یک فرهنگ فقط از مسیر دردناک تطور، تحول و بلوغ تاریخی نیازمند چیزی به عظمت انقلاب کوپرنیکی کانت میشه و تفکر کریتیکال رو در پاسخش ابداع میکنه.
هرچقدر هم که اصول یک سیستم جهانی باشند باز نمیتونن جایگزین «نیاز» تاریخی بشن.
از این نظر متاسفانه ما در جهان پیشا-کریتیکال زندگی میکنیم.
دوزاری بودن (نگاه سطحی، بیاصولی و ذهنپریشی) آکادمیسین ایرانی بهتر از هرجایی خودش رو کف تایملاین توئیتر نشون میده. این واقعاً یکی از بهترین مواهب این محیطه پرسرعت رسانه است.
تصاویر و باورهای سرکوب شده با منقاشِ سرعت بیرون کشیده میشن.
Don’t miss your chance to read the new Cambridge element, Hegel, Dewey, Democracy by Terry Pinkard! Free access available until 20 July at
https://t.co/9YVeI9k15N
#cambridgeelements#classicalstudies
نکته خیلی مهم در این مقایسه نابجا البته اینه که خانم ریچون هی، به صورت حرفهای بازیگر بودن و هنرهای نمایشی خونده و اجراهاش در واقع بیشتر پرفورمنس هستن تا گویندگی صرف (با اصول زیباییشناسی خودشون)، در حالی که این دوزاری در بهترین حالت داره ادای خانم جلسهایها رو در میاره.
مقایسه اجرای سحر امامی، مجری تلویزیون جمهوری اسلامی، بعد از مرگ علی خامنهای (۱۰ تیر ۱۴۰۵)
و اجرای ری چونهی، مجری تلویزیون کره شمالی، بعد از مرگ کیم جونگ ایل (۲۸ آذر ۱۳۹۰)
گورکی نقل میکنه که در یکی از گشت و گذارهای مشترکشون به همراه چخوف در عمارت کنت تولستوی، یک دفعه و بدون مقدمه تولستوی از چخوف میپرسه: «ببینم تو حوون بودی خیلی پی جندهبازی میرفتی؟». چخوف که پرهاش ریخته بوده دستی به ریشش میکشه و چیز نامفهومی زیر لب میگه. تولستوی بیاعتنا
بعد از اصلاحات اقتصادی رائول کاسترو در سالهای ۲۰۰۶-۲۰۰۷ کوبا و اجازه فعالیت تاکسیهای خصوصی بعضی از متخصصین ترجیح میدن که راننده تاکسی بشن. مثلاً یک جراح که ماهی حداکثر ۱۷ دلار حقوق میگرفته میتونسته با رانندگی تا ۲۰۰ دلار در ماه درآمد داشته باشه.