@SomayehTohidi مثلا آیا مارتا نوسبام که احتمالا اگر نه مهمترین صاحبنظر این حوزه (سیاست و احساسات) شاید دستکم یکی از مهمترین صاحبنظران این حوزه است شدیدا از تز تو تعجب نمیکند؟
@SomayehTohidi حتی همین هم بسیار عجیب است: این که «نفرت» را شرط لازم و بخش جداییناپذیر کنشگری میدانی یا اینکه فکر میکنی آن احساس یا عاطفهای که ذاتی فعالیت سیاسیِ اخلاقی است «نفرت» است.
بعد از این همه مدت تازه امروز (بخشهایی) از صحبتهای نوید کلهرودی را در آن برنامه دیدم. شجاعت و صلابتش در کلام بسیار احترامبرانگیز است. و چه خوب که ایران چنین مردمان آزادهای دارد.
از مهر ۷۹ که وارد دانشگاه شدم همیشه کم و بیش موضوع زندگی در خارج از ایران بخشی از فکرم رو مشغول کرده بود: گاهی فکر و گاهی برنامهریزی و گاهی حسرت. امروز اما هیچ حسرتی ندارم و بیش از همیشه از بودن در کنار خانواده و دوستانم در ایران راضی هستم.
@ymirdamadi@najibrazavi من اینجا هم با صورتبندیت مشکل دارم: مشخصا با اون بخشِ «به طوری که اخلاقا قبیح باشد». اگر این عبارت رو حذف کنی بقیه حرفت رو قبول دارم.
@ymirdamadi@najibrazavi آخه بحث اصلا دربارۀ کارهایی که انسانها آن را قبیح میدانند نیست. بحث دربارۀ کارهایی است که (گذشته از نظر انسانها) واقعا قبیح هستند و درباره کارهای واقعا قبیح هر دو طرف فکر میکنند که خدا به یک معنا نمیتواند آن کارها را انجام بدهد. تفاوت در توضیحی است که برای آن ارائه میدهند.
@ymirdamadi@najibrazavi مطالبی که اینجا به اشعریها و معتزلیها نسبت میدهی، تا آنجا که من میفهمم، درست است اما محل (اصلی و مهم) نزاع را نشان نمیهد. هر دو طرف قبول دارند که خدا کار قبیح انجام نمیدهد و نمیتواند انجام بدهد. بحث اساسی و مهم این است که حسن و قبح ذاتی است یا تابع امر الهی.
@ymirdamadi@najibrazavi متوجه هستم. فقط گمان کردم شاید بهتر باشید بجای طرح بحث بر اساس «پکیج» باورها و اعتقادت اشعری یا اعتزالی بحث را ببرم روی تک آموزهها.
@ymirdamadi@najibrazavi اگر خطاب سوالت من هستم، باید بگویم که تا منظور از اشعریگری چه باشد: آنقدری که من میفهمم آیه چیزی درباره قبح ذاتی یا عقلیِ تحمیل «تکلیف ما لایطاق» نمیگوید. هر چند البته ظاهرا فرض میکند که خدا *میتواند* تکلیفی (یا مجازاتی) فراتر از تحمل یا طاقت بندگان بر آنها تحمیل کند.
«از نتیجه کار خود رضایت ندارم و از اینکه نتوانستم به شکل شایستهای نظر کارشناسی کمیتهها و حضور بانوان، جوانان و اقوام را آنگونه که که وعده دادهبودم به نتیجه برسانم، شرمندهام.»
آیا میتوان به شیوهای درست و اصولی دپارتمانِ دانشگاهی جدیدی (مثلاً در فلسفه یا اخلاق) در کشوری مانندِ ایران دایر کرد؟ چگونه؟
مصاحبهٔ ماریا باقرامیان و سایر توضیحاتی را که در متنِ خبرِ دانشگاهِ آمریکایی ارمنستان آمده بخوانید: چگونگیاش را با مثال توضیح داده؛ آیا-میتواناش را ...
علی عبدی را سالها ست میشناسم، بیست و چند سال. تجربههای عجیبی داشته و عقاید و باورهای (عجیبی) پیدا کرده. نوشتهٔ اخیرش هم طبق معمول باورپذیر و صادقانه به نظر میرسد:
https://t.co/LRYBjIzP4h
نوشته: «[دوشنبه] با توکل به خدا به اوین میروم و از هیچ کس شکایت و احساس آزردگی ندارم.»
چهار سال بعد از مرگِ هاله، امیدوارم انتشارِ این مصاحبه بعضی گوشههای نظامِ آموزشِ عالی را—و بالاخص دانشکدهی علوم اجتماعیِ دانشگاه تهران را—روشن کند.
حرفهای هاله در این متن را بارها بهتفصیل از خودِ او شنیدهام. قصهی دردناکی است... شخصاً بسیار سپاسگزارِ آریا هستم.