اگه ابر بشی رومو بگیری
منم بارون میشم چیک چیک میبارم
اگه بارون بشی چیک چیک بباری
منم سبزه میشم سر در میارم
تو که سبزه میشی سر در میاری
منم گل میشم پهلوت میشینم
تو که گل میشی پهلوم میشینی
منم بلبل میشم چهچه میخونم
Mindblowing....this dance.. acceptance of life’s chaos and lack of control. It’s Martin.. feeling alive again..not escaping sadness., but making peace with it, and fully living in the present moment..
Thanks to genius Mads Mikkelsen for giving us Martin ❤️
Another round, 2020
نگاه کن
چه فروتنانه بر درگاه نجابت به خاک میشکند
رخسارهیی که توفاناش
مسخ نیارست کرد
چه فروتنانه بر آستانهی تو به خاک میافتد
آن که در کمرگاه دریا
دست حلقه توانست کرد
نگاه کن
چه بزرگوارانه در پای تو سر نهاد
آن که مرگش میلاد پرهیاهای هزار شهزاده بود
دیروقته
بیرون داره بارون میباره
هایده داره میخونه؛
سلام ای بهترینم
هنوز عاشقترینم
شبای غربت اینجا سرد سرده
فقط شب درد بیخوابیم قشنگه
عزیزم زندگی معنای درده
فقط این عشق و بیتابیم قشنگه
I really love the feeling of this song.
It’s like the singer is a part of you
that doesn’t break,
and doesn’t heal..
it just learns how to keep going.
Its pain doesn’t scream.
Its hope isn’t clear.
And life, in it, is more about movement than purpose..
با این حال، حتی اگه کسی هرگز اصیل زندگی نکنه، درستی این اصل تغییر نمیکنه. چون حقیقت فلسفی وابسته به عمل ما نیست.ما فقط یا بهش نزدیک میشیم یا ازش دور میمونیم.
.
.
دلنوشتههای آخرین روز پاییزی من
زندگی وقتی ارزشمنده که مطابق حقیقت درونی خودت باشه، نه انتظار دیگران یا اجبار محیط. خیلیها این اصل رو باور دارن، اما جرأت زیستن مطابق اون ندارن. از ترسِ هزینههاش؛ تنهایی، قضاوت، از دست دادنِ امنیتهای آشنا
Hiroshima mon amour داستان رومانتیک بین یه زن و مرد هست که از زبون دو رنج بزرگی که متحمل شدن صحبت میکنن. رنج جمعی فاجعه هیروشیما در مرد و حافظهی شخصی یک انسان رنج دیده در زن. مرد و زن اسم نداشتن چون قرار نبود به یاد بمونن. قرار بود یادآوری کنن و در هم جای خالی فراموشی رو پر کنن