“ببین آقا، من را از زندان نترسان. مرا ته چاه هم بیندازی، همانجا جوانه میزنم”
این پاسخ شهرنوش پارسیپور بود، پس از پنج سال زندان و شکنجه، بیهیچ اتهامی، به لاجوردی و دستیارش در زندان اوین.
پاسخ ِیکی از برجستهترین نویسندگان این سرزمین، که امروز پس از دههها رنج و تحقیر، به خاک سپرده شد.
او که وقتی در زندان، عکس نخلهای سوختهی خوزستان در جنگ را دید چنان گریست که لاجوردی جلاد گفت با دسته کلید زندان آنقدر بر سرش بزنند تا از هوش برود.
بازجو به او گفته بود؛ برای شهدا گریه نمیکنی، برای نخل و آلودگی نفتی خلیج فارس زار میزنی؟
و پارسیپور جواب داد؛
در هیچ کجا نخواندهام که نخلها اعلام جنگ داده باشند. آنها و ماهیان، خاک و دریای این سرزمین در آتش بلاهت آدمیان میسوزند.
و میگوید:
«میدانید اگر وضع به همین صورت پیش برود خلیج فارس خواهد مُرد؟ میدانید دریای مُرده یعنی چه؟
پاسدار گفت:
باشد، بمیرد!
اگر خدا با ما باشد که با ماست، تمام نفتها تبدیل به شیر و عسل خواهد شد»
پارسیپور در “خاطرات زندان” مینویسد که میدانست اگر بگوید:
خداوند هرگز نفت را به شیر تبدیل نخواهد کرد، چون نفت، نفت است و شیر، شیر.
و میدانست که بازجو “قیههکشان” برخواهد خاست و با این ادعا که به اسلام توهین شده دستور شکنجهاش را میداد.
پس، سکوت میکند و با اینحال باز هم کتکش میزنند.
سالها پس از آن دوران سیاه، وقتی آزاد شد و به گفتهی خودش گاهی برای خرید وعدهای غذا برای تنها فرزندش، تا شش ساعت در صف میایستاد،
وقتی مجبور بود با نام مستعار ترجمه کند،
وقتی کتابهایش به چاپ چندم میرسید و نسخههای فتوکپی شدهاش جلوی دانشگاه تا ده برابر قیمت فروش میرفت، اما به خودش هیچ نمیرسید،
وقتی مجبور شد کتابفروشی زیرپلهاش را ببندد، چون میگفتند؛
«زن را چه به این غلطها…»
چون گرسنه بود و بدهکار،
چون متهم بود به “سابقهدار” بودن و زن بودن و بیکس بودن،
و وقتی مجبور شد تنها نسخهی کتاب خودش در کتابخانهاش، بخاطر تنگدستی به یک مسافر بفروشد، نوشت:
«خشمگینام. هیچ چیز به اندازۀ فقر حقارتبار نیست»
و با تمامی این احوال، آنگاه که پس از انتشار “زنان بدون مردان” دوباره بازداشتش کردند و کتابش را توقیف، بازجو به او گفته بود؛
«میدانم نویسندهٔ مهمی هستید.
چند ماه پیش که خدمت “حضرت آقا” بودیم، ایشان دربارهی کتاب “طوبا و معنای شب” گفتند کتاب مهمی است، بخوانید»
در ادامه از پارسیپور میخواهد تا “همکاری” کند.
«سالها بود در آستانه انفجار بودم دو سه باری در زندان نیز ناگهان منفجر شده بودم این بار نیز بیاراده از جا در رفتم.
نوشتم من جاسوس نیستم که مردم را به شما معرفی کنم»
پس از مدتی رفت و آمد، و ماهها فشار و تهدید، بازجو به او میگوید؛ پس باید به زندان بروید.
«گفتم: ببین آقا، مرا از زندان نترسان. اولاً پنج سال بدون حکم و اتهام در زندان بودهام، ثانیاً من خاک پای مردم هستم.
در زندان هم همیشه گروهی از مردم زندگی میکنند و این ترسی ندارد…
شما اگر دلت بخواهد میتوانی مرا در چاه بیندازی. آنجا هم اگر زنده بمانم بیدرنگ به این فکر خواهم کرد که چطور باید راهی برای خروج پیدا کرد. تازه آنجا میتوان خاکشناس شد و چیزی آموخت»
که من، مانند مردمان سرزمینم، هر کجا باشم، جوانه خواهم زد!
خاک بر تو خوش باد؛ شهرنوش پارسیپور نویسندهی بزرگ سرزمین ما.
سفرت بخیر که سر خم نکردی؛ نه در برابر استبداد،
نه در برابر سلیقهی روشنفکران،
نه برابر پلیدی این روزگار و نه مقابل دنائت حاکمان.
خاک بر تو خوش باد؛ که دختران سرزمینات، جوانهها خواهند زد! /۱
این روزها همه از #سرو_ایرانی میگویند.
#سرو یعنی آنکه سالها زیر تندترین بادها بایستد و خم نشود.
برای من، #میرحسین_موسوی یکی از آخرین سروهای سیاست ایران است؛
مردی که بسیاری از نامش استفاده کردند، اما ایستادگیاش را تاب نیاوردند.
سلامت برگرد سروِ ایران ...
مرضیه جعفری انگار از توی قصهها اومده. زنی که دیشب جایزه برترین مربی سال آسیا رو برد، یک بار توی زلزله بم همه اعضای تیم فوتسالی که تشکیل داده بود، زیر آوار از دست داد. بعدا از خاکستر بم تیمی ساخت که هفت بار قهرمان لیگ شد.
زن شگفتآور.
موفقیت #علیرضا_فغانی قابل تحسینه.قابل درک هم هست که وقتی از کشور خودش رانده شده ودر جایی دیگر قدر دیده بخواد، جایگاهش رو حفظ کنه ولی کمتر کسی #پرستو_فروهر میشه که با وجود کاردآجین شدن والدینش بتواند مفهوم ایران را از حاکمان آن جدا کند.
درود بر مردم قهرمان ایران؛ پایدارترین و شکستناپذیرترین سد در برابر تهدیدِ تمامیت ارضی کشور. آنان ستون اصلی دفاع از ایراناند. بازدارندگی حقیقی زمانی شکل میگیرد که مردم در آزادی بتوانند سرنوشت خود را رقم بزنند.
جنگ پایان خواهد یافت
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقى میماند آن مادر پیرى که
چشم به راه فرزند شهیدش است
و آن دختر جوانى که منتظر معشوق خویش است
و فرزندانى که به انتظار پدر قهرمانشان نشستهاند
نمیدانم چه کسى وطن را فروخت
اما دیدم چه کسى بهاى آن را پرداخت.
• محموددرویش
هر جنگی برنده و بازنده دارد. بازنده، سیهروی ایران فروشیست که حتی حمله به ایران را محکوم نکرد و با حقارت برای تضعیف کشورش نوشت و سخن گفت. برنده، ایراندوستیست که بیقید و شرط از وطنش دفاع کرد.
تخریب میراث فرهنگی و محیط زیست #دانشگاه_تهران متوقف شد.
سپاس از پیگیری استادان #حسین_آخانی و اطهره نژادی، پیروز حناچی، ترانه یلدا و منصوره نصیری، و حمایت وزرای میراث و علوم، و پویش دانشجویان برای اطلاع رسانی.
وقتی دل سودایی میرفت به بستانها
بیخویشتنم كردی بوی گل و ریحانها
اون یکیای که در همهمهی انواع دعواها و درگیریهای نیروهای داخل و خارج بر سر تصاحب قدرت به ما یادآوری میکنه که هنوز سیاست دیگری ممکنه. سیاستی که نگاهش به مردمه. سیاست اون یکی:)
ازقضا “اون یکی” توصیف نسبتا دقیقی از موقعیت میرحسین تو سالهای اخیره. تو این چند سال تقریبا برای تمامی نیروهای سیاسی از پوزیسیون تا اپوزیسیون، از اصلاحطلب و اصولگرا تا جرج تاون و سلطنتطلب میرحسین موسوی دیگری و اون یکی بوده.
“بیش از حد از خود گفتن نشانه غم درون است”
میگوید بجای تقلا کردن و تحمیل خودت به دیگران برای اینکه دوستت بدارند:
«به حقشان احترام بگذار، آنگاه دوستت هم خواهند داشت»
در جوانی روزنامهنگار بود اما وقتی بعدها پرخوانندهترین نویسنده ایتالیایی قرن بیستم شد، دیگر مصاحبه نکرد./۱
۱.
در #بنگلادش چه خبر است؟
این کشور یکی از سرزمینهاییست که در آن نظام سهمیهبندی به طور جدی اعمال میشده. تا پیش از اعتراضات دانشجویی ۲۰۱۸ (که آن هم با سرکوب شدید توسط حزب حاکم مواجه شد)، ترکیب سهمیهبندی دستیابی به مشاغل دولتی به این شیوه بود: ۳۰٪ فرزندان و نوادگان سربازان جنگ،
بابام آدم جالبیه واقعا، نه که چون بچهش باشم این رو بگم.
خیلی معدود دیدم توی مردهای همنسل خودش کسی اینقدر از نقشهای نرماتیو زندگی خانوادگی سواستفاده نکنه. دوستان و همکارهاش زیاد تعریف کردهاند از اینکه من رو توی۲-۳ سالگی همه جا دنبال خودش میبرد و جلسههای تحریریۀ مجلهشون رو>>