بابا بزرگم آلزایمر دارە،حواسش جمع نیست...
از ماهوارە دیدە کە امروز روز زن بودە، وقتی منو دید دارم با کت و مقنعە میرم دانشگاە دستمو گرفت و گفت اینو از سرت دربیار دخترم دنیا دیگە آزاد شدە، حرف خودتو بزن و اینطوری برو دانشگا
چقد دنیاش قشنگە کاش منم آلزایمر بگیرم!
#آلزایمر#روز_زن