بهشون گفتم به مناسبت خداحافظی و کمبود وقت، باید همه دور هم جمع بشیم، سیگار بکشیم و بعدش قهوه بخوریم! حتما.
سیگار کشیدیم، صحبت کردیم، قهوه خوردیم و همو بغل کردیم.
من میگم چرا دیگه ازش خبری نشد، الان بعد چند هفته رفتم دیدم گفته «دارم چای میخورم، لیوان شکسته و ریخته روم!»
من گفتم نوش جان. و خوابیدم! اصلا روم نمیشه پیام بدم عذرخواهی کنم