امروز پیش خواهرزادههام بودم تا وقتی که خواهرم از سرکار برگرده،این دوتا فرشته با کلی ذوق خونه رو جمع کردن،برای مامانشون چای درست کردن و منتظر بودن از سرکار برگرده.وقتی خواهرم رسید چند دقیقه همونجوری ایستاد و یه عالمه بغلشون کرد، منم اشک تو چشام جمع شدو خر ذوق همش نگاشون میکردم🫠