@AMeltingSnowman اگه کسی خودش بخواد بره چی؟
باید چیکار کنه؟
آرامش میخوام
جایی که کسی باهات حرف نزنه و کاریت نداشته باشه
بجز اینکه روزی چند وعده غذا و قرص برام بیارن
فقط نباید آهنگامو ازم بگیرن
هرگز نمیتوانم به این سوال جواب بدهم.از اینکه مابقی عمر باید نعش خودم را حمل کنم.از روبهرو شدن مداوم با خودم.
میترسم جواب بدهم،چون جوابش زل زدن به هیچ مطلق است.خالی از نور.میدانم که اگر الان خودم را بکشم،هیچ فرقی با چهل و یک سال بعد نخواهد داشت.
چهل و یک سال در سیاهی،در اتاق...
الکس در نامه اش برایم نوشته بود:
" می گویند منتظر باش، روزی به دنبالت خواهد گشت و به سراغت خواهد آمد؛ اما من می دانم که امید بیهوده ایست. هیچ چشمه ای در پی تشنه نمی دود."
- و به آنها که فکر می کنند در روشنایی زندگی می کنم اما می خواهم خودم را در تاریکی اطراف قرار دهم، بگو که می توان از درون تاریکی هرچیزی در روشنایی اطراف را دید، اما نمی توان از مکانی روشن، چیزی در تاریکی را دید و تشخیص داد. بگو که من اطرافم را می بینم و دیده نمی شوم. -
حال که آموخته ام در پس هر بهبود، بدتر شدن و از دست دادنی مهیب نهفته و هیچ بهتر شدنی مستمر نیست و از آنجا که می دانم افکارم توانایی یادآوری و زجر دادن را بیش از هر چیز دیگری دارند، برای انتخاب بین بودن و شدن تردیدی ندارم. من ویران بودن را به رنج و افسوس ویران شدن ترجیح می دهم.