خون، رنگِ سیاست ندارد.
چه جوانانی که در ۱۸ و ۱۹ دی جانشان را گرفتند،
چه کودکان معصوم مدرسهٔ میناب که قربانی جنگ شدند؛
اندوهِ هیچ مادری کمتر از دیگری نیست.
من میان اشکها مرزی نمیبینم؛
هر جانِ بیگناهی که خاموش شود،
زخمی بر پیکر ایران و انسانیت است.
ایستاده بر آستانهی «روز چهل»، جایی که سوگ جایش را به ستیز میدهد و اشک، به شعله. در باورِ ما ایرانیان، چهل نه یک شماره، که مرزِ کمال است؛ نقطهای که در آن، خونِ ریختهشده بر زمین، از سوگ عبور میکند و به «حماسه» میپیوندد.
امروز، پایکوبی ما بر مزار جاویدنامان، رقصِ رهایی در برابرِ چشمانِ لرزانِ اهریمن است. ما چهل شبانهروز، نامهایشان را در گوشِ باد نجوا کردیم تا امروز، هر نام، لشکری شود و هر خاطره، خنجری. بگذار بدخواهان بدانند: در فرهنگِ ققنوس، چهل روز پس از آتش، زمانِ برخاستن است، نه نشستن! ما بیداریم و این بیداری، پایانِ تاریکیست.
پاینده ایران
هیچکس از فاسد حمایت نمیکند جز فاسد،
هیچکس از ظالم دفاع نمیکند جز ظالمان،
هیچکس از آزادی دفاع نمیکند جز آزاداندیشان،
و در این میان هرکسی خودش میداند کجای این داستان قرار دارد.