از امشب سعی میکنم روزانه بخشی رو به نوشتن از پادشاهی مشروطه اختصاص بدم. این توییت رو پین میکنم و هر روز یک مطلب به این رشته توییت اضافه میکنم. طی این رشته توییت هم از مزایای پادشاهی مشروطه صحبت خواهم کرد و هم خواهم گفت چرا ایران شاه میخواهد.
چپ ایرانی اینجا دچار معضل بزرگیست. جایی که زنی ایرانی شانه به شانهی پدر در صف اول انقلابیست که چپ آن را مقابل آرمانهای زن زندگی آزادی قرار داد. زنی که میتواند میراثدار پادشاهیِ سههزار ساله باشد. اینجا جاییست که چپ از تناقض افکارش منفجر میشود.
من این خجالت در مخالفت با #رضا_پهلوی رو نمیفهمم!
اونی که جامعه رو دوقطبی کرده دوستِ شما نیست!
یا دیکتاتورِ حاکمه یا دیکتاتور بعدی!
جسارت داشته باشید و کسی که در چند ماه اخیر اشتباه پُشتِ اشتباه بوده رو نقد کنید!
از آن گلوی مجروح،
پژواکِ سرخِ نامش
تیر خلاص حینِ تیمار ِ ناتمامش
از او که کشته برگشت از آن یل پیاده
آورد دیگری را بر گردهاش نهاده
از گیسوی پریشان در چنگ دیو و ددها
از آن نگاه پرسان در پاسخ لگدها
از رستخیز این خاک در دفتر اساطیر
اسلوب بازوان آن آرش کمانگیر
از آزمون سوزان بر پیکر سیاوش
از آن حریق بازار آن دامگاه آتش
از بیرقی که برداشت، از نغمهای که سرداد
از او که نیمه جان بود در کیسه های اجساد..
چندین سهیل آنجاست؟ چندین هزار رخسار؟
تا یک به یک ببیند .. خم شد قدش از آوار ..
شاید بریده باشی!
از این بریده تر شو
بر این عفونتِ صبر،
اعجاز نیشتر شو
آگاه و عهده دار ِ درد معاصر خود
رفت و صدای او ماند «… که نه به خاطر خود..»
فردا به رغم کتمان بر داغِ سینهی او
ای آینه!
تو داری
زخمی قرینهی او
این سرزمین به جز زخم
پیغامبر ندارد..
او خود به مادرش گفت «دیگر پسر ندارد..»
…
بگو که خیلِ دلیران اگرچه محرومند
به هیکلِ خفقانت برنج پاشیدند
مونا برزویی به زیباترین شکل ممکن توی یک بیت حرفی رو زد که تا سالها میتونیم راجع بهش فلسفه بنویسیم.