بهیاد داداشم #حسین_شنبهزاده که حال روحی خوبی نداره و حالا هم که من بعد از ماهها میتونم برم تهران، با درخواست ملاقاتمون موافقت نشده؛ چون هر پنج هفته یکبار اجازهٔ ملاقات با خانوادهش رو داره و از ملاقاتش با مادرم که بعد از هفت ماه اتفاق افتاد، سه هفته گذشته.
آواز: حسین - ۱۳۹۹
@neginkiani امروز از حسین از حال #مطلب_احمدیان پرسیدم. غمگین و خشمگین بود. میگفت درد دارد. دردی که از تحمل آدمی خارج است. میگفت مطلب با همهٔ بدحالی، مراقب روحیهٔ همبندیها هم هست. گفت هر گاه سراغش میروم، نیشگون بدی میگیرد، جایش میماند و به همه میگویم دچار «مطلبگزیدگی» شدهام!
#حسین_شنبهزاده شنیده که تولدش رو پاس داشتید. مناسب دید به این بهانه یه پیام طولانی بده.
از وضعیتش میگه، از دوستهاش، از آنچه بر او رفت، و البته مثل همیشه شعر میخونه. با یه سورپرایز آخرش.
از #حسین_شنبهزاده امروز پیامی به من رسید.
بعد از مدتها تونسته بعضی از رفقاش رو در سالنهای دیگهی اوین ببینه و یه سری نکات بهش یادآوری شده.
از جمله اینکه: «روز انتقال، در اون شلوغیِ کتک خوردن، حواسم نبود که چه افرادی دارن برامون فداکاری میکنن. //
[ادامه در پست بعد]
«بیدین، نقطه را اصلاح کرد».
گویا کاربر #جیمز_بیدین توی زندان سرِ #حسین_شنبهزاده رو تراشیده.
با توجه به حجم موی حسین، میشه گفت در این مواقع، آرایشگر و آرایشجو «چو بنشینند، برخیزند».
بیتِ زیر را برایم ننوشت:
پدرم نیز چو استادم دید
گشت از تربیت من آزاد
آن موقعها گنجور و اینها نبود. حسین هم که قربانش شوم، نمیگذاشت کسی به کتابهایش نزدیک شود. خودش بعدها که پرسیدم، گفت نمیخواسته با خواندن کلمهٔ «پدر»، فقدانش را بهیاد آورم.
من هیچگاه آن بیت را حفظ نشدم.
«یاد باد آن که مرا یاد آموخت»
مصراعی است از اولین شعری که در کودکی حفظ کردم؛ با تشویق و کمکِ حسین، که نوجوان بود، شاید حوالی همین عکس کارت ملیاش. شاید قبلتر.
#حسین_شنبهزاده#زندانی_نقطه