ترم ۲ کارشناسی یک کلاس ۸ صبح عمومی داشتیم که استادش کاراکتر جالبی داشت.
یکبار همون اول صبح گفت آقاجون مواظب باشید به اسم اینکه دانشجو فلان است و بهمان است بادتون نکنن و بعدشم به بادتون بدن.
جو نگیرتتون. دانشجو یه جوون کمتجربس که اومده درس بخونه نه بیشتر.
@methanoyah با اینکه وظیفه اصلی دانشجو اینه که درسشو بخونه. حالا نمیشه گفت به این کارا کار نداشته باشید ولی خب آدم نباید خودش رو نادانسته سر جوگیری سپر بلای دیگران کنه. اگر میتونی مثل بقیه شهروندا مشارکت کنی(اگر راهش بازه) بکن؛ اگر نه هزینهی نامعقولی به خودت و زندگی خودت تحمیل نکن.
دقیقا کنار تختم یه جا میندازم رو زمین و میخوابم. اولا باعث میشه زیاد نخوابم و از خوابیدن خسته بشم، ثانیا باعث میشه با تغییر جای خواب خیلی اذیت نشم و هرجایی بتونم بخوابم و ثالثا چون خنک تره.
جمع امشبمون برای بار دوم جمع شد. بسیار فرهنگی، فرهیخته، باسواد و مشتی.
حیف که به خاطر مشغلهها دیر به دیر جمع میشیم.
به شخصه بسیار یاد میگیرم از تک تک آدمای جمع. یکم اگر حوزههای کاری و مطالعاتیمون نزدیکتر بود یه چیزی شبیه حلقه وین(به نام حلقه تهران) تشکیل میدادیم🤓
بالا بریم پایین بیایم دنیا جای عادلانهای نیست و اونی هم که دستش میرسه کاری بکنه خودش سمت ناعدالتی میایسته.
مگر از دل ناعدالتی عدالت ظهور کنه وگرنه به برقراریش امیدی نیست.