#علی_محلوجی ، راننده اتوبوس،
۲۲ دیماه در شهر محلات بازداشت شد ،
در دادگاه انقلاب به اتهام "اقدام علیه امنیت ملی "
به اعدام محکوم شد،
۴۶ ساله ، پدر دو کودک ،
کسایی بودن که فرهنگی و با سواد بودن و تحصیل کرده جونشون رو فدای میهن و مردم کردن🖤
نمیزاریم فراموش بشن
خانوادش خیلی احساس تنهایی دارن
نزاریم تنها بمونن
#جاويدشاه#IranMassacre
در آخرین تماسش به خانواده گفته : حکمم اعدامِ
۴ بهمن ماه ۱۴۰۴ دستگیر میشه یکماه زیر شکنجه و بازجویی بوده و در نهایت به دروغ بهش گفتن محارب .
به داد مظلومیت و جوانیش برسید
نام او #حسام_بخشی ست از مشهدِ عزیز
هیچوقت فکرش رو نمیکردم یه روز همچین توییتی بزنم.
میگن درخواست کمک شجاعت میخواد؛ شاید این بزرگترین شجاعتی باشه که تا امروز به خرج دادم، چون همیشه از کمک خواستن فرار میکردم.
اگر امکانش رو دارید، لطفاً از کمپین GoFundMe من حمایت کنید. اگر هم امکان کمک مالی ندارید، بازنشر این لینک برای من ارزش خیلی زیادی داره.
هر حمایتی، حتی اگه کوچیک باشه، میتونه یه تفاوت بزرگ ایجاد کنه.
ممنونم از همگی. ❤️
https://t.co/DekBpHzPso
صدور حکم اعدام برای #آرتین_سالاری ۲۰ساله به اتهام محاربه
آرتین سالاری در دی ماه و در نورآباد ممسنی بازداشت شده طی مدت بازداشت تحت شکنجه و فشار شدید بوده و هم اکنون با حکم اعدام از سوی جمهوری اسلامی تروریستی رو بروست .
لطفا صدای «آرتین سالاری» باشید
#جاویدشاه
جاویدنام #حمیدرضا_معینی_فر ۲۲ ساله. شب ۱۸ دی تو محلهی نازیآباد تهران از خانواده جدا میشه، پیکر پاکش رو ۱۲ روز بعد تو کهریزک با گلوله توی سینهش پیدا میکنن.
مهدی میدونی بابات هر روز داره چندتا عکس ازت پست میکنه و نامتو فریاد میزنه؟ توی یه پیج کوچیک اینستاگرام و با متن های کوتاه و تک جمله ای روی عکس هات فقط مینویسه «جاویدنام #مهدی_ضیایی دانش آموز ۱۷ ساله ». این اواخر داره عکس های تکراری ازت میزاره، خب مگه چند سالت بود که بیشتر از این ازت عکس داشته باشه ؟ مهدی نگاهت، نگاه هاتون... مهدی معصومیتت ، معصومیتتون ...
مهدی، عزیزدلم کاش بری تو خواب بابات هر شب ، کاش بهش بگی که ما فراموشت نکردیم، که ما نبخشیدیم که ما تا آخرش هستیم ...
. #محمد_کریم_خانی ۱۹ ساله اهل روستای فیروزانِ نهاوند، بازداشت شده و بااتهامهای سنگین جاسوسی برای اسرائیل روبهروئه و در خطر اجرای حکم اعدامه.
پدرش رو از دست داده و مادرش هم توان پیگیری پروندهش رو نداره.
این جوونها آیندهی ایرانن؛ نباید بذاریم قربانی بقای این حکومت بشن.
امدادگر و در حال کمک به مجروحان #انقلاب_شیروخورشید
بود که با ۲ گلوله جنگی به قلب و گردنش جاودانه شد
💔 #فرزانه_ساسانیپور 🥀
مادر ۲ فرزند
۱۹ دی . کوهچنار شیراز عزیز
اسم این داداشمون رو هم بگید.
جاویدنام #محمدرضا_احمدی
فلاورجان اصفهان ۱۸ دی با گلوله جنگی به سر کشته شد!
کجا دنبال تاسوعا عاشورا میگردید؟
ریدم به لاشه خامنهای!
امروز ٣٥ ساله شدم...
٣٤ سال از لحظهاى كه چشم به دنيا باز كردم گذشته. دنيايى كه نه هميشه امن بود، نه هميشه مهربان.
در اين سالها خنديدم، گريه كردم، جنگيدم، شكستم، اما دوباره ايستادم.
۳۴ سال گذشت و من هنوز با استرسی درون استخوانهایم نفس مىكشم...
با جنگی در جانم و وطنم، که در خیابانهای شهرم، در سکوت شبهای پر از اضطراب، در فریادهای بیصدا، و در نگاههای خسته اما امیدوار شکل گرفت...
من فرزند اين خاكم.
خاكى كه زخمش روى جانم مانده، خاكى كه آزادى را هنوز در آغوش نگرفته، و من در اين سالها، هر روز، با بغض وطن چشم باز كردم.
٣۴ سالهام، اما گاهی انگار هزار سالهام از بس كه درد ديدم، بغض فرو خوردم، و منتظر صبحى بودم كه هنوز نيامده.
تولدم مبارک...
براى خودم كه هنوز با تمام زخمها زندهام،
كه هنوز باور دارم آزادى مىرسد،
و هنوز بلدم دوست داشته باشم،
حتی وقتی دنيا با من میجنگد.
این آخرین نوشته آیدا متولد دوم تیر ۱۳۷۰ برای روز تولدش بود، #آیدا_عقیلی؛ دختری که لای پتوی چهارخانه، آرام خوابیده بود.
💔🕊️ دانیال دیانی...
بعضی جملهها در هیچ کتابی نوشته نمیشوند، اما شنیدنشان کافی است تا چشمان انسان پر از اشک شود.
«داشتم برایش کت و شلوار دامادی میدوختم...»
این را یک پدر گفت.
فقط همین.
اما در همین چند کلمه، یک دنیا نهفته است.
رؤیاهای یک پدر...
امیدهای یک خانه...
دعاهای یک مادر...
و آینده یک پسر...
دانیال دیانی فقط ۲۴ سال داشت.
دانشجوی حقوق بود.
بااستعداد بود.
جوانی که در آغاز راه زندگی ایستاده بود.
تمام زندگی پیش رویش قرار داشت.
شاید پدرش بارها او را در لباس دامادی تصور کرده بود.
شاید مادرش رؤیای در آغوش گرفتن نوههایش را در سر داشت.
شاید در خانه بارها از روز عروسی او سخن گفته بودند.
شاید در گوشهای از خانه، لباسهای تازهای برای آیندهاش کنار گذاشته شده بود.
اما چه کسی میدانست پسری که برایش کت و شلوار دامادی آماده میشود، هرگز آن روز را نخواهد دید؟
یک پدر برای عروسی پسرش لباس میدوخت...
و سرنوشت برای او جامهٔ ماتم آماده میکرد.
این شاید بیرحمترین حقیقت زندگی باشد.
گاهی مرگ فقط یک انسان را با خود نمیبرد.
خندهٔ یک مادر را میبرد.
غرور یک پدر را میبرد.
آیندهٔ یک خانواده را میبرد.
و سکوتی بر جا میگذارد که سالها در دیوارهای یک خانه طنینانداز میشود.
امروز وقتی نام دانیال دیانی را مینویسم، سن او را نمیبینم.
من صدای شکستهٔ یک پدر را میشنوم که میگوید:
«داشتم برایش کت و شلوار دامادی میدوختم...»
تلاش برای به تصویر کشیدن این درد با واژهها، توسط دوست هندی من هیمت سینگ (@himmatsing32304) انجام شده است؛ کسی که باور دارد اندوه یک پدر، اشک یک مادر و زندگی ناتمام یک جوان، فقط داستان یک کشور نیست، بلکه درد مشترک تمام انسانیت است.
دانیال...
پدرت تو را در لباس دامادی میدید.
کاش دنیا نیز فرصت مییافت تو را همانگونه ببیند.
🕊️💔
دانیال دیانی
ما تو را فراموش نخواهیم کرد.
#دانیال_دیانی
#HumanityFirst
🖤🕊️💔
آروین خیرخواه، جوان ۲۰ ساله اهل شاهرود، پس از بازداشت در جریان موج اخیر سرکوبها با اتهام «محاربه» روبهرو شده و بنا بر گزارشها در معرض خطر جدی صدور و اجرای حکم اعدام قرار دارد.
هر نامی که گفته میشود، یک زندگی است.
سکوت نکنیم. صدای او باشیم.
#آروین_خیرخواه