با خنده به مادرم میگم، دلت نمیسوزه من گیر پولم سنگین، بعد تو یه چس از هزار میلیارد ارث منو نمیدی؟ برگشته میگه بزرگترین اشتباه یک زن، سوختن دلش برای یک مرد هست، خدافظ.
دختری که مراعات پول کافهات رو میکنه ، وقتی میرین جای گرون احساس خوبی نداره چون فکر میکنه تو قراره بیش از حد پول خرج کنی ، همون دختریه که تورو از صفر میرسونه بالای آسمون
این ماجرای فلکس کردن با کد ملی فقط مختص تهرانه. من اومدم اینجا کارای جوازمو داشتم انجام میدادم خانومه گفت تو مگه تهرانی نیستی؟ گفتم چرا، گفت کد ملیت چرا با ۰۴۴ شروع میشه؟ گفتم قدیم شمیرانات جدا بود کدملیش. یهو با یه لحن دلسوزانهای گفت آخی حاشیه تهران بودی درسته؟
:)))))))))))))
باز دوباره بحث ختنه کردن و نکردن رو راه انداختن تو تایم لاین
و لازمه دوباره بگم جدا از هر بحث علمی و مقاله و رفرنسی،
واقعا ورژن بدون ختنهاش eeeeeeew🤦♀️؟
مدرسه نمونه دولتی میرفتم
سال اول هر مدیر و ناظم و معلم وکوفت و زهرماری در هر سمت با ربط و بی ربطی منو میدید
میبرد زیر نور پنجره یا حیاط که ببینم سیبیل یا پیوند ابروهات رو برداشتی یا نه؟
تقریبا هفته ای ۲ بار این موضوع تکرار شد به مدت ۳ ماه تا برای همشون عادی شد
من چند سالمه؟ ۲۴
من چون با ابروی کم متولد شدم
لیترالی کسایی که نمیدونستن من واقعا به صورت طبیعی اینجوریم بهم میگفتن جنده
فامیلای دورمون هم هی پشت سرم حرف درمیاوردن
مادر دوست دبستانم یبار تو صورتم داد زد بی حیا که از الان ابروهاتو برمیداری معلوم چه کارای دیگه ای هم میکنی
حالا من الان چند سالمه؟ ۲۱
مامانم سال ۷۰ بعد از لیسانس و استخدام شدن، تو ۲۴ سالگی ( خیلی دیرتر از عرف) فقط چون فشار جامعه زیاد بود که باید ازدواج کنی، با اولین مردی که مذهبی نبود و فقط کمی روشنفکر بود ازدواج کرد. هر روز از اینکه زود ازدواج کرد و دنیا رو ندید و زود (۲۸ سالگی و کاملا دیرتر از عرف) بچه دار شد غصه خورد.
مامان بزرگم سال ۳۶ تو ۱۶ سالگی (دیرتر از عرف ) بدون اینکه بدونه شوهرش کیه، به صورت کاملا سنتی شوهر داده شد. بعد از ازدواج همیشه از اینکه شوهرش زشت بوده پیش خواهراش گریه میکرده، در حالیکه خواهرها هم همه سنتی ازدواج کرده بودن و اونا هم نمیدونستن چی در انتظارشونه. بزرگترین شانس زندگیشون این بود که هیچ وقت کتک نخوردن و پولدار بودن و این رو به عنوان استثنای دوران یاد میکنن.
مامانِ مامان بزرگم، تو ۹ سالگی با خان داهاتشون که ۲۰ سالی ازش بزرگتر بوده، ازدواج کرد، انقدر زایید که آخریاشو دیگه داد بقیه ی بچه هاش بزرگ کنن. شوهرش یک پاپاسی به دخترها ارث نداد و همه چیز رو به اسم پسرهاش کرد. حتی یه سری از بچه هاش از نوه هاش کوچیکتر بودن. مامانِ مامان بزرگم آخر عمری هیچی حتی آلونکی از خودش نداشت و آواره ی خونه ی بچه هاش بود.
قبل از اون؟ نمیدونیم، احتمالا زندگی حتی از اونم کثافت تر بوده.
جامعه ی سنتی ایران واقعا یه مجموعه ی نامتنهای از زن ستیزی و کثافت بوده و هست و اگر شما خشم زیادی ندارید ازش، احتمالا به اندازه ی کافی نخواستید که بدونین چه خبرا بوده.