در واقعا اون دعوا اینجوری بوده که زن: من رفتم بیمارستان جونم درومد، دلم یا کونم یا حداقل دهنم پاره شد تا اون بچه که بچه دوتامونه به دنیا بیاد ازت توقع داشتم حرفم رو گوش کنی، مرد: منم واستادم برا خانواده ات غذا پختم کدوم سختتره زایمان یا پختن یک وعده غذایی؟ 🙃
دیروز یک حرکت عجیب از یک مسافر دیدم از ذهنم پاک نمیشه! ایستگاه قطار منتظر نشسته بودم، یک خانوم وایتی به یک آقایی گفت که هندی هستین؟! آقاهه قاط زد و کلاهش رو برداشت و گفت "به این صورت نگاه کن این صورتِ یک هندیه؟ من مراکشی هستم نه هندی، هندیها مثل سرطان میمونن، بهم توهین کردی" :/
۱/امشب با دوست یکی از دوستام اتفاقی هم صحبت شدم ، تیک عصبی داشت ،تعریف می کرد سال ۶۳-۶۴ ج ا پدرشو و ۸ نفر از خانوادشو اعدام کرده، بدون قبری حتی ، خودشم تو زندان به دنیا اومده و با مادرش تا یک سالگی تو زندان بودن،ازش پرسیدم اگه روزی قدرت داشته باشی با باعث و بانیش چی کار می کنی
توییتی که درباره گل نخریدن اون اقا برای خانمش و ناراحتی زنش بود رو خوندم. شاید فکر کنین یه گله دیگه، شوهر یادش رفته چون استرس داشته، گناه که نکرده، پس گذشت چی میشه؟ و از طرف دیگه ممکنه فکر کنین خانم چند بار گفته بود که چیزی که میخواد گله، نه غذا دادن به خانوادهش، نه طلا، نه سند
دختر ۱۳سالشه،شوهرش ۳۵!با شکایت درد معقد و عفونت اومده!جالب اینه که کلا هیچ سواد جنسی ای نداره و شوهرش هم بهداشتو رعایت نمیکنه!تکرار میکنم ۱۳ سالشه و عفونت مقاوم به درمان داره!
بعد من خواستم رو سلامت جنسی نوجوان کار کنم آخوندا نذاشتن:)))
تا بحث سر گل روز زایمانه منم بگم
همسر من خیلی جلوی بقیه احساساتش رو نشون نمیده
روزی که من زایمان کردم بعد از اینکه آوردنم رو تخت و بچه رو گذاشتن پیشم،همسرم رو اجازه داده بودن بیاد تو بخش زایشگاه که من رو ببینه
علاوه بر اینکه گل گرفته بود اومد سمتم و جلو پرستار ها و اینا بوسیدم