آنکه را جان جهان پنداشتمش
احمقِ نابخرد خواند مرا
من که نادیده عاشق گشتمش
بی سوادِ لاشعور خواند مرا
حرف عشق صد بار او را گفتمش
آدمی نامناسب خواند مرا
پشیمانم چرا دل دادمش
او دهاتی و عوام خواند مرا
از هر چه عشق و عاشقی تنفر دارم
در گفتن این حرفها کمی تبحر دارم
دیروز یکی را دوست می داشتم
اکنون از او هم تنفر دارم
خود را عاشقی ساده و بی ریا می دیدم
اکنون از سادگی ام هم تنفر دارم
من از تمام شهرهای جهان بیزارم
از استانبول بیشتر ز همه تنفر دارم
#وضعیت
ولی اونی که دوست داشته باشه
و واسش مهم باشی
همیشه یه راهی پیدا میکنه
که بهت پیام بده، زنگ بزنه
همیشه یه راهی پیدا میکنه واست وقت بزاره
امان از وقتی که سرش و دلش جایی مشغول و گرفتار باشه …