«اسکندر برای فتح شرق باید ابتدا بر #ایران سلطه پیدا کند» فهم این عبارت تاریخی به ما کمک خواهد کرد بفهمیم چرا #نتانیاهو در جریان چهارمین سخنرانی خود در کنگره از کارزار تمدن مشترک یهودی- مسیحی در برابر بربریت (ایران و اسلام سیاسی) سخن گفت. /۱
این نگاه میانه که چشم به ایده کنسرسیوم در انتهای تونل گفتگوهای ایران و آمریکا دارد، قصد دارد بر روی زمین واقع گرایی قدم زده و زمینه لازم برای تحقق حداکثری اراده رهبری سوم در خصوص آینده اداره تنگه هرمز، با کمترین هزینه، فراهم آورد. هر دستآورد میدانی، با دیپلماسی تثبیت میشود./۲
چندی پیش در برنامه #استراتژیک اکو ایران در خصوص موقت بودن کارت بازی تنگه هرمز برای دولتمردان و نظامیان در تهران گفته و خواستار عدم تب��یل مسئله تاکتیکی به یک خط قرمز بزرگ برای کشور شدم.
این نگاه نه برآمده از کم برآوردی نسبت به توان ملی و نه بیش برآوردی در خصوص قوای دشمن است /۱
چند نکته درباره مذاکرات
۱. مذاکرات پس از بنبست کامل و رفتن طرفین تا آستانه جنگ، با اضافه شدن میانجیگران دیگر و ارائه ابتکارات جدید، وارد مرحله تازهای شده است.
۲. پیشرفتهایی حاصل شده اما اختلافات و شکافهای مهمی باقی مانده است.
۳. موضوع توافق کامل یا مرحلهای، اورانیوم، مدت زمان تعلیق، زمانبندی رفع تحریم، دامنه کاهش تحریمها و نحوه مدیریت تنگه همچنان محل اختلاف جدی است.
۴. تاکنون هیچ متنی مورد توافق قرار نگرفته است!
۵. همچنان احتمال وقوع درگیری بیشتر از توافق است!
یکی از مهمترین اقتضائات تحول در دکترین هستهای ایران، تحول در حوزه اطلاعات و ضد اطلاعات هستهای و ایجاد ساختاری تخصصی با رویکردی فعال و بازدارنده با جایگاهی همتراز اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات با توجه به تجربیات ایالات متحده، پاکستان و اسرائیل است. ارتقاء سپاه حفاظت هسته ای و تاسیس «سازمان اطلاعات و ضد اطلاعات هستهای جمهوری اسلامی ایران» بر پایه تجربیات وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه و سپاه حفاظت هسته ای و با هدایت نخبگان اطلاعاتی (نه لزوما حفاظتی) کهنه کار و نیروهای جوان مستعد، با توجه به آسیب شناسی کاستیهای پیشین نهادهای حفاطتی و اطلاعاتی کشور در حفاظت از شخصیتها و ساختارهای هستهای کشور، میتواند گامی مهم در جهت اهداف تعریف شده در دوره ابهام هستهای باشد که به زودی ذیل ابتکار «ماشه بزرگ» به آن خواهیم پرداخت.
در مساله هستهای، موضوع Scientific and Technical Intelligence و جاری شدن آن در رگ و پی ساختار "اطلاعاتی" دارای اهمیت بسیاری است که انتظار ایجاد آن از سرویسهای اطلاعاتی عمومی یا "حفاظتی" چندان واقعبینانه نیست و این امر پیشتر در ایران بیش از بسیاری از کشورها خود را نشان داده است. در بسیاری از کشورهای دارای ظرفیت هستهای، فرماندهی و کنترل هستهای در زنجیره فرماندهی جداگانه و تخصصی انجام میشود و برای اطلاعات و ضد اطلا��ات هستهای ساختارهای تخصصی و در برخی موارد مستقل ایجاد شده است.
در ایالات متحده موضوع اطلاعات هستهای و ضد جاسوسی هستهای صرفا بر عهده FBI نیست و «دفتر اطلاعات و ضد اطلاعات وزارت انرژی» نقش مهمی در این حوزه ایفا میکند که به DNI پاسخگوست و علاوه بر امنیت فیزیکی نیروگاهها، تسلیحات هستهای، چرخه سوخت، فناوریهای حساس و دانشمندان هستهای آمریکا، در حوزه تولید اطلاعات فنی-هستهای شامل ارزیابی تهدیدات اشاعه هستهای، پشتیبانی اطلاعاتی از کاخ سفید و ضد اطلاعات/ضدجاسوسی علمی-صنعتی نیز تمرکز دارد.
در پاکستان پس از آزمایشهای هستهای ۱۹۹۸ عملا یک ساختار متمرکز امنیت هستهای به وجود آمد که قلب آن Strategic Plans Division یا اختصارا SPD است. SPD عملا ستاد فرماندهی هستهای، حفاظت فیزیکی (حفاظت از کلاهکها، حفاظت از سایتها، امنیت حمل و نقل، کنترل انبارها و کنترل دسترسیها)، سازمان امنیت، ضدجاسوسی (مقابله با افراطیهای داخلی، سرویسهای ��طلاعاتی هند، CIA و موساد) و بخشی از کنترل عملیاتی هستهای پاکستان را در اختیار دارد.
اسرائیل علاوه بر موارد فوق، بشکلی تهاجمی و خشن با تمامی احتمالات شکلگیری قدرت هستهای علیه اسرائیل برخورد میکند که نمونه بارز آن را در عراق، ایران و مصر مشاهده کردهایم. متاسفانه به رغم تلاشهای بسیار، اراده لازم در کشور جهت مقابله سیستماتیک، تخصصی و چندلایه با این رویکرد تهاجمی اسرائیل، خصوصا در حوزه عملیات ویژه خارجی، به اندازه کافی شکل نگرفت و زمان آن فرا رسیده که این ضعف در اسرع وقت اصلاح شود.
علاوه بر مورد عملیات ویژه، مساله ضد اطلاعات تهاجمی و طراحی و اجرای عملیاتهای فریب راهبردی نقشی مهم در "ابهام هسته ای" خصوصا ناظر به Breakout time دارد.
به نظر میرسد با توجه به تبدیل شدن تحول در دکترین هستهای ایران به یک بحث راهبردی جدی برای نظام سیاسی جمهوری اسلامی پس از جنگ اخیر و تهدیدات هسته ای ایالات متحده، مساله رویکرد فعال در اطلاعات و ضد اطلاعات ��نی و هستهای نیز به یک الزام مهم تبدیل شده است.
مجددا هشدار داده میشود که در صورت ایجاد عقبگردهای غیرقابل بازگشت در حوزه هستهای، و بیتوجهی به تاسیس ساختار تخصصی اطلاعات و ضد اطلاعات هستهای و کفایت به رویکردهای منفعل حفاظتی قبل، اسرائیل به شکلی عمیقتر و سیستماتیکتر از قبل به سراغ حذف نخبگان حوزههای موشکی، سایبری، بیوتکنولوژی، هوش مصنوعی و امنیتی ایران خواهد رفت.
تاسیس سازمان اطلاعات و ضد اطلاعات هستهای جمهوری اسلامی ایران میتواند مقدمهای برای ایجاد ساختار فرماندهی و کنترل تخصصی هستهای ایران (ارتقاء سپاه حفاظت هسته ای به نیروی هسته ای) در آینده باشد تا در صورت فعال شدن سناریوهای مرتبط با «ماشه بزرگ هستهای» و خروج احتمالی ایران از NPT، کشور از آمادگی نهادی و اطلاعاتی لازم برخوردار باشد.
همچنین باید دقت کرد که تاسیس این ساختار بخشی از طرح تحول ساختارهای اطلاعاتی امنیتی کشور پس از جنگ و آغاز دوران رهبری جدید خواهد بود و نگارنده بر اولویت آسیب شناسی و تحول در ساختارهای اطلاعاتی- امنیتی کشور و جدا شدن آنها از فعالیتهای اقتصادی و منازعات سیاست داخلی اصرار دارد.
پ.ن.: از نمایندگان مجلس انتظار میرود که به نکات فوق دقت کنند.
توافقی بین ایران و آمریکا رخ میدهد؟
محمد بیات، کارشناس مسائل بینالملل معتقد است جهان وارد نظمی ��دید و بیثبات شده که در آن، میدان و دیپلماسی از هم جدا نیستند.
@MuhammadBayat1
لینک کامل گفتگو:
https://t.co/384cDGjXQ5
https://t.co/O9viXItWAC
“Escalation is looming large”: as the diplomatic stalemate between Iran the U.S. continues, University of Tehran professor Hassan Ahmadian tells me he believes “time is definitely working to Iran’s favor.”
#تنگه_هرمز کارت زمانمند و اهرم فشاری مناسب برای افزایش قدرت چانهزنی تیم مذاکره در سایر پروندهها به ویژه رفع کامل تحریمها، آزادسازی اموال و حفظ توان موشکی است. سیاست مدار باهوش در بزنگاه بحران هر چیزی را خط قرمز اعلام نمیکند مگر آنکه گزینه برگشت از آن وجود داشته باشد.
Iran’s foreign policy has long been shaped, indeed constrained, by two enduring syndromes: the “Herat Syndrome” and the “Faw Syndrome.” These twin pathologies have persistently influenced its strategic behavior.
The Herat Syndrome refers to the absence of strategic patience; the Faw Syndrome reflects the inability to translate military gains into diplomatic advantage.
The roots of the Faw Syndrome go back to the capture of the Faw Peninsula during Operation Valfajr-8 on February 9, 1986. That victory led Iranian leaders at the time to believe a total defeat of Iraq was within reach, reducing their willingness to show flexibility in negotiations. Yet the military success failed to yield a diplomatic outcome, and the war ultimately ended with the acceptance of UN Security Council Resolution 598.
The Herat Syndrome reflects a lack of strategic patience; the failure to endure long enough to secure geopolitical gains. It traces back to the 1856 recapture of Herat by Hessam al-Saltaneh. As the Indian Rebellion loomed, he warned the Shah: “Whatever you ask of the British, they will concede. Do not give away your gains.” Yet Naser al-Din Shah, at the critical moment, granted major concessions to a weakened Britain.
Today, the issue of the Strait of Hormuz and the 400 kilograms of enriched uranium may once again be caught in this same dual trap.
The risk is clear: neither the “moment of conversion” is properly recognized, nor the “strategic patience” required to capitalize on it is sustained.
The outcome might be a breakdown between military operations and diplomatic action, neither translation nor continuity emerges between the two.
This is where history repeats itself; this time, at a far greater cost.
At the same time as the announcement by CENTCOM of the start of a naval blockade, extensive efforts have also been initiated by several regional countries and China to resume negotiations in Islamabad, which will likely lead to another round of talks.
Mediators have urged Iran to exercise restraint and, for the time being, refrain from retaliatory measures such as attacking U.S. naval forces in the Gulf of Oman, fully closing the Strait of Hormuz, or disrupting traffic through the Bab el-Mandeb.
Nevertheless, Iran’s armed forces are undertaking extensive preparations to counter U.S. efforts to impose a blockade. Prior to the war, contingency plans had been developed to respond to such a scenario, and they are now ready for implementation.
از دستورکارها و ابتکارات سیاسی، دیپلماتیک و نظامی سطوح عالی تصمیمگیری کشور برای پایان دادن به جنگ یا ادامه آن در صورت لزوم باید همهجانبه حمایت کرد. تلاشهایی بزرگی هم در سطوح سیاسی و هم نظامی با جدیت در حال انجام است.
سیاست عرصه واقعبینی است.
#جهان_جدید برای دولت ترامپ به معنای پذیرفتن قدرت ایران در منطقه خلیج فارس است. بازگشت به میدان خاکستری (کمپین فشار حداکثری) و محاصره دریایی ایران نشان دهنده کم اثر شدن گزینه اقدام نظامی علیه ایران است. آتشبس شکننده خط باریک میان بازگشت به جنگ (اسرائیل)و تشدید فشار بر تهران است.
تیم مذاکره کننده ایرانی ریسکهای امنیتی مهمی را پذیرفت و برای دفاع از حقوق ایران، به اسلام آباد رفت و پیشنهادهای متعددی را به طرف آمریکایی ارائه کرد، اما ونس تحت فشار لابی شدید اسراییل در مورد ذخایر اورانیوم و فشار ترامپ در مورد تنگه هرمز نتوانست به جمع بندی برسد و نخواست که ریسک تصمیمات بزرگ را بپذیرد. نکته مهم این مذاکرات این بود که تهران بدلیل عدم تحقق دو پیش شرط خود، از بازگشایی تنگه هرمز استنکاف کرد و حتی با با لاک کردن روی دو رزمناو آمریکایی و شلیک پهپاد به سمت آنها که قصد تست کردن سطح حساسیت ایران را داشتند، تلاش آمریکا برای کنترل و بازگشایی این تنگه را ناکام گذاشت.
اکنون دو حالت متصور است؛ یا طرف آمریکایی در تبدیل این وضعیت به جنگ مجدد تعلل خواهد کرد و خواهد کوشید با افزایش فشار در حوزه کشتیرانی ایران و ایجاد فشار اقتصادی، موضع ��ود را ارتقا داده و پس از آن در ادامه مسیر دیپلماتیک جدیدی را باز کند. مسلما در آنصورت، ایران به منظور واکنش به فشار به حوزه کشتیرانی و نفت خود، بسمت برخی اقدامات جبرانی در منطقه حرکت خواهد کرد؛ اما توصیه اکید این است که ایران زمانرا از دست نداده و با رایرنی سطح بالا با قدرتهای بزرگ و تعریف نقش مشخصی برای آنها در دوران پساجنگ در منطقه، زمینه وساطت آنها را بشکلی که وزنه وساطت آنها به نفع تهران سنگینی کند، فراهم کند. بارها گفته ایم و باز هم میگوییم که سطح اینپرونده، سطح کشورهای کوچکی چون عمان و قطر و قدرتهای منطقه ای چون پاکستان نیست. همچنین تهران دیکر نباید حضور ویتکاف و کوشنر را در مذاکرات بپذیرد.
حالت دوم این است که ضمن افزایش فشار اقتصادی بر ایران، فضا حتی زودتر از دو هفته بسمت عملیاتهای ترور و تصاعد جنگ و شاید حرکت بسمت تخریب زیرساختها پیش خواهد رفت؛ که این به آن معنی است که اسراییل به عنوان پیشران و مسبب اصلی این جنگ، هزینه های ادامه جنگ را برای خود کمتر از فواید آن ارزیابی میکند. در آنصورت، تهران برای تحقق شروط خود، چاره ای ندارد جز آنکه علاوه بر حفظ فشار بر بازارهای جهانی و اقدامات جبرانی در منطقه، برخی از ملاحظات در مدیریت جنگ ۴۰ روزه را - که مبتنی بر دکترین جنگ فرسایشی است - کنار گذاشته و در بازه زمانی کوتاهتری نظام محاسباتی را در اسراییل تغییر دهد تا فضا برای گشوده شدن باب جدیدی از مذاکره در کوتاهترین زمان هموار شود.
در هر دو حالت باید دقت کرد که اولا آمادگی برای بدترین شرایط، من جمله ترور و جنگ زیرساختی شرط عقل است و ثانیا مساله مدیریت صحنه و زمان برای ایران بسیار مهم ا��ت و تهران با فعالیت گسترده در سطوحعالی دیپلماسی و رایزنی با قدرتهای بزرگ و کنار گذاشتن برخی ملاحظات در بانک اهداف، نباید اجازه دهد که ایالات متحده مدیریت زمان و صحنه را به دست گیرد.
شکست #ویکتور_اوربان در انتخابات پارلمانی #مجارستان به ۱۶ سال نخست وزیری بلامنازع یکی از مهم ترین متحدان #نتانیاهو در کشورهای عضو اتحادیه اروپا پایان داد.
۱/۲
راهبرد ترامپ برای محاصره دریایی و بستن تنگه، چهار هدف را دنبال میکند: نخست، قطع یا به حداقل رساندن صادرات انرژی ایران؛ دوم، جلوگیری از تثبیت یک رویه جدید توسط ایران در اخذ عوارض در تنگه؛ سوم، اعمال فشار بر مصرفکنندگان بزرگی مانند چین که به نفت ایران وابستهاند و چهارم، ایجاد یک سابقه حقوقی-امنیتی برای حضور فعالتر آمریکا در مدیریت این گذرگاه حیاتی(در واقع سهمخواهی در آینده)!