هنرمند غیرسفید یا جایی نداره یا یه جای خیلی باریکی براش در نظر گرفتن و فقط اون تو میتونه بشینه، اون جاعه خیلی پیچیده تر از اینه و تعیین کننده تر، به حدی که شما نباشی غمی نیست، یکی دیگه اون کثافتو میسازه.
اگر اینو درک نکنید نه موقعیت این آثار رو نه اساسا تولید هنری رو نمیفهمید.
حین اجرای مسابقۀ استعدادیابی سایمون هرازگاهی به سمت جمعیت برمیگشت تا واکنش اونارو ببینه و پیش میاومد که بخاطر واکنش اونا نظرشو عوض میکرد.
داستان من و پرسپولیس هم همین شد. اول که خوندمش صداقت نویسنده در به تصویر کشیدن رنج مشترک ما جذبم کرد. اما بعد سرمو برگردوندم و واکنش غربیهارو دیدم.
هر هنرمند و نویسندهی ایرانی که در غرب کار کرده باشه برسر دوراهی بدیه:
برم توی کار misery porn تا توجه بگیرم؟
یا از خوبیها و زیباییهام بگم و بدون مخاطب بمونم؟
باور ندارم مرجان پرسپولیس رو برای سیاهنمایی نوشت. روایت صادقانهاش از تجربهاش بود. بعدتر چند تا کتاب شاد و مثبت هم نوشت که دید به اندازۀ پرسپولیس استقبال نشدن.
خیلی دلم میخواد بدونم وقتی سرشو گردوند سمت جمعیت پیش خودش چی فکر کرد.
@Jannessarii بعد میبینی سر همچین مزخرفی یه سری جمع و حتی احزاب دچار انشقاق میشن. و به همدیگه میگن تانکیهای اتوریتر استالینی ضدساتراپ و سبزینههای لیبرتارین بل هوکی پروساتراپ.
راه سومیها میگن علیه استبداد داخلی و امپریالیسمن ولی درکشون از امپریالیسم درحدیه که پایمنبر عزافروشی خانوم با ناتزیای کلاسیک غربی بوس و کنار دارن.
محور شرارتیهای گوگولی.
@wearynaax مرحوم حتی یه بار فکر نکرد با ایرانیا صحبت کنه. اینقدر روبازی میکرد. :))))
فروهر و گلشیری زرنگ بودن، این چندوقت خودشونو نجات دادن، البته دیگه بودجهای ام برای این کسشربازیا قرار نیست باشه. موجودی حساب و سوژهی برانداز هردو ناپدید شدن. 🫣
ساتراپی امروز نمرد، اون روز مرد که امواج دانشجویان هنر ایرانی به سواحل اروپا خورد و بعنوان پروژهی کلاسی که بقیه گل و بوته میکشیدن، باغ وحش انسانی با حجابآرت و مسجدپورن برپا میکرد، برخلاف ساتراپی و نشاط اینها یه پولی هم میدادن- اینها هم وقتی مردن که سطلی برای بمب تشکر میکرد.
فقط اینکه بیگلرباشی مذکور حتی اونقدر به ایرانی کلهسیاه اهمیت نمیداد که غرفهی شهدی چپِ چپزدودهش رو به فارسی برپا کنه، اول برا پدرسالاری استعماری سفید زد، بعد ما مستفیض شدیم - از خاورانپورن تا ههنگاو به جیب فاشیستها.