همینها قهرمان اند؟
وزیر امنیت ملی اسرائیل هنگام بازدید از زندانها، زندانیان مسلمان را تحقیر کرده و با لحنی تمسخرآمیز میگوید: «اینها همان کسانیاند که ادعای قهرمانی داشتند؛ اما اکنون به این وضعیت افتادهاند.» او همچنین تأکید میکند که این زندانیان باید اعدام شوند.
کجاست دولت مسلمانان؟
اعلامیه مطبوعاتی: پنجمین سالروز شکست و فرار آخرین سرباز امریکایی از افغانستان مبارک؛ اما استقلال واقعی تنها با تأسیس خلافت راشده ممکن است
دفتر مطبوعاتی حزبالتحریر ـ ولایه افغانستان، فرا رسیدن پنحمین سالروز شکست و فرار آخرین سرباز امریکایی را از افغانستان به تمام مسلمانان، به خصوص مبارزین، دعوتگران و مجاهدین افغانستان تبریک و تهنیت میگوید و آن را یک دستاورد بزرگ و روز مبارک و تاریخی در کارنامه مردم مجاهد افغانستان و منطقه میداند.
بدون شک، شکست امریکا در افغانستان صرفاً یک شکست نظامی نبود، بلکه یک شکست عمیق فکری، سیاسی و استراتژیک بود. خروج شتابزده نیروهای امریکایی و فروپاشی سریع ساختار سیاسی و امنیتی مورد حمایت شان در واقع نقطه عطفی بود نهتنها تصویر قدرت امریکا را مخدوش کرد، بلکه زوال امریکا و فروپاشی نظم لیبرال بینالمللی را سریع و وارد مرحلهای تازه ساخت.
این سومین بار است که پس از شکست بریتانیا، شوروی و اکنون امریکا، سرزمین ما از اشغال نظامی آزاد شده و فرصتی برای تأسیس خلافت فراهم گردیده است. اما هر سه بار، تجربههای ناکام تکرار شده و حاکمان بهجای تأسیس خلافت، که تاج الفروض و از اهم الواجباب است، به دولتهای ملی و سیاستهای پراگماتیک روی آوردهاند.
در استقلال نخست افغانستان از بریتانیا، علما، مجاهدین و مهاجرین از هند به افغانستان آمدند و امید داشتند که نصرت شوند و افغانستان پس از استقلال به مرکز یک تحول بزرگ تبدیل گردد. اما نهتنها پاسخ مثبت نگرفتند، بلکه برای حفظ سیاست متوازن و بیطرف و جلب رضایت هند بریتانوی، بر مجاهدین هند فشار وارد شد و آنان زندگی پرمشقتی را در افغانستان سپری کردند.
علمای افغانستان در لویهجرگه سال ۱۹۲۴ در پغمان، دو روز پیهم در مورد سقوط خلافت بحث کردند و رسماً از امانالله خان خواستند خلافت را اعلان کند. اما امانالله خان با تأثیرپذیری از فکر واقعگرایی جواب داد: «من در پاسخ سخن شما و دیگران نمیتوانم این بار سنگین (خلافت) را بر دوش بگیرم؛ زیرا بهروشنی در این راه مشکلات درازمدتی میبینم... همانگونه که پیشتر یادآور شدم، باید درباره زیانها و فوایدِ وجود یا نبود خلافت بحث شود.»
در استقلال دوم، زمانی که شوروی در افغانستان شکست خورد فرصت دیگری برای استقلال واقعی تحت چتر تأسیس خلافت فراهم شد، اما نه تنها از آن استفاده نگردید، بلکه ثمره جهاد به دلیل قدرت طلبی مجاهدین و توطئه خارجی به یغما رفت.
خبرنگار مجله «الوعی» حزبالتحریر، در آغاز ماه فبروری ۱۹۸۹م گفتوگویی با آقای برهانالدین ربانی انجام داد که در آن زمان رئیس دورهای اتحاد اسلامی مجاهدین افغانستان بود و بعداً رئیس دولت مجاهدین شد. در این مصاحبه از آقای ربانی درباره تأسیس خلافت پس از شکست شوروی سابق و بقایای آن پرسیده شد و اینکه چرا گفتهاند در امور داخلی دولتهای دیگر مداخله نمیکنند. ایشان پاسخ مشابهی داد و گفت: «بلی، در چنین شرایطی باید واقعبین باشیم؛ زیرا در وضعیت کنونی اسلام، ممکن نیست یک دولت اسلامی بهتنهایی ایجاد شود و فوراً رسالت خود را انجام دهد.»
در استقلال سوم، پس از شکست امریکا، چشم امید بسیاری از گروههای اسلامی و مسلمانان در نقاط مختلف جهان به افغانستان دوخته شد و آن را نقطهی آغاز برای اقامه دین، شکستن مرزهای استعماری و تأسیس دولت خلافت میدیدند. در این زمان بار دیگر فرصت و مطالبه تأسیس خلافت مطرح شد؛ اما از سوی نظام فعلی افغانستان نیز پاسخهایی مشابه گذشتگان شنیده میشود. گذشتگان نیز تحت نام واقعگرایی، مصلحت و عدم آمادگی از این خواست فاصله گرفتند و بقای سیاسی خود را در تعامل با نظم دولت - ملت و دوری از تأسیس خلافت میدیدند. با این حال، از این فرصت نیز برای استقلال واقعی استفاده درست صورت نگرفت و مفاهیم و شیوههای تفکر استعماری، مانند پذیرش دولت ـ ملت، سیاست واقعگرایانه و چارچوبهای دولتداری جمهوریت، همچنان ادامه یافت.
اما تجارب تاریخی نشان داد که هم پس از استقلال نخست و هم پس از استقلال دوم، آنانی که مطالبه خلافت را لبیک نگفته بودند و قدرت را در راه اقامه دین بکار نبردند، در نهایت با تحولات و نیروهایی روبهرو شدند که پیشبینی آن برایشان دشوار بود و توسط کسانی از صحنه دولتداری حذف شدند که تصورش را نمیکردند. این سنت الهی است که اگر قومی قدرت را منحیث امانت از سوی الله سبحانه وتعالی نبیند و در راستای تطبیق اسلام و اظهار دین آن را استفاده نکند، با قوم دیگر جایگزین میشود.
پس بهجای تکرار تجربههای ناکام باید عبرت گرفت. از یک سوراخ چند بار نباید گزیده شد و باید پیش از آنکه فرصتها از دست بروند، از آنها استفاده کرد و دولت خلافت راشده بر منهج نبوت را تأسیس نمود. این بزرگترین شکر و تجلیل در برابر نعمت استقلال است که الله متعال برای ما ارزانی کرده است.
الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ.
همان کسانی که اگر آنان را در زمین قدرت و تمکین بخشیم، نماز را برپا میدارند، زکات میدهند، به کار پسندیده فرمان میدهند و از کار ناپسند بازمیدارند؛ و فرجام همه امور از آنِ الله است.
(حج: ۴۱)
دفتر مطبوعاتی حزب التحریر – ولایه افغانستان
۱۸ ربیع الاول ۱۴۴۸هـ
۲۰۲۶ / ۰۸ / ۳۱ م
شماره: ح.ت.افغ ۰۴/۱۴۴۸
#خلافت_واقعي_خپلواکي
#خلافت_استقلال_واقعی
پیروزی نظامی زمانی ارزش واقعی دارد که قدرت بهدستآمده در مسیر اقامه و اظهاردین و تطبیق کامل اسلام استفاده شود، نه صرفاً برای حفظ یک نظام سیاسی در چارچوب مرزهای ملی.
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
دخالت یک کشور همیشه با تعداد عساکر و اشغال نظامی سنجیده نمیشود؛ گاهی با نفوذ در فکر، فرهنگ، آموزش، رسانه و الگوهای سیاسی ذهنیت یک جامعه را تغییر میدهند؛ تا جایی که مردم و حاکمان، خواست استعمارگر را خودشان انتخاب میکنند.
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
در سال ۱۹۲۴م، علمای افغانستان در لویهجرگه پغمان از امانالله خان خواستند خلافت را اعلام کند؛ اما او تحت تأثیر «واقعیتگرایی» این مسئولیت را نپذیرفت و بحث منافع و زیانهای خلافت را مطرح نموده و راه دولت ملی و سکولاریزم را پیش گرفت.
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
از شکست نظامی تا استقلال سیاسی و فکری!
امریکا پنج سال پیش از افغانستان خارج شد؛ اما آیا با خروج سرباز، نفوذ نیز پایان مییابد؟
افغانستان پیش از این نیز شاهد خروج بریتانیا و شوروی بوده است. سه قدرت بزرگ از این سرزمین رفتند؛ اما هر بار یک آزمون بزرگ باقی ماند: آیا خروج اشغالگر، به رهایی واقعی میانجامد؟
تجربه گذشته نشان میدهد که پاسخ همیشه مثبت نبوده است. شکست در میدان نظامی یک مرحله است؛ ساختن نظامی مستقل از نفوذ سیاسی و فکری استعمار، مرحلهای دشوارتر.
امروز این آزمون در برابر ماست.
طالبان سالها با امریکا جنگیدند و در این جنگ، هزاران مسلمان این سرزمین قربانی شدند؛ اما امروز، همزمان با تأکید بر استقلال، بارها با لحنی صمیمانه از امریکا برای آمدن و همکاری در افغانستان استقبال میکنند و در پی گسترش روابط با آن هستند.
اینجا پرسشی جدی شکل میگیرد: اگر حضور نظامی امریکا نامطلوب بود، چرا نزدیکی سیاسی و وابستگی به همان قدرت باید مطلوب باشد؟
زیرا استعمار همیشه با سرباز بازنمیگردد. گاهی با قرارداد، کمک، بانک، پروژه، نهاد بینالمللی و رابطه سیاسی وارد میشود. خطر بزرگتر زمانی است که مسلمان، پس از بیرون رفتن سرباز، همان نظم و معیارهای فکری را در سیاست خود حفظ کند.
رسولالله صلیالله علیه وسلم فرمودند: «لَا يُلْدَغُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ وَاحِدٍ مَرَّتَيْنِ»
ترجمه: مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشود.
پس مسئله امروز تنها این نیست که امریکا در افغانستان حضور نظامی دارد یا نه؛ مسئله این است که چه کسی بر جهت سیاسی، فکری و اقتصادی افغانستان اثر میگذارد.
اگر معیار سیاست، جلب رضایت قدرتهای بزرگ و ورود به نظم جهانی آنان باشد، خروج نظامی میتواند تنها شکل نفوذ را تغییر دهد. اما اگر اسلام مبنای سیاست و دولت باشد، رابطه با جهان نیز باید بر اساس هویت، استقلال و مصالح امت تنظیم شود؛ نه نیاز و وابستگی.
افغانستان سه بار شاهد شکست و خروج قدرتهای بزرگ بوده است. اکنون نباید تنها به خروج آنان افتخار کنیم؛ باید از آن عبرت گرفته و فرصت های از دست رفته را جبران نماییم.
اشغالگر میتواند از مرز خارج شود؛ اما اگر اندیشه و وابستگی او باقی بماند، استعمار هنوز تمام نشده است.
استقلال واقعی، فقط نبود سرباز خارجی نیست؛ استقلال اراده ما از سلطه سیاسی و فکری بیگانگان به چنگ زدن به وحدت فکری، سیاسی و جغرافیایی میباشد.
«وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لَا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا» [آلعمران:۱۲۰]
ترجمه: اگر صبر و تقوا پیشه کنید، نیرنگ آنان هیچ زیانی به شما نمیرساند.
#خلافت_واقعي_خپلواکي
#خلافت_استقلال_واقعی
د رسول الله ﷺ په رهبرۍ د مدینې د اسلامي دولت له تاسیس سره اسلام یوازې تبلیغ نه، بلکې عقیده، سیاست، اقتصاد او ټولنیز نظام شو؛ دعوت، جهاد او د خلافت ځواک یې دا ارزښتونه د نړۍ پراخو برخو ته ورسول.
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
در رهبری رسولالله ﷺ، با تأسیس دولت اسلامی در مدینه، اسلام تنها به تبلیغ محدود نماند؛ بلکه عقیده، سیاست، اقتصاد و نظام اجتماعی را نیز دربر گرفت و از طریق دعوت، جهاد و قدرت خلافت، این ارزشها در بخشهای گستردهای از جهان گسترش یافتند.
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
امت اسلامی زمانی عزت، اقتدار و توان رقابت جهانی را به دست آورد که «رضای الله، جنت، جهاد، عقیده، ولاء و براء، دعوت، فتح و اظهار دین» محرک عمل سیاسی آن بود؛ انحطاط فکری امت زمانی آغاز شد که این مفاهیم تضعیف گردیدند.
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
با ضعیفشدن خلافت اسلامی، افکار یونانی، رومی، هندی و سپس افکار استعماری غربی فضای فکری امت را فراگرفتند. استعمار تنها سرزمین را اشغال نمیکند؛ بلکه فکر، ارزشها و معیار تعریف سیاست را نیز تغییر میدهد.
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
«ملي دولت، ملي پولې، ملي حاکمیت، ملي ګټې، ځمکنۍ بشپړتیا او خپلواکي» د اسلامي سیاسي نظام طبیعي مفاهیم نه وو؛ دا د غربي سېکولر نظم له پراختیا سره اسلامي نړۍ ته تحمیل او وروسته د غالب ذهنیت برخه وګرځېدل.
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
«دولت ملی، مرزهای ملی، حاکمیت ملی، منافع ملی، تمامیت ارضی و استقلال» مفاهیم طبیعی نظام سیاسی اسلام نبودند؛ بلکه با گسترش نظم سکولار غربی بر جهان اسلام تحمیل شدند و بهتدریج به بخشی از ذهنیت غالب تبدیل گردیدند.
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
د «خپلواکۍ» مفکورې ریښې د اروپا له وېسټفالیايي نظم سره تړلې دي؛ مذهبي جګړو وروسته اروپا د قومیت، ژبې او تاریخي مشترکاتو پر بنسټ پولې وټاکلې او د دولتونو متقابل عدم مداخله یې د نوي نړیوال نظم اصل کړ.
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
ریشههای مفهوم «استقلال» با نظام وستفالیایی اروپا پیوند دارد؛ پس از جنگهای مذهبی، قدرتهای اروپایی مرزها را بر اساس قومیت، زبان و مشترکات تاریخی تعیین کردند و اصل عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر را پذیرفتند.
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
په عثماني خلافت کې د الله د دین حاکمیت، د اسلام تطبیق، دعوت او جهاد، ولاء او براء او د اسلام د غالبولو عزم د امت اساسي اصول وو؛ «ملي دولت» او نور غربي سېکولر مفاهیم د دې نظام ځای نه نیوه.
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی
در خلافت عثمانی، حاکمیت دین الله، تطبیق اسلام، دعوت و جهاد، ولاء و براء و تلاش برای غالبساختن اسلام از اصول اساسی امت بود؛ «دولت ملی» و دیگر مفاهیم سکولار غربی در این نظام جایگاهی نداشتند.
#خلافت_واقعي_خپلواکي#خلافت_استقلال_واقعی