بعد ده سال زحمت کشیدن برای اینکه تو مدیریتش موفق باشه و نذاشتم آب تو دلش تکون بخوره ،سر یه بحث که صددرصد مقصربود گفت نمیخای برو، یهو انگار سطل آب یخ ریختن روم،برام مُرد تو یک ثانیه، بعدش کلی بهانه و واسطه رو کرد که تند رفته و اشتباه کرده ولی اون دیگه مُرده بود خودش نمیدونست
@prcfne بعد ده سال زحمت کشیدن برای اینکه تو مدیریتش موفق باشه و نذاشتم آب تو دلش تکون بخوره ،سر یه بحث که صددرصد مقصربود گفت نمیخای برو، یهو انگار سطل آب یخ ریختن روم،برام مُرد تو یک ثانیه، بعدش کلی بهانه و واسطه رو کرد که تند رفته و اشتباه کرده ولی اون دیگه مُرده بود خودش نمیدونست
آوازه ی فلی به اسکوبار و بعدها به ال چاپو رسید، اسکوبار اهلِ مماشات با رقیب نبود و کلا فلی را نادیده گرفت اما ال چاپو به دیدار با فلی تمایل نشان داد و فلی عازم مکزیک شد. به دور از هیاهو و در غیاب اسکوبار، ال چاپو فلی را در نزدیکی مرز آمریکا و مکزیک بحضور پذیرفت.
فلی که هیچوقت از داراییهایش به کسی نگفت فرزندان رادر فقر مطلق نگه داشت و زنش نیز در این زمینه همداستان وی بود. فلی روزها در کسوت دیپلمات به شهر رفته و به رتخ و فتخ امور مرتبط با کارتل بزرگش مشغول بود و شبها در روستا سر به بالین میگذاشت. فلی اخیرا با آمریکای جنوبی ارتباط گرفته بود
فلی که هیچوقت از داراییهایش به کسی نگفت فرزندان رادر فقر مطلق نگه داشت و زنش نیز در این زمینه همداستان وی بود. فلی روزها در کسوت دیپلمات به شهر رفته و به رتخ و فتخ امور مرتبط با کارتل بزرگش مشغول بود و شبها در روستا سر به بالین میگذاشت. فلی اخیرا با آمریکای جنوبی ارتباط گرفته بود
اما آن دخت روستایی، زن فلی ، به مرور به اژدهایی بس دهشتناک تحت تعالیم فلی تبدیل شد و به جز در زمینه مخدر که کاملا بیخبر بود در سایر فنون شیادی گوی سبقت را از شوی ربوده و یکه تاز میدان شد، زنی به غایت سیاس و دروغگو…
اما آن دخت روستایی، زن فلی ، به مرور به اژدهایی بس دهشتناک تحت تعالیم فلی تبدیل شد و به جز در زمینه مخدر که کاملا بیخبر بود در سایر فنون شیادی گوی سبقت را از شوی ربوده و یکه تاز میدان شد، زنی به غایت سیاس و دروغگو…
تمامی فرزندان ذکور گویی که از تمامی خصلتهای پدر بی بهره نبودند و گاهی حتی فراتر از پدر پدرسوخته بودند، پسربزرگ هوسران،موذی و مال اندوز، دومی مال اندوز و بدقلق، سومی موذی، آب زیرکاه، دزد و طماع و آدم فروش، چهارمی ساکت و مال اندوز وطماع!!!
دختران اما همیشه در پستو، به سنت پدران فلی
تمامی فرزندان ذکور گویی که از تمامی خصلتهای پدر بی بهره نبودند و گاهی حتی فراتر از پدر پدرسوخته بودند، پسربزرگ هوسران،موذی و مال اندوز، دومی مال اندوز و بدقلق، سومی موذی، آب زیرکاه، دزد و طماع و آدم فروش، چهارمی ساکت و مال اندوز وطماع!!!
دختران اما همیشه در پستو، به سنت پدران فلی
کودکان یکی پس از دیگری به دنیا آمدند و فلی هیچ مسئولیتی در قبال آنها بر گردن نگرفت و آن مرد روستایی(پدرزن) تمامی کودکان را زیر پرو بال گرفت و بزرگ کرد و فلی هیچوقت نفهمید مه آنها چطور بالغ شدند.فلی۴دخترو۴پسر داشت. از پسران بزرگترینشان شباهتهایی بسیار به پدر در خود داشت .
کودکان یکی پس از دیگری به دنیا آمدند و فلی هیچ مسئولیتی در قبال آنها بر گردن نگرفت و آن مرد روستایی(پدرزن) تمامی کودکان را زیر پرو بال گرفت و بزرگ کرد و فلی هیچوقت نفهمید مه آنها چطور بالغ شدند.فلی۴دخترو۴پسر داشت. از پسران بزرگترینشان شباهتهایی بسیار به پدر در خود داشت .
فلی آن دختر بینوا را اختیار کرد و به ظاهر در خانه ای محقر در روستای پدرزن ساکن شد، دیری نپایید که فلی پدر شد و بازهم پدرشد و تا زمانیکه بزرگان دست به دامان قرآن نشدند وی از پدر شدن دست بردار نبود ودر خوان هشتمِ زادآوری پس از سالها تلاش متوقف گردید.
فلی آن دختر بینوا را اختیار کرد و به ظاهر در خانه ای محقر در روستای پدرزن ساکن شد، دیری نپایید که فلی پدر شد و بازهم پدرشد و تا زمانیکه بزرگان دست به دامان قرآن نشدند وی از پدر شدن دست بردار نبود ودر خوان هشتمِ زادآوری پس از سالها تلاش متوقف گردید.
فلی فریبکار و سردسته ی بزرگترین جمع تاجران مخدر کشور با استفاده از نبوغ ذاتی خود دست به فریب خانواده ای خودساخته در روستایی نزدیک به روستای پدری زد و دختر آنها را با همان لطایف الحیل مخصوص خود به زنی گرفت. روزگاری بد برای آن خانواده در پیش بود.
فلی فریبکار و سردسته ی بزرگترین جمع تاجران مخدر کشور با استفاده از نبوغ ذاتی خود دست به فریب خانواده ای خودساخته در روستایی نزدیک به روستای پدری زد و دختر آنها را با همان لطایف الحیل مخصوص خود به زنی گرفت. روزگاری بد برای آن خانواده در پیش بود.
کلوالی پدر فلی بود،فلی با علم به اینکه پدرش پیاز را بیش از بچه هایش دوست دارد هرگاه که احساس کمبود محبت میکرد پیازهای پدر را میدزدید و با پس دادن آنها دربزنگاهِ قتل عام خانواده، محبت پدر را دوچندان میخرید و این بنای شیادی های بعدی وی گشت.فلی ازدواج کرد.
کلوالی پدر فلی بود،فلی با علم به اینکه پدرش پیاز را بیش از بچه هایش دوست دارد هرگاه که احساس کمبود محبت میکرد پیازهای پدر را میدزدید و با پس دادن آنها دربزنگاهِ قتل عام خانواده، محبت پدر را دوچندان میخرید و این بنای شیادی های بعدی وی گشت.فلی ازدواج کرد.
عقده های حقارت کودکی، ناملایمتی برادران با او و اجبار به کارهای سخت و طاقت فرسا در مزرعه از او یک پلیدِ درونگرا ساخت. فلی بزهکاری را از وقتیکه کمتر از۶سال داشت با مخفی کردن پیازهای پدرش و متهم کردن سایر برادران به دزدی آغاز کرد.پیاز از علایق کلوالی بود.کلوالی پیاز را زندگی میکرد.
عقده های حقارت کودکی، ناملایمتی برادران با او و اجبار به کارهای سخت و طاقت فرسا در مزرعه از او یک پلیدِ درونگرا ساخت. فلی بزهکاری را از وقتیکه کمتر از۶سال داشت با مخفی کردن پیازهای پدرش و متهم کردن سایر برادران به دزدی آغاز کرد.پیاز از علایق کلوالی بود.کلوالی پیاز را زندگی میکرد.
اما فلی در روستا همچنان کم حرف و کارمند سفارت بریتانیا بود. هیچکس حتی دختری که بعدها با فریب آن روستایی به عقد خود درآورد هیچگاه و هنوز نفهمید که فلی کیست؟ مغزمتفکر باند بزرگ مخدر درروستا ساده و کم حرف وخجالتی بود.ودر بزم های شبانه مایه تمسخردیگران و بخصوص برادر بزرگش منتعلی میشد
اما فلی در روستا همچنان کم حرف و کارمند سفارت بریتانیا بود. هیچکس حتی دختری که بعدها با فریب آن روستایی به عقد خود درآورد هیچگاه و هنوز نفهمید که فلی کیست؟ مغزمتفکر باند بزرگ مخدر درروستا ساده و کم حرف وخجالتی بود.ودر بزم های شبانه مایه تمسخردیگران و بخصوص برادر بزرگش منتعلی میشد
پس از مرگ مشکوکِ رئیس باند فلی که اختیار همه امور را داشت بر مسند قدرت تکیه زد و بنا را بر گسترش دامنه فعالیت خارج از مرزهای استان و بعدها خارج از کشور نهاد. فلی با تولید کنندگان خرد وکلان و دسته های محلی ارتباط گرفت و به زودی به یک تعیین کننده ی مهم در بازار مخدر تبدیل گشت.
پس از مرگ مشکوکِ رئیس باند فلی که اختیار همه امور را داشت بر مسند قدرت تکیه زد و بنا را بر گسترش دامنه فعالیت خارج از مرزهای استان و بعدها خارج از کشور نهاد. فلی با تولید کنندگان خرد وکلان و دسته های محلی ارتباط گرفت و به زودی به یک تعیین کننده ی مهم در بازار مخدر تبدیل گشت.
باگذشت زمان وضع فلی جوان روزبه روز بهتر شد و نماند از منکرات که نکرد و مسکرات که نخورد.فلی از طریق خانم رئیسی که با او در ارتباط بود با سردسته یک باند قاچاق موادمخدر آشنا شد و به دستگاه وی پیوست. هوشمندی و زیرکی وی در کنار بیرحمی ذاتی او را تا معاونت آن باند ارتقا داد.
باگذشت زمان وضع فلی جوان روزبه روز بهتر شد و نماند از منکرات که نکرد و مسکرات که نخورد.فلی از طریق خانم رئیسی که با او در ارتباط بود با سردسته یک باند قاچاق موادمخدر آشنا شد و به دستگاه وی پیوست. هوشمندی و زیرکی وی در کنار بیرحمی ذاتی او را تا معاونت آن باند ارتقا داد.
دفعات مراجعه به شهرِ وی زیاد شد و باهربار سفر به شهر با دستانی پر به روستا باز میگشت و ادعا میکرد که به کار در کنسولگری بریتانیا مشغول گردیده است. کت و شلوار و کراوات و کفشهای قیصری از فلی یک سناتور در اذهان روستاییان ساخت. فلی بزهکار شده بود و این را هیچکس نمیدانست.
دفعات مراجعه به شهرِ وی زیاد شد و باهربار سفر به شهر با دستانی پر به روستا باز میگشت و ادعا میکرد که به کار در کنسولگری بریتانیا مشغول گردیده است. کت و شلوار و کراوات و کفشهای قیصری از فلی یک سناتور در اذهان روستاییان ساخت. فلی بزهکار شده بود و این را هیچکس نمیدانست.
در نوجوانی گهگاه به شهر میرفت و از آنجا که بسیار زیرک بود بافریب بنکداران و بقالان به آنها دستبرد میزد و با پولی که کش میرفت به دیدار روسپیان میرفت، طعم لذت همخوابگی با روسپیان و دزدی و چشیدن طعم غذاهای شهری او را بیش از پیش به فرار از دهات و ورود به شهر ترغیب میکرد.
در نوجوانی گهگاه به شهر میرفت و از آنجا که بسیار زیرک بود بافریب بنکداران و بقالان به آنها دستبرد میزد و با پولی که کش میرفت به دیدار روسپیان میرفت، طعم لذت همخوابگی با روسپیان و دزدی و چشیدن طعم غذاهای شهری او را بیش از پیش به فرار از دهات و ورود به شهر ترغیب میکرد.
وی بازیگری توانا و فردی بسیار حیله گر بود تا جایی که در عنفوان جوانی بافریب مردی روستایی به دامادی وی درآمد و زان پس زندگی انگل گونه ای در پیش گرفت که در تاریخ حیات زمین بی نظیر است. فلی کودکی و نوجوانی را در کنار برادران وخواهران خود در همان روستا سپری کرد تا به جوانی رسید.