بهنظر میرسد جبهههای مقاومت و آزادی، مسیر خود را روشنتر از گذشته دنبال میکنند؛ بهجای درگیر شدن با حاشیهها و جدال با افراد همسو، تمرکز را بر هدف اصلی گذاشتهاند: افغانستانی آزاد، عادلانه و برابر برای همه.
در شرایطی که اختلافات داخلی بارها انرژی مردم را هدر داده، تمرکز بر آزادی، برابری و آینده افغانستان میتواند مسیر را روشنتر و مسئولانهتر کند.
در رابطه به شوراهایی که در سالهای اخیر با پسوند «پنجشیر» ایجاد شدهاند، لازم است یک نکته را با صراحت اما با حفظ احترام بیان کنیم:
پنجشیر و مردم پنجشیر، بخشی جداییناپذیر از افغانستان و از پیکر بزرگ مردم افغانستاناند. مردم پنجشیر هویت تاجیکی خود را انکار نمیکنند، اما در عین حال خود را جدا از افغانستان و دیگر مردم این سرزمین نیز نمیدانند.
پنجشیر در کنار دیگر مردم افغانستان، در راه آزادی، عدالت و برابری هزینه داده است؛ همانگونه که مردم دیگر ولایات و اقوام افغانستان نیز در این مبارزه سهم و فداکاری داشتهاند. بنابراین، نباید نام پرافتخار پنجشیر به وسیلهای برای ایجاد فاصله میان مردم پنجشیر و سایر شهروندان افغانستان تبدیل شود.
ایجاد شوراها و ساختارهایی با نام پنجشیر، بهخودیخود نه نشانه نمایندگی مردم پنجشیر است و نه میتواند برای یک جریان ملی، مشروعیت مردمی ایجاد کند. مشروعیت را نمیتوان صرفاً با انتخاب یک نام، صدور یک اعلامیه یا جمعشدن چند فرد زیر یک عنوان به دست آورد؛ مشروعیت از اعتماد و پذیرش مردم میآید.
بهتر است میان پنجشیرِ تاریخی و سربلند و استفاده سیاسی از نام پنجشیر تفاوت بگذاریم. اگر کسانی با استفاده از این نام، آگاهانه یا ناآگاهانه، بر اختلافات جغرافیایی، قومی و اجتماعی تأکید میکنند، این رویکرد نه به عزت پنجشیر کمک میکند و نه به وحدت افغانستان.
پنجشیر برای من و بسیاری از مردم افغانستان، نماد یک جغرافیا در برابر جغرافیای دیگر نیست؛ بخشی از تاریخ مشترک افغانستان است.
پس بهتر است به جای ساختن دیوار میان پنجشیر و افغانستان، پلی میان مردم افغانستان بسازیم.
پنجشیر کوچک نمیشود اگر خود را بخشی از افغانستان بداند؛ برعکس، بزرگی پنجشیر زمانی معنا پیدا میکند که افتخاراتش را در کنار افتخارات همه مردم افغانستان ببینیم.
I am proud to announce that, at my request, a congressional resolution was introduced this afternoon in the U.S. House of Representatives to officially honor and recognize Ahmad Shah Massoud, who was assassinated by al-Qaeda 25 years ago, on September 9, 2001, just two days before the September 11 attacks.
The resolution recognizes Ahmad Shah Massoud’s historic efforts to resist the Soviet occupation of Afghanistan; his leadership in promoting peace, dialogue, and power-sharing; his rejection of extremist interpretations of Islam; his resistance to the Taliban before 9/11; and his advocacy for the Afghan people and for international humanitarian assistance to alleviate their suffering.
Ahmad Shah Massoud was Afghanistan’s leading commander in the struggle against the Taliban and al-Qaeda. His assassination, carried out by al-Qaeda operatives posing as journalists, came just days before the terrorist attacks of September 11, 2001.
Twenty-five years later, this congressional resolution represents an important recognition of Ahmad Shah Massoud’s legacy and his enduring advocacy for justice, freedom, peace, and democracy in Afghanistan.
I am deeply honored to have played a role in bringing this historic resolution forward. In the coming days, I will share more information about the Member of Congress who authored and introduced this important resolution.
فرمانده بهلول بهیج؛ چریک سربلند کوهستان
پنج سال از خاموشی مردی میگذرد که زندگیاش با صدای تفنگ، صلابت کوهستان و ایستادگی در برابر دشمن گره خورده بود؛ اما بعضی مردان با مرگ خاموش نمیشوند، بلکه از خاک برمیخیزند و به خاطره، روایت و تاریخ بدل میشوند.
فرمانده بهلول بهیج از همان مردان بود؛ مردی که از آوان جوانی راه جهاد را برگزید، به صف مجاهدان پیوست و در برابر ارتش سرخ شوروی ایستاد. از درههای استوار پنجشیر برخاست و آوازهاش از سنگرهای کوهستان گذشت و سراسر افغانستان را درنوردید. او در میدان نبرد، اهل عقبنشینی نبود؛ مغرور بود، اما مغرور به عزت؛ استوار بود، اما استوار در پیمان؛ و سربلند بود، چون سرش را در برابر هیچ دشمنی خم نکرد.
سالها گذشت، اما جنگ برای او تمام نشد.
در مقاومت نخست نیز به صف جانبازان پیوست و بار دیگر تفنگش را برای دفاع از مردم و سرزمینش به دوش گرفت. پس از آن، در دوران جمهوریت مسئولیت ولایت پنجشیر را بر عهده گرفت؛ اما مقام و منصب نتوانست روحیه چریکی او را از میان ببرد. برای بهلول، فرماندهی یک عنوان نبود؛ یک تعهد بود.
و آنگاه روزهای دشوار دیگری فرا رسید.
در مقاومت دوم، زمانی که بسیاری موهایشان را در آرامش سپید کرده بودند، بهلول بهیج هنوز مرد میدان بود. ریشش سفید شده بود، اما ارادهاش نه؛ قامتش سالخوردهتر شده بود، اما غرورش نه؛ و سالهای عمر، آتش مقاومت را در وجودش خاموش نکرده بود.
او دوباره به کوهستان رفت؛ به همان جایی که سالها پیش نامش را با صدای گلولهها نوشته بود.
اینبار دشمن، تالبان بود.
بهلول میدانست راهی که برگزیده، راه آسانی نیست. میدانست کوهستان گاهی آخرین منزل یک چریک است؛ اما مردانی چون او برای آسان زیستن به دنیا نیامدهاند. او انتخاب کرده بود که اگر قرار است بمیرد، در میدان بمیرد؛ نه در سایه ترس و سکوت.
و سرانجام، پنج سال پیش، کوهستان شاهد آخرین نبرد او شد.
فرمانده بهلول بهیج جام شهادت نوشید، اما تسلیم نشد.
امروز، پنج سال پس از شهادتش، نام او هنوز میان صخرههای پنجشیر طنینانداز است؛ نام مردی که بخش بزرگی از عمرش را در سنگر گذراند و با همان روحیهای رفت که زندگی کرده بود: مغرور، استوار و سربلند.
بهلول بهیج رفت، اما داستان چریکهای کوهستان با رفتن او تمام نشد.
کوهها هنوز ایستادهاند؛
درهها هنوز نفس میکشند؛
و تاریخ هنوز نام مردانی را به یاد دارد که در برابر زور، سر خم نکردند.
پنجمین سالگرد شهادتت گرامی باد،
فرمانده بهلول بهیج؛
چریک بلندپرواز پنجشیر،
مرد روزهای سخت،
و سربازی که تا آخرین نفس، سربلند ماند.
روحت شاد و نامت جاودان؛
که بعضی مردان نمیمیرند،
آنها در حافظه کوهستان ماندگار میشوند.
جنگ چریکی در عصر تکنولوژی؛ جایی که یک ویدیو میتواند از یک گلوله خطرناکتر باشد
پس از شهادت حسیب پنجشیری، ویدیوهای متعددی از سنگرها و محلهایی که او و یارانش در آن حضور داشتهاند، در فضای مجازی دستبهدست میشود. این تصاویر از یک سو نشاندهنده زندگی و حضور مردانی است که در شرایط دشوار مبارزه کردهاند؛ اما از سوی دیگر، یک واقعیت بسیار مهم را نیز به ما یادآوری میکند:
در عصر تکنولوژی، امنیت یک جبهه تنها در میدان جنگ تعیین نمیشود؛ بخشی از جنگ در تلفن همراه، دوربین و شبکههای اجتماعی جریان دارد.
ممکن است کسی با نیت دوستی، احترام یا ادای دین به یک چریک، تصویری از سنگر یا محل حضور او منتشر کند؛ اما نیت خوب، همیشه نتیجه خوب به همراه ندارد. آنچه برای یک مخاطب عادی فقط یک ویدیوی چندثانیهای است، ممکن است برای یک طرف درگیر، حاوی اطلاعاتی درباره موقعیت، محیط، مسیرها، زمان یا ارتباطات باشد.
به همین دلیل، حفظ محرمانگی بخشی از مسئولیت اخلاقی هر کسی است که با نیروهای میدانی ارتباط دارد.
حسیب دیگر در میان ما نیست؛ اما این به معنای بیاهمیت شدن محلهایی که او و یارانش در آن حضور داشتهاند نیست. سنگرها، پناهگاهها و محلهای استقرار، حتی پس از رفتن افراد، همچنان میتوانند اهمیت داشته باشند. انتشار بیمحابای تصاویر و ویدیوهای مرتبط با آنان، ممکن است ناخواسته امنیت افراد دیگری را که هنوز در میدان هستند، به خطر بیندازد.
در جنگهای امروز، ردپا فقط روی خاک باقی نمیماند؛ در حافظه تلفنها، عکسها، ویدیوها، موقعیت مکانی و آرشیو شبکههای اجتماعی نیز باقی میماند.
بنابراین، هرکس باید پیش از انتشار یک تصویر یا ویدیو از خود بپرسد:
آیا این تصویر فقط یک خاطره است، یا ممکن است اطلاعاتی را آشکار کند که نباید عمومی شود؟
ادای احترام به یک مبارز، الزاماً با انتشار سنگر و محل حضور او انجام نمیشود. گاهی بهترین شکل احترام، سکوت و حفظ چیزی است که نباید فاش شود.
دوستان واقعی کسانی نیستند که فقط پس از شهادت یک چریک، تصاویر او را منتشر کنند؛ بلکه کسانیاند که در زمان حضور او نیز مسئولیت امنیتی و انسانی خود را درک کنند و از انتشار اطلاعاتی که ممکن است برای دیگران خطر ایجاد کند، خودداری نمایند.
امروز تلفن همراه و شبکههای اجتماعی بخشی از واقعیت میدان هستند.
پس همانگونه که در برابر یک اتفاق حساس، مسئولانه رفتار میکنیم، در برابر یک عکس، یک تماس، یک ویدیو و یک موقعیت مکانی نیز باید مسئول باشیم.
حسیب رفت؛ اما مسئولیت ما باقی است.
یاد او را زنده نگه داریم، اما ردپای کسانی را که هنوز در میداناند، به فضای مجازی نسپاریم.
هوشیار باشیم.
به ساختارهای میدانی احترام بگذاریم.
و بدانیم که در عصر تکنولوژی، گاهی یک ویدیوی کوچک میتواند اطلاعاتی بزرگ را آشکار کند.
وقتی چریکهای آزادی در دام یوتیوبرها و تیکتاکرها میافتند
امروز یکی از خطرناکترین دامهایی که میتواند چریکهای آزادی را تهدید کند، الزاماً در میدان نبرد نیست؛ گاهی پشت یک دوربین، یک کانال یوتیوب یا یک حساب تیکتاک پنهان شده است.
یوتیوبرها و تیکتاکرها دنبال «محتوا» هستند؛ اما چریک با جان، اطلاعات، شبکه، اعتماد و امنیت خود زندگی میکند. آنچه برای یک تولیدکنندهٔ محتوا چند دقیقه بازدید و چند هزار لایک است، برای یک چریک میتواند به قیمت لو رفتن یک چهره، یک ارتباط یا حتی جان چند انسان تمام شود.
خطر از جایی آغاز میشود که چریک تصور کند هرکس با شعارهای زیبا دربارهٔ آزادی و مبارزه سخن میگوید، الزاماً دوست و همسنگر اوست.
دوربین دشمن را نمیشناسد؛ اما اطلاعاتی را ثبت میکند که دشمن میتواند بشناسد.
گاهی یک مصاحبهٔ ساده، یک پخش زنده، یک تصویر از پشت صحنه، یک اشاره به محل، یک نام یا حتی یک پرسش به ظاهر بیضرر، میتواند قطعهای از پازل اطلاعاتی دشمن باشد.
چریکی، نمایش تلویزیونی نیست.
هر چریکی که در برابر دوربین مینشیند باید بداند که مخاطب او فقط مردم نیستند؛ ممکن است دشمن نیز همان لحظه در حال تماشا، تحلیل و جمعآوری اطلاعات باشد.
چریک آزادی باید به جای تشنگی برای دیدهشدن، تشنهٔ حفظ امنیت، هدف و جان همسنگرانش باشد.
هر بازدیدی پیروزی نیست؛
هر لایک افتخار نیست؛
و هر کسی که دوربین در دست دارد، خبرنگار یا همسنگر نیست.
چریک اگر عقل امنیتی خود را از دست بدهد، ممکن است پیش از آنکه در میدان شکست بخورد، در فضای مجازی شکست خورده باشد.
آزادی با لایک به دست نمیآید؛
با آگاهی، انضباط، اعتماد و بهای سنگین به دست میآید.
تجربهی دیاسپورای ایران نشان میدهد که ایرانیانی که به مناصب مهم دولتی در کشورهای غربی رسیدهاند، در بسیاری موارد نقش برجستهای در دادخواهی و حمایت از جریانهای اعتراضی داخل ایران داشتهاند. نمونههای متعددی از این حضور و تأثیرگذاری، بهویژه در اروپا، وجود دارد.
از همین منظر، مطالبه و امیدواری زنان افغانستان از عایشه وهاب نهتنها واقعبینانه، بلکه کاملا ضروری و حیاتی بود. عایشه وهاب میتوانست به یکی از صداهای مهم در کنگره آمریکا برای دفاع از حقوق زنان افغانستان تبدیل شود. ممکن بود او به تنهایی قادر به تغییر سیاست خارجی آمریکا در قبال افغانستان نباشد، اما میتوانست در دادخواهی، جلب توجه سیاستگذاران و بازتاب وضعیت دردناک زنان افغانستان در یکی از مهمترین مراکز تصمیمگیری ایالات متحده، نقشی برجسته و مؤثر ایفا کند.
بنابراین، واکنش فعالان زن به موضعگیری او کاملا بهجا و منطقی است. طبیعی است که زنان افغانستان از فردی با پیشینهی افغانستانی که به جایگاهی مهم در ساختار سیاسی آمریکا رسیده، انتظار داشته باشند صدای آنان باشد و از حقوقشان حمایت کند.
پنجشیر بزرگترین زندان سیاسی امارت
گروره تروریستی طالب میگوید در پنجشیر هیچ زندانی سیاسی وجود ندارد.
شرح مفصل این مساله را اینجا ببینید:
https://t.co/8PAZx6qraW
@TheAliMD اما او بیشتر روی رای افغان- آمریکای ها حساب باز کرده و در مجالس افغان های کالیفرنیا بیشترین وقت اش را می گذراند، مردم حق دارند به او رای بدهند و یا هم ندهند. و مردم حق دارند که در مقابل دیدگاه هایش انتقاد کنند، ولو آمریکایی باشد.
مواضع عایشه وهاب درباره تعامل با طالبان، نگرانیهای جدی ایجاد میکند. دفاع از رابطه با گروهی که سابقه طولانی در خشونت، افراطگرایی و نقض حقوق مردم افغانستان دارد، باید با جدیت مورد پرسش و نقد قرار گیرد.
هیچ سیاستمداری نباید با عادیسازی یا مشروعیتبخشی به افراطیت، ارزشهای دموکراتیک و حقوق قربانیان تروریسم را نادیده بگیرد.
#حمایت_از_تروریسم_بینالمللی
#حمایت_از_افراطیت
#حامی_عاملان_۱۱_سپتامبر
“The United States needs to practice diplomacy, and regardless of which group is in power, we should be exercising diplomacy and having a relationship” with Afghanistan, says @aishabbwahab, congressmember-elect from the Bay Area who will be the first Afghan American to serve in the House.
عایشه وهاب پخته تاجیک است.
کسانی که میگویند عایشه وهاب را به دلیل قومیتش مورد انتقاد قرار میدهم، اینجا ببینند. او در یک خانواده تاجیکتبار متولد شده است اما برای ما قومیت معیار قضاوت نیست. من او را به دلیل دیدگاهش نسبت به تالبان و حمایت از تعامل و دیپلماسی با این گروه مورد انتقاد قرار دادهام.
قومیت برای شما معیار است، نه برای ما
Aisha Wahab’s advocacy for diplomatic engagement with the Taliban raises serious concerns. By calling for relations with whoever holds power in Afghanistan, regardless of the group, she risks normalizing and legitimizing a regime that has systematically suppressed women’s rights, civil liberties, and democratic values.
If this approach continues without clear conditions and accountability, Aisha Wahab could increasingly be perceived as a new and influential advocate for Taliban engagement—a position that may pose a serious threat to democratic values and to Afghanstani who continue to struggle for freedom, equality, and human rights.
Diplomacy should not mean legitimizing repression.
“The United States needs to practice diplomacy, and regardless of which group is in power, we should be exercising diplomacy and having a relationship” with Afghanistan, says @aishabbwahab, congressmember-elect from the Bay Area who will be the first Afghan American to serve in the House.
Aisha Wahab’s advocacy for diplomatic engagement with the Taliban raises serious concerns. By calling for relations with whoever holds power in Afghanistan, regardless of the group, she risks normalizing and legitimizing a regime that has systematically suppressed women’s rights, civil liberties, and democratic values.
If this approach continues without clear conditions and accountability, Aisha Wahab could increasingly be perceived as a new and influential advocate for Taliban engagement—a position that may pose a serious threat to democratic values and to Afghans who continue to struggle for freedom, equality, and human rights.
Diplomacy should not mean legitimizing repression.
قومیت؛ کامِ اژدها
نباید در کامِ اژدهای قومیت سقوط کنیم.
اگر طالبان، اشرف غنی، نادرخان یا عبدالرحمنخان سیاستی را بر پایه حذف، برتریجویی و تقسیم مردم بر محور قومیت پیش بردهاند، آن سیاست اشتباه بوده و امروز نیز اشتباه است. تاریخ افغانستان بارها نشان داده است که این راه، ما را به منزل مقصود نرسانده؛ هر بار چرخهای از استبداد، تبعیض، خشونت و سرانجام سقوط تکرار شده است.
آن تاجیکی که امروز بر طبل قومیت میکوبد نیز گرفتار یک توهم خطرناک شده است. این راه، حتی برای تاجیکها هم نجاتبخش نیست؛ برعکس، یکی از همان دامهایی است که دشمنان آزادی میخواهند ما در آن گرفتار بمانیم.
خواست طالبان روشن است: جامعه را آنقدر درگیر قوم، زبان و تبار کنند که دیگر کسی از آزادی، برابری، عدالت و حق شهروندی سخن نگوید.
اما اگر از جهل و استبداد میخواهیم عبور کنیم، راهش ساختن یک افغانستان برای یک قوم نیست؛ راهش ساختن افغانستانی برای همه است.
از اکمل تا حسیب و دیگر چریکهایی که برای آزادی ایستادهاند، آنچه ارزشمند است، نه قومیت، بلکه آرمان آزادی و برابری است. خون هیچ مبارزی نباید به سرمایهای برای برتری یک قوم بر قوم دیگر تبدیل شود.
افغانستان آزاد، زمانی ساخته میشود که تاجیک، پشتون، هزاره، ازبیک و دیگر شهروندانش خود را پیش از هر چیز انسان و شهروند برابر بدانند.
افغانستانِ عدالتمحور، عدالت را برای همه میخواهد؛
افغانستانِ آزاد، آزادی را برای همه میخواهد؛
و افغانستانِ آباد، همه مردمش را در ساختن فردای خود شریک میکند.
اگر دوباره در کام قومیت سقوط کنیم، نتیجه همان خواهد بود که بارها دیدهایم:
همین آش است و همین کاسه.
راه نجات افغانستان، برتری یک قوم نیست؛
راه نجات، آزادی، عدالت و برابری برای همه است.
در جنگ چریکی، شجاعت بهتنهایی کافی نیست؛ هوش، درایت، انضباط، پنهانکاری و اطلاعات ستونهای اصلی بقاست. چریک در میدانی میجنگد که یک اشتباه کوچک، یک افشای ناخواسته یا یک رخنه در شبکهٔ اطلاعاتی میتواند سرنوشت یک فرمانده و یک گروه را تغییر دهد.
در تاریخ جنگهای چریکی، بارها دیده شده است که دشمن نه از راه رویارویی مستقیم، بلکه از راه نفوذ، فریب، شناسایی و بهدستآوردن اطلاعات توانسته است ضربهٔ سنگین وارد کند. بنابراین دربارهٔ کشتهشدن حسیب پنجشیری ــ فرماندهای نترس و آزموده ــ هر احتمال منطقی باید در چارچوب همین واقعیتهای جنگ چریکی بررسی شود؛ از جمله احتمال رخنه یا خیانت در حلقهٔ اطلاعاتی. اما احتمال، سند نیست و تا زمانی که شواهد معتبر وجود نداشته باشد، نباید آن را به یک حقیقت قطعی تبدیل کرد.
دردناکتر از خود حادثه، موجی است که پس از آن در شبکههای اجتماعی به راه افتاده است؛ عدهای بدون داشتن سند، انگشت اتهام را به سوی خودِ جبههٔ مقاومت گرفته و با استفاده از احساسات پاک مردم، روایتهایی را به عنوان حقیقت پخش میکنند. این همان جایی است که سوگ و خشم مردم میتواند به ابزار تبلیغات تبدیل شود.
اگر کسی سندی دارد، باید آن را با مسئولیت و منطق ارائه کند؛ اما ساختن اتهام، پخش شایعه و متهمکردن افراد و یک جبههٔ نظامی بدون مدرک، نه نقد است و نه خدمت به حقیقت.
تیوری توطئه جای تحقیق را نمیگیرد.
اینکه یک حادثهٔ پیچیده رخ داده، به خودی خود ثابت نمیکند که عامل آن حتماً در داخل جبهه بوده است. همانگونه که نمیتوان بدون تحقیق، هر احتمال دیگری را نیز حقیقت دانست.
حسیب پنجشیری را با شایعه و اتهام به یاد نیاوریم. اگر به خون و نام او احترام داریم، باید در برابر حقیقت مسئول باشیم.
گاهی بهترین خدمت به یک مبارز کشتهشده این نیست که بلندتر فریاد بزنیم؛
این است که دروغ را به جای حقیقت ننشانیم.
از همه دوستان و فعالان شبکههای اجتماعی خواهش میکنم:
اگر خیرتان نمیرسد، شر هم نرسانید.
در چنین لحظهای، پیش از آنکه چیزی را نشر کنیم، از خود بپرسیم:
آیا سند دارم، یا فقط خشم و گمان خود را منتشر میکنم؟
در آن روزگارِ تیره، که باد بر فراز هندوکش زوزه میکشید و کوه، آواز تیغ و آتش میشنید، حسیب پنجشیری چون سروِ استوار ایستاد؛ چشم در چشم دشمن، بیهراس و سرفراز.
نبردها از پی هم آمدند و او از جای خود نلغزید؛ تا آنگاه که در واپسین آورد، تن به تن جنگید و جان به جانآفرین سپرد؛ با سری افراشته و نامی که بر سنگهای هندوکش ماندگار شد.
و اینک پسری خردسال، رستم، مانده است؛ رستمی که میدانست پدرش کجاست، میدانست در کدام سنگر ایستاده و برای چه میجنگد.
غم ما تنها رفتن حسیب نیست؛ بیم ما از آن است که راه مردانگی و سربلندی او بیرهرو بماند.
رستم روزی بزرگ خواهد شد و خواهد پرسید:
آیا آنان که پدرم برایشان ایستاد، پس از رفتنش نیز ایستادند؟
باشد که پاسخ ما، شرمساری نباشد.
حسیب رفت؛ اما داستانش هنوز به پایان نرسیده است.
تا هندوکش برپاست، نام مردان سربلندش در باد خواهد پیچید.
در روزهایی که شور، امید و نوید آزادی از دل پامیر و واخان به گوش میرسد و دلهای بسیاری را سرشار از امید ساخته است، متأسفانه عدهای که گرفتار عقدههای شخصی و محلیگراییاند، به جای همدلی، میکوشند آب به آسیاب دشمن بریزند. آنان با شعارهایی چون «ما فقط پرسش مطرح میکنیم» یا «ما فقط نقد میکنیم» تلاش دارند روحیه و انگیزه آزادیخواهان واخان و پامیر را تضعیف کنند. حتی برخی از حواریونشان با جملاتی مبهم مانند «چند سال بعد خواهید فهمید» میکوشند بر این فضاسازی سرپوش بگذارند.
نقد زمانی ارزشمند است که با نیت اصلاح و خیرخواهی مطرح شود، نه آنکه در حساسترین شرایط، به ابزاری برای تفرقه، دلسردی و تخریب تبدیل گردد. امروز بیش از هر زمان دیگر، آنچه از پس این سخنان دیده میشود، نه دلسوزی، بلکه همان عقده محلیگرایی و ناتوانی در پذیرش هر حرکت امیدبخش و وحدتآفرین است.