#رشتو_مهم
در عملیات آژاکس که منجر به کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دکتر مصدق شد طراحان آن سرویسهای جاسوسی آمریکا و انگلیس و بازیگران آن درباریان پهلوی، نظامیان، برخی روحانیون و شبکه مذهبی، تجار، اراذل و اوباش و رسانه ها بودند.
اما اين عمليات برای سرویس های جاسوسی بیگانه تنها یک
1
دلیل تشکیل #انجمن_حجتیه مبارزه با بهائیت بود که بهائیان در حکومت پهلوی نفوذ کرده بودند و برای حکومت تصمیم سازی میکردند اما انجمن حجتیه به جای مبارزه با آنها در راستای اهداف بهائیان پیش میرفتند.
سؤال اینجاست که چرا ساواک قول امنیت برنامههای انجمن حجتیه توسط حکومت را داد؟
#نفوذ
فهرست ۲۶۸ امضاکننده بیانیه صلح در اوج جنگ را که میبینید معلوم میشود جامعه تُف هم کف دست این افراد نمیاندازد، اما همینها میخواهند برای کشور ۹۰ میلیونی ایران تعیین تکلیف کنند.
@davari1352 بد نبود که نقش موثر پشت پرده این بحران ها را توضیح میدادی، اگر حزب چپ خط امامی پس از یک دهه ۱۸۰ درجه تغییر کرد، باید میگفتی که از تفکر حزب راست پیروی کرده و در آن زمان که هاشمی رفسنجانی پرچمدار این حزب بوده، علاقه زیادی به مذاکره با آمریکا داشت.
اصلاحطلبان= حزب چپ + حزب راست
خواندن تاریخ حزب چپ خط امامی توسط عبدالرضا داوری خالی از لطف نیست، اما او به پشت پرده احزاب اشاره نکرده است.
واقعیت امر این است که حزب چپ پس از یک دهه مدیریت، برای حفظ منافع خود با حزب راست ادغام شد و اصلاحطلبان را به وجود آوردند، لذا در آن به نقش موثر حزب راست اشاره نکرده است
🟥 از اشغال سفارت تا جنگ چهلروزه؛ آیا «چپ اسلامی/اصلاحطلبان» موتور بحرانهای خارجی جمهوری اسلامی هستند؟
جمهوری اسلامی ایران در ۴۷ سال گذشته، شش بحران و رویارویی بزرگ خارجی را تجربه کرده است: اشغال سفارت آمریکا، جنگ تحمیلی هشتساله، تحریمهای اقتصادی، پرونده هستهای، جنگ دوازدهروزه و جنگ چهلروزه. این شش بحران، مهمترین هزینههای خارجی را بر امنیت ملی، اقتصاد و روند توسعه ایران تحمیل کردهاند. نکته قابل تأمل آن است که بخش مهمی از این بحرانها در مقاطعی رخ دادهاند که دولتهای نزدیک به جریان چپ اسلامی/اصلاحطلب در رأس قوه مجریه قرار داشتهاند و رویکردها، تصمیمات و شیوه مدیریت بحران توسط این جریان، در ایجاد بستر سیاسی و بینالمللی بحران یا تشدید پیامدهای آن نقش کلیدی داشته است.
نخستین بحران، اشغال سفارت آمریکا در آبان ۱۳۵۸ بود. این اقدام که توسط دانشجویان پیرو خط امام انجام شد و از سوی بخش مهمی از جریان چپ اسلامی مورد حمایت قرار گرفت، روابط ایران و آمریکا را وارد مرحلهای از تقابل راهبردی کرد. پیامد آن، قطع روابط سیاسی ایران و امریکا، آغاز تحریمهای اقتصادی آمریکا و افزایش انزوای بینالمللی جمهوری اسلامی بود. همین شرایط به ایجاد محاسباتی در بغداد کمک کرد که ایرانِ پس از انقلاب را آسیبپذیر میدید. اگرچه تصمیم آغاز جنگ توسط صدام حسین اتخاذ شد، اما بحران سفارت در شکلگیری فضای سیاسی و بینالمللی پیش از جنگ نقش داشت.
تحریمهای اقتصادی نیز از پیامدهای ماندگار همین روند بود. نخستین تحریمهای آمریکا پس از بحران گروگانگیری اعمال شد و در دهههای بعد، با موضوعات دیگری مانند پرونده هستهای گسترش یافت. به این ترتیب، یک بحران سیاسی کوتاهمدت به ساختاری بلندمدت برای فشار اقتصادی علیه ایران تبدیل شد.
بحران گروگانگیری و بیانیههای الجزایر نیز از دیگر نقاط مناقشهبرانگیز در کارنامه سیاست خارجی جریان چپ اسلامی است. این مذاکرات که با نقشآفرینی چهرههای کلیدی چپ اسلامی مانند بهزاد نبوی انجام شد، نتوانست هزینههای سنگین سیاسی و اقتصادی بحران اشغال سفارت را به دستاوردی متناسب برای ایران تبدیل کند بطوریکه تعهدات پذیرفتهشده در بیانیه الجزایر، بهویژه ایجاد سازوکار داوری دعاوی ایران و آمریکا، زمینهای را فراهم کرد که طی دهههای بعد بخش عمده داراییهای خارجی ایران در معرض دعاوی و احکام مراجع داوری و قضایی بینالمللی قرار گرفت. از این منظر، توافق الجزایر نه پایان یک بحران، بلکه آغاز دورهای از درگیریهای حقوقی و مالی طولانیمدت بود که هزینههای آن همچنان بر منابع ایران تحمیل میشود.
در حوزه منطقهای نیز، بخشهایی از جریان چپ اسلامی در سالهای نخست انقلاب، سیاست صدور انقلاب و حمایت از نهضتهای آزادیبخش را با جدیت دنبال کردند. تأسیس و فعالیت «واحد نهضتهای آزادیبخش» در سپاه و نقش سیدمهدی هاشمی در این ساختار، از نمونههایی است که آن را باید نشانهای از ورود زودهنگام ایران به منازعات منطقهای دانست. این رویکرد اگرچه با هدف حمایت از جنبشهای اسلامی و ضد استکباری دنبال میشد، اما در عمل زمینه افزایش حساسیتهای منطقهای و بینالمللی نسبت به جمهوری اسلامی را فراهم کرد.
نمونه دیگر، حوادث مکه در سال ۱۳۶۶ است که در فضای رقابتهای منطقهای رخ داد و برخی چهرههای کلیدی جریان چپ اسلامی از جمله محسن میردامادی در طراحی این ماجرا نقش آفرین بوده اند.
در همین چارچوب، باید به نقش سید علیاکبر محتشمیپور، سفیر وقت ایران در سوریه، در شکلگیری ساختارهای مقاومت اسلامی لبنان و حمایت اولیه جمهوری اسلامی از حزبالله لبنان در مقابل جنبش امل، اشاره کرد. این سیاست، اگرچه در کوتاهمدت موجب گسترش نفوذ منطقهای ایران شد، اما در بلندمدت ایران را وارد رقابتهای امنیتی پیچیدهای با اسرائیل و برخی کشورهای منطقه کرد.
در حوزه هستهای نیز، دولت اصلاحات با مدیریت پرونده هستهای وارد مرحلهای شد که این موضوع از یک مسئله فنی به بحران بینالمللی تبدیل شد. حسن روحانی در کتاب امنیت ملی و دیپلماسی هستهای شرح میدهد که برخی فعالیتهای هستهای ایران ذر دولت خاتمی پیش از اعلام به آژانس انجام شده بود و همین موضوع پس از افشای تأسیسات نطنز و اراک به محور اختلاف با غرب تبدیل شد و همین روند در نهایت به امنیتی شدن پرونده و گسترش تحریمها انجامید.
برجام نیز آخرین تلاش جریان نزدیک به اصلاحطلبان برای حل مناقشه با غرب بود. خروج آمریکا از برجام نشان داد که این توافق نتوانسته است تضمینهای لازم را برای جلوگیری از بازگشت بحران فراهم کند.
در نهایت، جنگ دوازدهروزه و جنگ چهلروزه نیز در دوره دولتی رخ داد که مورد حمایت جریان اصلاحطلبی و اعتدال است. این همزمانی تاریخی نشان میدهد که راهبرد کاهش تنش و تعامل با غرب، بدون تقویت همزمان بازدارندگی، نمیتواند مانع رسیدن مناقشهها به مرحله نظامی شود.
در اینجا مسئله اصلی فقط وقوع بحرانها نیست، بلکه مسأله، یک الگوی تکرارشونده است: در دورهای، رویکردهای رادیکال و مداخلهگرایانه چپ اسلامی زمینه تقابل با آمریکا و غرب را ایجاد کرد و در دورهای دیگر، اعتماد مطلق اصلاحطلبان به امکان حل اختلاف از طریق تعامل با امریکا و غرب، از سوی طرفهای مقابل نشانه ضعف تلقی شد و به نشدید فشارها انجامید.
تجربه چهار دهه گذشته نشان میدهد که سیاست خارجی موفق، نیازمند ترکیب سه عنصر است: قدرت بازدارندگی، واقعگرایی دیپلماتیک و اولویت دادن به توسعه اقتصادی. عبور از چرخه «بحران، تحریم و جنگ» نیازمند بازخوانی همه تجربههای گذشته و پرهیز از افراط و تفریط در سیاست خارجی است.
🔴Just a reminder of how Obama & Democrats dealt with Iran: "On January 12, 2016, Iran’s IRGC seized this U.S. Navy boat & crew."
"Obama's response to this attack was sending $400 million in pallets of cash 5 days later to Iran"
وقتی ترامپ جنایتکار آشکارا تهدید به حمله مجدد به مراکز هسته ای ایران بویژه تاسیسات موسوم به کوه کلنگ میکند، پاسخ ایران چیست؟
تنها پاسخ و واکنش معتبر، موثر و متقابل این است که ایران اعلام کند به دلیل عدم کارآیی معاهده NPT از این معاهده بی خاصیت خارج می شود.
مجلس و شعام بسم الله!
تفکراتی که باعث شد دکترین امنیتی تهاجمی ایران به دکترین امنیتی بقا تغییر پیدا کند در این رشتو به صورت مختصر توضیح داده شده، این رشته توییت حدود یک هفته پیش از جنگ رمضان منتشر شد.
#رشتو_بسیار_مهم
چرا پس از ترور سردار سلیمانی، دکترین امنیتی ایران طبق دیدگاه دکتر ابراهیم متقی، از رویکرد تهاجمی به دکترین امنیتی بقا تغییر یافت؟
آیا این رویکرد جدید حوزههای سیاست، اقتصاد، فرهنگ و مسائل اجتماعی را نیز در بر میگیرد؟
1
@jedaal
https://t.co/EGgI93rUV4
خوشچشم، تحلیلگر مسائل استراتژیک: هربار که دست ما برتر میشود، آمریکا بهدنبال مذاکره میافتد
اینبار دشمن وقیحانه بهدنبال مذاکره است؛ اینطور احساس کرده هربار بگوید مذاکره، قبول میکنیم.
گزینه سوم
چون دست برتر را داریم پس مذاکره کنیم؟
تا رییسجمهور آمریکا امضای بیارزش و بیاعتبارش را زیر تفاهمنامهای بگذارد و بعد هروقت خواست دوباره حمله کند؟
این چه نوع سیاست خارجی است؟
ان شاءالله این بخش از مصاحبه ترجمه نشود. چون آنچه مد نظر دستگاه دیپلماسی و شخص جناب وزیر خارجه است، یعنی رسیدن به بازدارندگی از این طریق غیر قابل حصول است.
آمریکای جنایتکار با دیدن این ویدئو به این نتیجه میرسد که هروقت خواست میتواند به ایران حمله کند و هروقت خواست میتواند طرف ایرانی را به پای میز مذاکره بیاورد و هروقت خواست میتواند میز مذاکره و مردم ایران را دوباره بمباران کند.
با ایجاد دوگانه یا تسلیم و اشغال آمریکا یا مذاکره، این نتیجه حاصل شده که چون نمیتوانیم آمریکا را اشغال یا از طریق "شکست قطعی نظامی" وادار به تسلیم کنیم پس باید مذاکره کنیم.
واقعیت این است که در کنار دو گزینه بالا گزینه سومی هم هست.
گزینه سوم گزینه تغییر سیاست آمریکا است. یعنی آمریکا به این نتیجه برسد که سیاست حمله به ایران سیاست اشتباه و پرهزینهای بوده است.
تغییر سیاست به معنای وادارسازی طرف مقابل به تسلیم از طریق شکست قطعی نظامی نیست. همانطور که ایران تسليم در مقابل آمریکا را نپذیرفته ولی تغییر در بخشهایی از سیاست هستهای خود را پذیرفته است.
تجربه چند دهه گذشته و به خصوص دو سال گذشته نشان داده که مذاکره تغییر سیاست آمریکا را حاصل نمیکند.
برای تغییر سیاست آمریکا افزایش قیمت نفت و افزایش فشار اقتصادی بر آمریکا و افزایش تعداد کشتههای آمریکایی کارآمد است.
و البته مذاکرات و تفاهمنامه حاصل از آن برای چند ماه این دو مشکل را برای آمریکا حل کرده است.
به این ترتیب نیاز نیست آمریکا از طریق شکست قطعی نظامی تسلیم شود؛ افزایش هزینه برای آمریکا منجر به تغییر سیاست خواهد شد. شبیه دولتهای قبل از ترامپ و دور اول خود او.
برآورد دولتهای پیشین آمریکا این بود که هزینه حمله به ایران بالاست. دولت فعلی آمریکا به این نتیجه رسید که هزینه حمله به ایران قابل تحمل است. تا زمانی که این برآورد تغییر نکند حملات چند ماه یکبار به ایران ادامه پیدا خواهد کرد.
حالا چکار کنیم؟
حمله به ایران دو هدف اصلی داشت.
۱- تصاحب منابع نفتی ایران. یعنی ثروتاندونزی برای آمریکا.
۲- ایجاد سلطه اسرائیلی-آمریکایی در منطقه.
تنها راه برونرفت از شرایط فعلی به یقین رسیدن آمریکا به این واقعیت است که فعلا هیچکدام از این دو هدف در دسترس نیست.
چطور؟
۱- لطفا لیستی از تأسیسات آبشیرینکن و تأسیسات نفتی هدف ایران در منطقه منتشر کنید. در صورت حمله مجدد به ایران، این تأسیسات باید به گونهای تخریب شوند که بازسازی آنها حداقل دو سال زمان ببرد. حمله به ایران نباید عادیسازی شود.
۲- یعنی آمریکا باید متوجه شود که نه تنها ثروتی از منابع نفتی ایران به دست نخواهد آورد بلکه با قیمت بالای نفت برای حداقل دو سال روبرو خواهد بود.
۳- روش صحیح دور کردن سایه جنگ از کشور بازدارندگی نظامی است
تخریب محدود بازدارندگی لازم را ایجاد نمیکند. ترامپ به تخریب محدود این تأسیسات به عنوان پروژه بازسازی برای شرکتهای آمریکایی نگاه میکند. اما تخریب گسترده، قیمتهای جهانی نفت و گاز را برای حداقل دو سال بالا نگه میدارد و بازدارندگی لازم را ایجاد میکند. مسیرهای جایگزین تنگه هرمز باید در اولویت اهداف ایران باشد.
اگر آمریکاییها بدانند ایران واقعا به این سبک پاسخ خواهد داد به ایران حمله نخواهند کرد.
۴- تجربه نشان داده امتیاز و مذاکره سایه جنگ را دور نمیکند. چون به گفته امام شهید "آمریکا میخواهد ایران را ببلعد." یعنی امتیاز، هرچقدر هم که بزرگ باشد، برای او کافی نیست. در چهار ماه گذشته هیچ شواهدی در عدم صحت این تحلیل امام شهید نداریم.
۵- علی الاصول اولویت اول کشور باید شکستن چرخه: حمله، آتش¬بس، مذاکره، حمله باشد. متأسفانه در میانه راه، مسیر به سمت دریافت سویای تراریخته آمریکایی منحرف شد.
۶- لطفا تنگه هرمز را حداقل برای دو ماه واقعا ببندید. آمریکا هنوز هزینه اقتصادی لازم برای حمله به ایران را پرداخت نکرده. قابل تحمل بودن هزینه حمله به ایران یعنی حمله مجدد گسترده. در ۴۶ سال اول انقلاب اسلامی به ایران حمله نظامی نمیشد چون برآورد آمریکا این بود که هزینه حمله به ایران بالا است. باید محاسبات آمریکا به همان حالت برگردد.
مقامات کشور گفتهاند در ماههای گذشته تمام نفتهای روی آب کشور و بیش از آن با قیمت بالا فروخته و پولها دریافت شده است. کشور برای تأمین هزینهها برای دو ماه آینده پول دارد.
۷- لطفا بعد از بازگشایی محدود تنگه هرمز دریافت عوارض را فراموش نکنید...
پس چرا کار سید مجید قیمت نفت را بالا میبرد و فشار را به آمریکا بیشتر میکند، اما کار سید عباس، قیمت نفت را کاهش میدهد و فشار را از روی گلوی آمریکا برمیدارد؟
بقائی: دیپلماسی و دفاع دو بال قدرتمند برای صیانت از ایران هستند، کار سید عباس و سید مجید با یک هدف انجام میشود.
پ.ن: دیپلماسی باید تکمیلکننده قدرت دفاعی باشد، نه اینکه با ایجاد دوگانگی و عملکردی خلاف آن، زحمات نیروهای دفاعی را بر باد دهد.
دلیل: تجربه
تبلیغ برهنگی در اسرائیل و هنجارشکنی و ایجاد تفرقه در ایران، تنها یک هدف دارد: انحراف ملتی که با چنگ و دندان، ایران را از چنگ دشمنان خارجی و داخلی نجات داده است.
اگر جبهه انقلاب غافل شود، پس از تحمیل تفاهمنامهای دیگر، فرصتی برا اعتراض باقی نخواهد ماند.
در حال حاظر به دلیل جنگ با شیطان بزرگ است؛
برهنگی منفور است و برای جامعه اسلامی قابل پذیرش نیست، اما افرادی که قرار است مراقب عوامل داخلی دشمن باشند که دوباره زیر بار تفاهمنامهای ذلتبار نرویم، درگیر برهنگی جامعه شدهاند!
@rusoroden@shamsollahkhan این کجروی ها قابل پذیرش نیست اما مشکل عدهای این است که در خواب هستند و نمیدانند که ایران با شیطان بزرگ در حال جنگیدن است و این افراد هم جزئی از جامعه هستند و در حال حاظر نیاز به جامعهای متحد است و مسائل فرهنگی باید به بعد از جنگ موکول شود.