ای نی محزون کجایی؟ سوختیم تیره شد آیینهای کافروختیم
آه از آن آتش که ما در خود زدیم دود سرگردان بی سامان شدیم
راندگان دل نهاده با وطن ماندگان غربت طاقت شکن
باغ این آیینه بی برگ و نواست آن بهارانگیز گل گستر کجاست
سینه میجوشد ز درد بی زبان ای نوای بی نوا، نی را بخوان.
شعری مشترک و قدیمی از مهدی موسوی و منیره حسینی:
وقتی نیستم
برایم جای خالی بگذار
کنار بوقها و ترافیکها
کنار بیقراری میدانها
کنار قرارهایت
با کسی که من نیستم
تا فقط
کبودیای باشم روی گردنت
که از کنار تمام آدمها و جای خالی من
رد میشود
دور میدانها میچرخم
دور سرت
دور ساعتی که دورم میزند
کنار قرارهایت
با کسی که من نیستم
دور سرگیجهای
که حتی به قرصها جواب منفی میدهد
وقتی نیستم
برایم جای خالی بگذار
کنار چراغخوابی که روشن مانده است
کنار سماوری که خاموش
کنار لباسخوابی که پایین تخت افتاده
به جنازهای کبود فکر کن
که گوشهی پیادهرو
با بستههای خالی قرص
با ساعتی مردانه در دست
تمام امروز را
در کابوس ساعت ۵
با خودش به خواب برده است...
@monirehoseini