آخرین اپیزود از فصل دوم سفر مراکی به روسیه، منتشر شد...
سفر به اعماق جهان موسیقی روسی.
تشکر میکنیم از پلتفرم برف که حامی مالی این سفر بود.
@Barfcafe
_آیسان و مبینا 🍓🐈⬛
مدتی گذشت تا زاغچهای متوجه او شد و شروع کرد به دورش ورجه و وورجه کردن. روباه هیچ حرکتی نکرد.
زاغ گول خورده به تن بیحرکت روباه نزدیک شد و وقتی یقین پیدا کرد که روباه مرده، شروع کرد به زبان روباه نوک زدن. اما لاشهی دروغی با یک حرکت سرش را کند.
یادش افتاد که زاغ روی لاشهی حیوانات مینشیند. چون از خوردن لاشه لذت میبرد. پس تصمیم گرفت حقه را سوار کند و ادای لاشه را درآورد.
آهسته از محلی که پنهان بود، بیرون آمد و دراز به دراز خوابید. دهانش را هم کمی باز کرد. حالا یک لاشهی درست و حسابی بود.
این را گفت و خودش را از آن بالا به پایین انداخت و از روی خیلی از برفها رد شد. هرچه پایینتر رفت به حجمش اضافه شد، از یک گلولهی برف تبدیل به تودهای بهمن شد و بالاخره به دامنهی تپه رسید. تقریبا حجمش به اندازهی خود تپه شده بود.
این آخرین برفی بود که آفتاب آن تابستان، آبش کرد.
📚افسانههای داوینچی
قصه اول❄️
#برف
پینوشتِ داوینچی برای این داستان:
"برای بچههای متواضع این قصه را تعریف کنید تا بدانند پیروزی همیشه از آن فروتنان است"
#رشتو
شما میدونستید داوینچی فقط یک نقاش و مجسمهساز نبوده؟
و یه عالمه قصه و افسانه داره که خیلی کوتاه بامزهان!
خیلی از افسانههاش امروزه شده کشفیات یا خلقیات بشر؟!
حالا من هرشب یکی از این افسانههارو براتون مینویسم!
جالب اینجاست که اولیش اسمش برفِ!
پس تقدیمش میکنیم به کافه برف❄️
در عرض چند دقیقه آفتاب تمام برفهای پایین را آب کرد و این به آن دلیل بود که آنها هم بالاتر از جایی بودند که باید باشند.
برف دوباره با خود گفت:
"باید خودم را از خشم آفتاب به دور نگه دارم و جایی را پیدا کنم که مناسب منِ کم مقدار باشد."
شما میدونستید داوینچی فقط یک نقاش و مجسمهساز نبوده؟
و یه عالمه قصه و افسانه داره که خیلی کوتاه بامزهان!
خیلی از افسانههاش امروزه شده کشفیات یا خلقیات بشر؟!
حالا من هرشب یکی از این افسانههارو براتون مینویسم!
جالب اینجاست که اولیش اسمش برفِ!
پس تقدیمش میکنیم به کافه برف❄️
#رشتو : تا حالا فکر کردی زندگی روزمرهی آدمهایی که 50،100 یا حتی بیشتر سال پیش زندگی میکردن چه شکلی بوده؟
بریم باهم ببینیم 👀
1. این یک خانواده شاد، آمریکا، 1959
یه نگاه عادی به این نقاشی بنداز…
سه نفر دور یه میز نشستن، یه لیوان شراب، یه تیکه نون، انگار صحنهییه از زندگی روزمرهی مردم رم قدیم.
ولی صبر کن... یه چیزی عجیب نیست؟
👇🏻
(۱)