چندوقت پیش متوجه شدم گاهی پیش میومد که ناخودآگاه انقدر به لباس و مدل لباس و برش و غیره لباس مردم نگاه میکردم که معذب میشدن. حالا جدیدا انقدر به کیف و کوله مردم نگاه میکنم فکر میکنن دزدم.
نمیدونم اسم حالمونو چی میشه گذاشت ولی فکر نکنم «خوب» باشه. تلخیم و کرخت. چیزهایی دیدیم که هیچ موجودی نباید میدید. انگار قلبمون میخچه زده باشه، یه درد مداوم وسط سینهمونه. راه میریم، کار میکنیم، بیرون میریم، ولی انگار همه وصلیم به یک شبکه ی عصبی، درد همگانی میکشیم...