از وقتی فهمیدم که ممکنه انسان بر اثر سندروم عدم نوازش فوت کنه تو خیابون راه میرم و خودمو میمالم به ماشینها، درختها، در و دیوار و خونهها
به یه آقاهه هم مالیدم که دعوامون شد
شما می دونستید تو ترکیه برای اینکه کنار خیابون بخونی باید بری شهرداری امتحان بدی، بعد شهرداری بهت یه خیابون و ساعت و میده و فقط اونجا و اون زمان می تونی بخونی؟ من فکر میکردم هر جا اراده کنی میشه بزنی زیر آواز.
یه ده دوازده سالی بود قلیون نکشیده بودم؛ الان منوی قلیون سفرهخونه رو نگاه کردم دیدم از برازجون و خوانسار رسیدیم به پرتقالخامه و لاو و بلوبری.
آخرین سنگرِ مردونگی رو هم با قری بازیاتون ریدید توش؟