هرچقدر تلاش کنیم چیزهایی رو قایم کنیم با سکوت
احساسات,خیلی قوی ما رو لو میدن...
سکوت هم که بکنی،حضور تمام وقتت رو میخوای چه کنی؟
البته که حضور فیزیکی منظورم نیست
در راستای باور همیشگی و همواره ام به عشق
رفیقم دیشب بعد ۹ سال به عشقش رسید
از عشق های سخت بود
اشک شوق ها برای وصالشون به گریه ام انداخت و اون باور و امید تو قلبم بزرگتر شد
عشق که باشه
کوه یخ هم آب میشه
تاریکی جاش رو به نور میده
و اشک غم، میشه اشک شوق
فقط باید دستتو بزاری تو دستش
(۵)حرف ها و نسخه ها هم باشه برای آدمی که بفهمه شما رو.نه من که کافرم به این مسلک های من درآوردیتون از عاشقی.
حداقل اجازه بدین اونی که امید داره به یه محال به قول شما(که هیچم محال نیست به زعم خودم)،تو خلوت خودش عاشق بمونه به حال خودش تا روزی که برسه به عشق.
(۴)حتی تو رابطه هام همینطور.و دارم به این نتیجه میرسم که آدم روابط الان نیستم بس که عجیبه و بویی از صمیمیت و عشق نمیشه حس کرد توش.من ترجیح میدم خونه ای که ساختم رو بگیرم به دوش با جای خالیش و خاطراتمو بزنم زیر بغل و بخزم تو کنج خودم.