I'm scared the fuck, and am not ready for my Heart to feel something, to be touched, to beat or skip a beat, to love, to be broken, to long for someone and to be given to someone...
خواب دیدم اخوان ثالث اومده یه نمایشگاهی که من کیوریت کردم و داره یک اثری رو نگاه میکنه که یکی از آشناهای قدیمی من کشیده، یه نقاشی از یه شاخهی بیبرگ و خلوت که روش برف نشسته.داشتیم تحلیل میکردیم و میگفتیم
مثل مهاجرته،
سرده و ساده و خیلی جزئیات توش از بین میره و دیده نمیشه.
این عکس بعد دفاع پایاناممه با عنوان
"Glasshouse as an Exhibition Space between Coloniality and Resistance"
A Violent History and a Home for Diaspora Art.
این بخش بعد دوسال تموم شد ولی این انقلاب/جریان مقاومت و پیشروی فمینیستی ادامه داره.
پس تا ابد
زن زندگی آزادی
فردا Sponsion مه، اونجا که مدرکو بهت تحویل میدن،میری روی سن تشویقت میکنن و ازون عکس آکواردا میگیری دست تو دست مسئول دانشگاه و بخش، ولی چون ساعت ۱۱ صبحه همه سر کارن و هیچکس نیست :)))))
حتی همکلاسیام، کلا سه نفریم که میریم منم بدون همراه.
خیلی بیشکوهه :))))
امروز که خیلی سرد شده و شب قراره به -۶ برسه بماند حالا فیلز لایکش چقده، گاز خونه من قطع شده!!
چرا؟! نمیدونیم زنگ زدم میگم قطعه میگه زنگ بزن وقت بگیر بیان راه بندازن، اونور میگه زنگ بزن همون بگو بیاد راه بندازه باز این میگه خب اون چی گفت، میگم گفت اوکیه و امشب بین ۷-۱۱ میاد.
طویله