”حقوق ما بر��ر از خاک است
وطن بخاطر دختران و زنان، پسران و شوهران، پدران و مادران ما دوستداشتنیست. وطن درصورتی که از ما باشد و بتوانیم در آن آزادانه بگردیم و زندگی کنیم زیباست. خاکی که در آن فقط حق گور داشته باشید به شاشیدن نمیارزد.“
نویسنده: یونس نگاه.
حقوق ما برتر از خاک است
وطن و خاک را سیاستمداران فریبکار از جان و حقوق ما جدا کرده مقدس میشمارند. ما انسانها را سرکوبشدنی، انکارشدنی و کشتنی میدانند، ولی یک بلیست خاک وطن را توته جنت و آبروی جمعی میخوانند. ما را دره میزنند، از وطن میرانند، از ادارات و مکاتب و دانشگاهها طرد میکنند، اما وطن را دوست دارند!
لعنت به درختی که چوباش برای ما دره و دار شود. نفرین به خاکی که از آن برای ما فقط زندان بسازند. بسوزد دشتی که همیشه تشنه خون جوانان ماست تا جنایتکاران به قدرت برسند و بر گور ما لاله بروید.
وطن بخاطر دختران و زنان، پسران و شوهران، پدران و مادران ما دوستداشتنیست. وطن درصورتی که از ما باشد و بتوانیم در آن آزادانه بگردیم و زندگی کنیم زیباست. خاکی که در آن فقط حق گور داشته باشید به شاشیدن نمیارزد.
اینگونه رک و بیپرده مینویسم تا بگویم که وطن واقعی ما و شماییم. وطن انتزاعی و فراتر از جان و حقوق ما وجود ندارد.
نویسنده: یونس نگاه.
رنگ لباس بانو کوفی احساسات شما را بر می انگیزد، اما اینکه افغانستان را یک گروه متحجر صدسال به عقب برده است، آنرا تاریکترین نقطه جهان ساخته و ۴۰ ملیون انسان را تباه کرده است، احساسات شما را برنمی انگیزد، یا احساسات قومیتان به صورت لطیفی برانگیخته می شود.
با احساسات لطیف شما گروه ریاکار چه کار کنیم؟
ما شما را نیز نظاره می کنیم.
اين واقعيت را بايد قبول كنيم كه متاسفانه براي تعدادي حتي غرب نشين طالب رويايي ترين نظام حاكم در تاريخ حداقل يك قرن اخير افغانستان!
تمام رؤياهاي خود را در ستم و سركوب طالباني مي بينند و لذت مي برند!
اين رويا، رويايي نابودي افغانستان أست! رويايي برتري خواهي مطلق!
بیطرفی در خبرنگاری؛ کنشی اخلاقی در میانهی آشوب
در خبرنگاری، بیطرفی صرفاً یک تکنیک حرفهای نیست، بلکه کنشی عمیقاً اخلاقی است. نوعی پاسداری از حقیقت، عدالت و شأن مخاطب است و بهمثابهی ستون فقرات اخلاق حرفهای خبرنگاری شناخته میشود.
در شرایط بحرانی، بهویژه در زمان جنگ، خشونت و تنشهای سیاسی؛ احساسات انسانی ��ون خشم و تعصب بر گفتار و رفتار افراد سایه میاندازد. در چنین شرایطی، جهتگیری نه تنها امری طبیعی، بلکه از نگاه بسیاری، قابل توجیه و حتی الزامآور تلقی میشود. هر طرف منازعه، طرف مقابل را فاقد اخلاق و مشروعیت میپندارد و ایستادن در میانه را یا ناشی از بیموضعی، یا نشانهی ضعف و بیخاصیتی تلقی میکند.
اما درست در همین لحظات پرتنش است که برای خبرنگار، پایبندی به بیطرفی و انصاف، معنای واقعی خود را مییابد. خبرنگاری که در میان هجوم خشم عمومی و فشار سیاسی، بتواند احساسات شخصیاش را مهار کند، صدای همه طرفها را بشنود و روایتها را منصفانه منعکس کند، در واقع دست به عملی اخلاقی زده است.
این بیطرفی، شبیه به تعهدی است که دکتر در قبال بیمار خود دارد. دکتر موظف است فارغ از دین، قومیت، گرایش سیاسی، یا جنسیت بیمار، تنها به درمان بیندیشد. اگر دکتر، عقاید بیمار را بر سلامت او مقدم بداند، نهتنها اخلاق حرفهای خود را زیر پا گذاشته، بلکه به اعتماد عمومی نیز آسیب زده است.
خبرنگار نیز چنین است؛ نباید بازتابدهندهی دیدگاه یکطرفه باشد. رعایت این اصل، نیازمند شهامت اخلاقی است؛ شهامتی که اگر خبرنگاری بتواند آن را در بحرانیترین شرایط حفظ کند، نه فقط کار حرفهای، بلکه کاری اخلاقی انجام داد�� است.
وقتی دل مهاجر از ویرانی تهران میلرزد
هانا آرنت گفته بود: «من چیزی به نام قوم نمیشناسم. من آدمهایی را که میشناسم، دوست دارم.» آرنت درست گفته بود. تعلق، وابستگی و دلنگرانی آدمها با شناخت و آشنایی گره خوردهاند.
��ر چند روز گذشته، شماری از شهروندان افغانستان ناآرام و نگران بودند؛ نگران از ویرانی تهران، از کشته شدن آدمهای این شهر. لطفا سیاسی نکنید. این ناآرامی هیچ ربطی به خامنهای و ناتانیاهو ندارد.
این آدمها در ایران زندگی کردهاند. در ��هرهایی مثل تهران کار کردهاند، غذا پختهاند، کتاب خواندهاند، فوتبال بازی کردهاند، نوروز را جشن گرفتهاند، و از دسترنج خود برای عزیزانشان هدیه و نشانی فرستادهاند؛ برای پدر، برای مادر، برای دوست، برای خانواده.
آنها تهران را میشناسند. کوچههایش برایشان آشناست. در ساختن آسمانخراشهای تهران سهمی بزرگ داشتهاند. برخی از ساختمانهایی که در این چند روز در آتش جنگ و بمباران ویران شدهاند، با دستان همین کارگران مهاجر افغانستان بنا شدهاند. آنها اگرچه بارها نامهربانی دیدهاند، اما هنوز هم در این شهر کسانی را دارند که با آنها مهربان بودهاند. ��ر این شهر دوست و آشنا یافتهاند.
آدمی است دیگر. ریشههای تعلق انسان، چندلایه و ریشهدار است. دل آدم به هر جایی که در آن خاطرهای کاشته باشد، بند میشود. گاهی حتی دلش به دیوارها و کوچههایی وابسته میشود که در گرمای تابستان و سرمای زمستان، بیهیچ بیمه و بیهیچ حق ابتدایی کارگری، آنها را ساخته است.
این چند روز که این شهر، این کوچههای آشنا، زیر بار آتش و ویرانی میلرزید، دل آنها هم میلرزید. ناآرام بود. به خاطر خاطره، به خاطر آشنایی، به خاطر رنج و ریشه و بخاطر شهری که وطن دوم بود حتی اگر هیچگاه وطنداری نکرد.
@BesmillahTaban انا لله و انا الیه راجعون
تابان عزیز، تسلیت عرض میکنم. خداوند پدر گرامیتان را بیامرزد، روحش شاد و جایش جنت برین. برای شما شکیبایی و استواری آرزو دارم.
برای شنیدن یک گفتوگوی ارزشمند و آموزنده وقت بگذارید؛ بشنوید.
چنین گفتوگوهایی نهتنها پرسشهای تازه و مهمی خلق میکنند، بلکه به بسیاری از پرسشهای جدی دربارهٔ منازعهٔ جاری در افغانستان پاسخ میدهند.
سپاس از @arefyaqubi برای همهٔ گفتوگوهای خوب و مفیدش.
Zahid Safi is a dangerous choice for Bruce.
He denied Hazara persecution, misused Human Rights Watch, and spread lies that insult genocide survivors.
This isn’t politics—it’s a moral failure.
Vote against hate. Vote for truth. Vote Julian Hill.
#AusPol#BruceVotes#HazaraVoices
Another prominent Afghan-Australian who seems to be a #Taliban apologist & supporter. @LiberalAus need to drop this guy, Zahid Safi, fast. Islamists, misogynists, drugs traffickers, murderers, liars ... is this who you want on your team @PeterDutton_MP? https://t.co/P9cHuZwQcW
This exhibition features 3,000 Hazara victims of targeted attacks in Afghanistan & Pakistan, with 15,000 documented so far. Hazaras remain the most vulnerable, facing systematic violence due to their race and religion. #StopHazaraGenocide
بخشی از واکنشها دستکم میان هزارهها در مورد کنفرانس ویانا، غیبت چهرههای سیاسی هزاره بود. به نظرم حذف مطالبات و مسایل هزارهها در روندهای سیاسی معطوف به آینده و عبور از طالبان و وضعیت فعلی از اساس ناشدنی و غیرممکن است. هر گفتمان و تحرک سیاسی که مبتنی بر ارزشهای حقوقبشری، حقو�� شهروندی، حقوق زنان، تنوع قومی و فرهنگی، ساختار سیاسی غیرمتمرکز و مقولههای مانند آن باشد، حامل مطالبات و مسایل هزارههاست. چه سیاستمداران و کنشگران هزاره حضور فزیکی داشته باشند و چه غایب باشند. جریانهای سیاسی بدون ارایه این مبانی و اصول در تحرکات و فعالیتهایشان هیچ شانس و راه دیگری ندارند.
اما یک پرسش اساسی به آدرس هزارهها مطرح است. چه کسانی ��اید به عنوان «نماینده» هزارهها در این روندهای سیاسی دعوت شوند؟ در غیبت ساختار سیاسی فعال و کارا که بتواند جامعه را با حداقل نیازهای مشروعیت و صلاحیت نمایندگی کند، چه کسانی میتوانند ادعای نمایندگی از مردم هزاره را بکنند؟ برای مردم هزاره این سوال بزرگ و تکاندهنده باید مطرح باشد. یک گروه قومی در معرض تبعیض شدیدِ سیستماتیک و نسلکشی، که دچار فروپاشی کامل ساختاری در بعد سیاسی شده، چه اولویتی دارد؟