i saw an article that read “healing can be so hard when your inner child wants love, your teenage self wants revenge, and your current self only wants peace.”
man, i really related to that.
نه خونه حالت خوبه نه بیرون هر کاری میکنی فکر میکنی وقت تلف کردنه در عین حال انرژی و انگیزه کاریو نداری...از همه چیز حس ناکافی بودن و بی ارزش بودن میگیری.. این بود جوونی؟!
۱۰) کلام آخر اینکه خیلیا تفریحی میزنن و میتونن نزنن ولی زیر ۱ درصدن...اگر مث من بی جنبه اید و میوفتید توش همون کلا نزنید بهتره این چیزارو منم اگه این اتفاق برام نمیوفتاد هنوز میزدم و شاید اتفاق بدتری واسم میوفتاد پس درس بگیرید این چیزا به مغز آسیب میرسونن و از زندگی عقبت میندازن.
۹) بابام رسید و با پلیسا صحبت کرد و پلیسا گفتن این احتمالا هم دستش بوده دیده پلیس اومده گوشیو داده منم شاکی شدم که چرا انقد راحت تهمت میزنید شما که اولش رسیدید یه دور منو بازجویی کردید و بابام با اشاره بهم گفت خفه شو...خلاصه اونم باعث شد دیگه سمت اون رفیقا نرفتم و دیگه گل نزدم.
۸)استرس گرفتم که اوه اوه چشام قرمز نباشه یکمحرف زدیم صورتجلسه کردن و رفتیم سر صحنه جرم دیدم یکی گوشی منو گرفته بالا میگه یارو داشت ازینجا رد میشد من صدا دادتو شنیدم جلوشو گرفتم با بچه ها گوشیتو گرفتیم ازش منم تشکر کردم و شام دعوتش کردم ولی گفت نه خلاصه زنگ زدم بابام بیاد دنبالم
۷)خلاصه منم خواهر و مادر نزاشتم واسش حالا اگه وایمیستاد فرار میکردم ولی خداروشکر واینستاد دیگه انقد دوییدم دنبالش که خسته شدم گمش کردم گوشی یکیو گرفتم زنگ زدم پلیس و اونجا انقد داد و بیداد کردم که پلیس اومد و شروع کرد اول منو بازجویی کردن منم یهو یادم افتاد چه غلطی کرده بودم...
۶) هیچی دیگه دیدم کاری از دستم بر نمیاد منم شروع کردم چصناله که داداش من خودم بدبختم بیچاره ام خرج خونه میدم و این صحبتا و حین صحبت کردن باهاش رم گوشیو در اوردم از توش یهو گوشیو قاپید رفت منم افتادم دنبالش فحش خار مادر که جرئت داری وایسا اونم همینجوریم میدویید..
۵) منم یهو بر اندازش کردم دیدم زیاد گنده نیست بهش میخوره ناشی هم باشه گفتم کیفمو میندازم زمین اومد برداره با زانو میزنم تو صورتش فرار میکنم کیفو انداختم زمین و اون خم نشد برداره...دوباره فک کردم با خودم یجوری مقاومت کنم بعد ترسیدم گفتم ناشیه یارو تا ته چاقو رو فرو میکنه...
۴) همینجوری واسه خودم داشتم میرفتم که یهو یکی از پشت زد پس کلم منو چسبوند به دیوار یه چاقو ضامن دارم گذاشت رو گلوم منم که بعد کشیدن اون زهر ماری ضربانم بالا بود خشکم زده بود پنیک کرده بودم بعد دیدم یارو میگه هرچی داری بده سریع باش وگرنه با این جرت میدم...
۳) ولی بعدش گفتم فیریک زدی اثر برو بابا کی میخواد خفتت کنه مرد گنده منم فاز گرفتم با آهنگا همینجوری واسه خودم میرفتم دیدم سه تا غول نشستن لب جدول منم دیدم بد نگاه میکنن منم بد نگاشون کردم که یعنی آره نگاه به هیکل نکن دل ما دل شیره هیچی یه ۲۰۰ متر دور شدیم...
۲)با پسر عموم میخواستیم بریم خونه مامان بزرگم اینا ولی من گفتم ولش کن چشامون قرمزه میریم تابلو میکنیم گفتم من میرم خونه ساعت ۱۱ اینا بود منم صدا آهنگو زیاد کرده بودم و اسپیکرم تو کوله ام میکوبید و فاز پیاده روی گرفتم یهو تو راه برقا رفت اول ترسیدم گفتم تاریکه کسی هم نیست خطرناکه