@mononostasia نه عنتر خانوم. بچه مدرسه ای های دبیرستانی هستند و اعتراضات هيچ ارتباطی به دانشجوی خارجی نداره. خود فرانسوی ها هم مشکل دارند با این نحوه اعتراض. نکبت زر میزنه فکر میکنه همه مث خودش جاهلند.
چه شد؟ گناه خانم برزویی اینست که «در اوج انقلاب زنانه، مجیز مردها را میگفته و دنبال سنگر و جانپناه و مأمن و سایهسار (بخوانید آقابالاسر) برای زنان میگشته»؛ و به همین خاطر نباید با «غولهایی چون جنتی عطایی، قنبری و سرفراز» مقایسه شود؟
یعنی پناهجویی عاطفی به تکیهگاهی مردانه در نظر تو از دیدگاه فمینیستی مذموم است و هرکس که به چنین مفاهیمی در شعرش اشاره کند «دوزاری»ست؟
بسیارخوب، بسیارخوب! حالا بیا برویم سراغ «غولها» ببینیم با این متر و معیار دیگر چه کسی «دوزاری»ست:
۱ـ ترانهٔ «شانههایت» با صدای هایده و ترانهٔ کوه با صدای گوگوش هردو سرودهٔ اردلان سرفراز:
«...در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم
بغض سرگردان ابرم، قلهٔ آرامشم تو
شانههایت را برای گریه کردن دوست دارم
من تو را بالاتر از تن، برتر از من، دوست دارم
شانههایت را برای گریه کردن دوست دارم، دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم، دوست دارم.»
«تو اون کوه بلندی که سر تا پا غروره
کشیده سر به خورشید، غریب و بیعبوره
تو تنها تکیهگاهی برای خستگیهام
تو میدونی چی میگم، تو گوش میدی به حرفام...
...تو همون اوج ��ریب قلههایی
تو دلت فریاده اما، بیصدایی
تو مثل قلههای مهگرفته
منم اون ابر دلتنگ زمستون
دلم میخواد بذارم سر رو شونهت
ببارم نمنم دلگیر بارون...»
۲ـ ترانهٔ همسفر با صدای گوگوش، سرودهٔ ایرج جنتی عطایی:
«منو با خودت ببر، ای تو تکیهگاه من
خوبه مثل تن تو، با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر، من به رفتن قانعم
خواستنی هرچی که هست، تو بخوای من قانعم
اهل هر جا که باشی، قاصد شکفتنی
توی بهت و دغدغه، ناجی قلب منی
پاکی آبی یا ابر، نه خدایا شبنمی
قدّ آغوش منی، نه زیادی نه کمی»
۳ـ ترانهٔ گستاخی با صدای گیتی پاشایی، سرودهٔ شهیار قنبری، تأکید میکنم شهیار قنبری –اگر کسی تا این لحظه متوجه نشده، لطفاً الان بشود: سرودهٔ شهیار قنبری– که البته این یکی از پناهجویی عاطفی گذشته وارد مرحلهٔ خاکساری شده:
آره راسته این درسته
دست من دست کنیزه
شما صاحباختیاری
دستاتون برام عزیزه
شما معصوم و صبوری
شما انگار خود نوری
همهجا هستی و نیستی
همیشه فقط یهجوری
میدونم جسارته اسم شما رو بیارم
اگه گستاخی نباشه دستاتونو دوست دارم
اگه گستاخی نباشه نفسام مال شما
تا چشام میبینه مثل سایه دنبال شما...»
و این ترانهها، بغیر از آخری، از معروفترین ترانههای فارسیاند و کسی نمیتواند بگوید آنها را نشنیده، علیالخصوص تو که مدعی هستی در امر شعر و ترانه «بزرگ» را از «کوچک» بازمیشناسی. :))
فلذا، مشکل تو با مونا برزویی نه دغدغههای فمینیستیست، نه کیفیت ادبی؛ مشکل تو اینست که چرا او در رثای آن «سطلیهای فاشیست» که «بجای بحث با آن���ها، باید مغزشان را با آسفالت آشنا کرد»، ترانهای چنین تکاندهنده که از دل برآمده و لاجرم بر دل نیز مینشیند، سروده؛ چنانکه پیشتر نیز در جریان جنبش مهسا چنین کرده بود.
مشکل تو عقده است؛ عقده، شمیم کوچولو.
اما برای گشودن عقدههایت، بجای گهخوریهای فمینیستی بزرگتر از دهانت، دست در جیبت کن، شیتیلی به فرزاد فتاحی بده و بگو برایت ترانهای با ترجیعبند «از شمار صد کرور سطل، چلهزار کم» بسراید و بدهد مهرنوشِ تو که چشمات خیلی قشنگه بخواند و به مهرنوش کرونایی تقدیم کند، تا اراذل همگی دور هم بخوانیدش و شاد و سرخوش و تا ابد ززآ باشید.
بهاره دهکردی نتونسته تو تجمع ، پرچم شیر و خورشید رو تحمل کنه و لات بازی درآورده ... بهاره جون یه مدت مخ ما رو با گفتن از دموکراسی نمیسابیدی فمینیست دوزاری کتاب خون؟
رفقا دست بدست کنین برسه دستش ، منو بلاک کرده
@NIACouncil@codepink@aboutface@Cubans4Cuba Your régime killed, slaughtered, raped, went to the hospitals and executed the wounded, raped and killed the nurses who resisted. More than 40000 in two days... What kind of beasts are you
On 7 November 2026, @FNFreiheit will present this year’s Freedom Prize to the Iranian people at the Paulskirche in Frankfurt am Main in recognition of their struggle for freedom and democracy. We are delighted that @PahlaviReza is accepting to receive the award in trust on behalf of the Iranian people until the day the prize can be presented to the freely elected representatives of Iran."
https://t.co/NLMD5K1a7l