سیام
سی روز گذشت. اندازۀ همۀ عمرمان در این یک ماه روانزخم برداشتیم. کابوسی را زیستیم. هنوز در میانهٔ آنیم و چون در بیداری رخ داد، دیگر تا زندهایم با ماست. باید از این پس با این تروما زندگی کرد. باید با این روانِ زخمی خوابید و بیدار شد. دفعِ این حُزن کم از خیانت ندارد. فراموشی خاک روی خون پاشیدن است.
ما دیگر به پیش از هجدهم دی برنمیگردیم. ما دیگر به پیش از «سپهر بابا کجایی؟» برنمیگردیم؛ پیش از «مردم، این پسر من فدای مردم و ایران»؛ پیش از «پسرش گفته چرا اسم مادرم رو نمیخونید؟»؛ پیش از کاورهای مشکی؛ پیش از عددهای بزرگ؛ رقمهای هولناک؛ پیش از «مامان گلدیم، گلدیم...»؛ پیش از خاکسترِ بازار رشت... سیل اندوه پل گذشته را ویران کرده؛ نه، ما دیگر به پیش از این صداها و اشکها برنمیگردیم. این را باید به عنوان واقعیتی تاریخی پذیرفت؛ نه دریافتی احساسی.
هجدهم دی ساطوری است که گوشت و استخوان حافظۀ تاریخی ملت ایران را به پیش و پس از خود دو تکه کرد. ذهنِ گسسته اگر هم بخواد نمیتواند به نیمۀ جداشدهاش برگردد. در این سی روز، هر روز بیشتر در رنج و درد فرو رفتیم. هر چهره و هر نامی چون تیر بر روحمان نشست؛ تیرآجین شدهایم. اما دست نمیبریم تیری را از پیکرِ روحمان درآوریم. گویی جفایی مضاعف در حق جاویدنامی است که ما میتوانستیم جای او باشیم ــ و شاید فرقمان فقط شهامت بیشتر او و خُلقِ تصادفیِ تیرها بوده است.
اما ما ملت«تر» هم شدهایم. درست است که میگویند آدم سوگوار مهربانتر میشود. ملت سوگوار هم چنین است. همدیگر را بیشتر از قبل دوست داریم. نگاه مهربانانهتری به همدیگر داریم ــ و البته حس میکنیم به مهر و یاری هم بیشتر نیاز داریم. بیش از پیش فهمیدهایم تنها پناه همدیگریم. هر کس ایرانی بود و نسبتی با ایران داشت، هر جای دنیا بود، برای مردم ایران تب کرد؛ بیتاب شد؛ آن سر دنیا پرپر زد. مِهری از این بارزتر؟ مسئله فقط انسانیت نیست، بلکه این مهرِ «ملی» است.
پارازیتهایی هم هست؛ بیمهریهای ایدئولوژیک؛ نادیدهانگاریهایی. میدانیم این بیگانگی چپ از کجا میآید. بهتر است ذهن و زبانمان را جای اتلاف برای پارازیتهای بیوجدان، به وجدانهای بیداری که به دست خاک سپردیم تقدیم کنیم. ذهن و زبان ما خانۀ جاویدنامانمان است. دیگر برای تشخیص راه راست از چاه چپ نیازی به توضیحات نظریِ امثال من هم نیست. حقیقت به روشنی با تماشای محض پیداست.
مهمتر این است که دلمان گنجینۀ نامهای دیماه باشد. صندوقچۀ یادها، صداها، نگاهها.
از مهدی تدینی - طراح کیارش خلیلی
این دختر نه برای التماس، که برای نجاتِ آخرین بقایایِ وجدان در قلبِ ضاربش دست دراز کرد؛ اما دریغ که سنگ، لمسِ ابریشم را نمیفهمد. این دستِ کشیده شده، تا ابد گواه است که در این نبرد، چه کسی بر قلهی انسانیت ایستاد و چه کسی در درهی توحش سقوط کرد.
CRAZY FOOTAGE 🔴
IRAN:
In Ardabil, Iranian security forces ran over protesters with a special forces vehicle, a deliberate attack on defenseless citizens.
پاشیدن نمک بر زخم داغ دیدگان و به تمسخر گرفتن رنج و اندوه دیگران، تنها نشانه یک چیز است:
حرامزادگی
نه به معنای عرفی، که به معنای بی ریشگی و بی خانوادگی
مسیح علینژاد سالها صدای حقیقی مردم ایران را سانسور کرد، حالا که مردم با حضور میلیونی در خیابان به قیمت جانشان توانستند صدای خود را به جهانیان برساند میگوید "من تسلیم صدای مردمی هستم که آقای پهلوی را صدا کردند"!
برای تسلیم شدن دیر شده مادرجنده؛ باید در دادگاه پاسخگو باشی لجن
ملتی که زیر بارِ سنگینترین فشارهای معیشتی، نانِ آغشته به کثافت را زیر پا میاندازد، پیامی سهمگین برای تاریخ دارد: «ما کرامتِ ملیِ خود را با مشتی برنج و روغن معاوضه نمیکنیم.»
جذب نیروی امریه سربازی
ویژه برای سربازان نخبه و نخبگان
شرکت حامیسیستم شریف واقع در برج فناوری شریف، به دنبال جذب نیروهای فنی و متخصص در زمینههای زیر است:
🔹 UI/UX Designer
ارسال رزومه و کسب اطلاعات بیشتر:
[email protected]
بسته من دو ماه دست تیپاکسه، فروشگاه میگه به ما ارتباطی نداره، ما فرستادیم، تیپاکس هم پشتیبانی و رهگیری خیلی ضعیفی داره، هنوز نرسیده دستم، معلوم نیست کجاست بستم.
ما تو تیممون نیاز به یک همکار در حوزه بازاریابی و فروش داریم. مناسب دوستانی هست که ساکن ایران هستند. پرداخت دلاری و ریموت.
اطلاعات بیشتر و اپلای: https://t.co/SYlwOvDEbN
سوالی داشتید بهم پیغام بدید! #استخدام#ريتوييت_لطفا