روزی حداقل یکبار غمی نامحدود تمام وجودم را فرا میگیرد و چنان بر تمام روحم چیره میشود که در ژرفای وجودم جز سیاهی مطلق چیزی دیده نمیشود، پس باقی روز را تلاش برای غرقه این اقیانوس بی پایان نشدن میکنم.
بعد از این جوری زندگی میکنم که فقط نگران باشم کارما کارای بدم به خودم برگرده، نه اینکه منتظر بشم ببینم کارما کیری کاریهایی که بقیه میکنن کی قراره سر برسه!!!
آدما با نسخه مجازیشون خیلی فرق دارن و بطور کلی اصلا شبیه اون چیزی که زور میزنن نشون بدن نیستن و خیلی خیلی خیلی، لو لول تر از اونی هستن که بهش تظاهر میکنن، و این دست و پا زدن برای ساختن اون نقاب فیک ترحم برانگیزه...