو برداشتهبودن، عکس رقصیدنش رو تو مهمونی خانوادگی منتشر کردن که بگن آدم بدیه! آلبوم خانوادگی خصوصی! پفیوزا
ولی این یخچالی که خامنهای رو توش نگه داشتن ایرانی نیست وگرنه اینهمه وقت نمیموند توش. کاش بگن از کدوم برند دارن استفاده میکنن 💅🏼💅🏼
دوباره یادم افتاد کشتنش روحیهم خوب شد اصلا.
مردک بچه کش مادر حامله که هیچ:
شما به دختر ۱۶ساله قبل از قتل تجاوز کردید.
شما به زخمی تیر خلاص زدید.
شما کودک زیر ۱۳سال کشتید.
شما به مدارس دخترانه حمله شمیایی کردید.
شما مدرسه میناب رو پایگاه سپاه کردید.
شما به هواپیمای مسافربری آگاهانه شلیک و بعد دروغ گفتید.
شما پسر ۹ ساله رو کارد آجین کردید.
شما از بیمارستان سپر انسانی ساختید.
شما با هلال احمر نیرو جا به جا کردید.
شما برای باز کردن معبر پسر بچه بر میدون مین ریختید.
شما واکسن رو ممنوع و دلالی کردید و ده ها هزار نفر رو کشتید.
شما به مردم عادی انگ تروریست زدید.
شما اینترنت رو قطع و ملت رو قصابی کردید.
شما برای مردم بیسلاح دوشکا وارد کرده و شلیک کردید.
شما زندانی رو خودکشی کردید.
شما زنده زنده ۵۰۰ نفر رو تو سینما آتش زدید.
شما به اسیر دست بسته هم رحم نکردید و کشتید.
شما جانی و روانی و حیوانی هار هستید
من هنوز شوکه میشم که شب ۱۷ام با عزیزام خوشحال خجسته حرف زدم و گفتم فرداشب برگشتنی جا منم پیتزا بخورید. حرف زدیم و همه غرب بودن ولی گفتیم علی تو اون ترافیک شب چه جوری برگرده شرق. بمونه همون شرق. نگران تو ترافیک موندنش بودیم!
هنوز تصاویر رو میبینم باورم نمیشه این کشتار رو دیدیم
شب هجدهم دی، موقع فرار از روی پیکر ۴ نفر که کشته شده بودند و خونشون همینجوری روی زمین جاری بود پریدم و فرار کردم.
شب نوزدهم فرار نمیکردم. وسط کوچه بدن خونی دوستم رو در آغوش گرفته بودم و توی گوشش به التماس میگفتم «تو رو خدا بلند شو... تو رو خدا بلند شو».
فکر نمیکنم هیچوقت این قضیه که یهو یه عالمه آدم، همونایی که باهاشون تا روز قبلش حرف میزدیم، دیگه کنارمون نیستن برام هضم بشه. ماهها گذشته و همهچیز هنوز بوی خون میده.