از وقتی رفتم سرِ کاری که مرتبط با رشتهمه، تازه فهمیدم چقدر رشتهم رو دوست دارم؛ چقدر از کار کردن، یاد گرفتن و حتی سرِ کار رفتن لذت میبرم.
فکر کنم آدم وقتی جای درستش قرار میگیره، تازه میفهمه چقدر میتونه عاشق کاری باشه که انجام میده. 🤍
۱۸ و ۱۹ توی خیابون از دوستام جدا شده بودم و ترسیده بودم.
یه پسر بهم رسید و گفت:«برو خونه آبجی، ما خودمون هستیم.»
گفتم:«نمیتونم تنهاتون بذارم.»
گفت:«داری میلرزی، پیش خودم باش، حواسم بهت هست.»
عزیزم، هر جا هستی سالم و خوشحال باش.
چند روزه همش تو ذهنمی.تو اون شب، نور من شدی. 🤍✨
امشب بیشتر از همیشه فهمیدم وقتی مسئولیت یه پت رو قبول میکنی، دیگه مثل قبل نیستی.
انگار بخشی از وجودت مسئول آرامش، سلامتی و خوشحالیش میشه.
از اون لحظه به بعد، باید همونقدر که برای خودت اهمیت قائلی، برای اونم اهمیت قائل باشی؛ چون تمام دنیای اون، تویی. 🐾🤍
امشب داشتم فکر میکردم که چقدر این نسخه از خودم رو دوست دارم…
همون نسخهای که ورزش میکنه، به خودش اهمیت میده و برای بهتر شدنش تلاش میکنه.
امیدوارم همیشه باهام بمونه. ✨🎀